سر خط خبرها:

خبرهای طنز و سرگرمی

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ بیمارستان

فکرشهر ـ دی سامی: صب گه راساویدم برم نونوایی دیدم در دِی حمید وازه؛ الوتن که عادت داشت صب گه در فدح شِ جک وجاروف کنه؛ گفتم تا حالشه بپرسم؛ نزیک در واویدم تا  هاسی پیشِ مُخِ تو فدح شونه میجُنبنه و از ته دل دعا میکنه و میگو: خدایا بحق ای درخت سوز که بارشم سنگینه قسمت میدم که درمونی سی ای درد پیدا کو؛ بنگش دادم گفتم دی حمید چه خِوَر؟

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ کُفه

فکرشهر ـ دی سامی: روز سوم عید بی که صُوِ گَه وُ صدُی گُرُمبه وُ گُرتراق وُ خُو راساویدُم؛ گفتم ای ماشاالله انگاری خدایم استغفرالله جَر دِسِشه؛ خدا والا تو خو مانه زَلترک کردی، او از کروناتِ، ایم از گُرُمبت؛ گرمبه نی خو، قِضُی بلندِ آسمونیه؛ اِی میخی صافمون کنی خو بُکُ دیه سیچه پامون بونه میکنی؛ تو همی هیسُ وِیس صدُی پیام گوشیم اومه؛ سی کردم تا سکی یِ؛ اول دلم خاشاوی گفتم حتما میخا بعد بارون بریم پیاده روی؛ ما خو صد تا کدخدا داریم؛ سکی دم فدح کشیکمه میده، دی زاغوعَم مث باز کیچه ی میپُیه نمیله جنبنده صحرا واوو...

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ افتتاح گاوداری

فکرشهر ـ خانوم کوچیک: یکی از اقدامات عجیب سال ٩٨، افتتاح گاوداری عظیم در دشتستان بزرگ، آن هم به دست مبارک معاون اول رییس جمهور بود که باعث شد برای این خبر در سطح جهان، درخشش ویژه‌ای داشته باشیم. نکته جالب ماجرا، سخنرانی پرشور جناب آقای اسحاق جهانگیری برای گاوهای مستقر در گاوداری بود که...

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ غیبت رییس جمهور

فکرشهر: فکر کنید آقای رییس جمهور زین الدین زیدان است. آقای حریرچی را روی پای راستش بگذارید ـ البته بدون خطا ـ مانع تاکتیک خانه نشینی ایشان شوید. یکی از آن واکسن هایی که مرتب می فرمایید تولید شده است را تا ته به صورت وریدی یا عضلانی به رییس جمهور تزریق بفرمایید تا مقابل این ویروس واکسینه شود. اینکه همیشه...

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ عاقبت یک کرونایی مرده + کارتون

فکرشهر ـ مهدی جهانبخشان*: اینطور که بوش میومد، قبرستون نبود، صدای چند تا بیلی که زیر خاک می رفت، به گوش می خورد، گمونم خاک ها رو پس می زد، البته به گمانم، موتور بیل میکانیکی هم می یومد که داشت کار می کرد...

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ یک انشای تاریخیِ کرونایی... + کارتون

فکرشهر: ما هرگز نمی‌دانیم کرونا چی چی است. یک روز از تعطیلات نوروز که مادرمان و بابایمان در خانه نبودند و در را قفل می‌کنند تا ما نرویم توی کوچه با بچه‌های بی‌ پدرومادر که بابایمان می‌گوید بازی نکنیم، ما به دوستمان زنگیدیم تا بگوید کرونا چه است. او گفت کرونا خیلی خوب است و ما او را نمی‌بینیم و خیلی ریز است، اما خوب است، چون او...

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ ازدواج اجباری 

فکرشهر: دی زاغو هِنی دِمِ درِ فِدَح نرسیده بی که سِکی یَم اومه وُ گُو: چه خِوَر؟ دی زاغو چه میگو؟ گفتم: هیچ، سُوا زاغو ۳۰ سالش ویمو وُ هِنی زن نِسِده؛ دی زاغو هم زَهلَش میره اِی یه زمانی زاغو بره سر کار، دولت بخا ربع دِرامدشه وَش بسونه؛ هاسِی پرس میکِ بینُم زنی زنبیلی سیش سراغ دارم یا نه...

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خبرهای طنز و سرگرمی