سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»/ مراسم بزرگداشت آیت الله هاشمی رفسنجانی در برازجان برگزار شد؛

ای واویلا چه نهنگی وُو گِل آویی

فکرشهرـ الهام راسخی: صدای قران نمی آمد. از ماشین های دولتی و شخصی کوچک و بزرگی که پارک شده بود، می شد فهمید که مراسم متعلق به بزرگی است که بزرگان زیادی در آن شرکت دارند...

فکرشهرـ الهام راسخی: صدای قران نمی آمد. از ماشین های دولتی و شخصی کوچک و بزرگی که پارک شده بود، می شد فهمید که مراسم متعلق به بزرگی است که بزرگان زیادی در آن شرکت دارند. هر چند زودتر از ساعت شروع مراسم خودم را رسانده بودم اما قسمت زنانه حسینیه اعظم، دور تا دور زنان سیاه پوش ساکت نشسته بودند. دفترچه،خودکار و دستگاه ضبط صدایم را آماده کردم. همه از جمله خودم منتظر شروع مراسم بودیم.
 با دختر جوانی که کنارم نشسته بود سر صحبت را باز کردم. حضورش در آنجا برایم جالب بود چون اکثر زنانی که آمده بودند سنی ازشان گذشته بود. می گوید من آقای رفسنجانی را دوست داشتم اما به مادرش اشاره می کند و می گوید: مادرم طرفدار پروپاقرص اوست. کنار مادرش می روم 60 ساله است می گوید: همیشه دعا می کردم که آقای هاشمی دوباره رئیس جمهور شود وقتی گفت که به روحانی رای بدهید من هم به روحانی رای دادم. وقتی که از تلوزیون شنیدم که این اتفاق افتاده دیگر نمی تواند حرفش را ادامه بدهد چادرش را روی صورتش می کشد و گریه می کند. هرچند خانه شان نزدیک مراسم نبود اما همراه با دو دختر جوانش آمده اند. با گریه می گوید خدا کند دوباره آقای روحانی بیاید تا به او رای بدهم.


از سکوت و انتظار برای شروع مراسم استفاده می کنم. خانمی که آرام دارد قران می خواند خودش را فرهنگی بازنشسته معرفی می کند ومی گوید: هیچوقت کارهای خوبش را فراموش نمی کنم. مرد مومنی بود. آمده ام اینجا تا هم ثوابی شامل حال من شود هم او. 
روبه روی چهار زنی که مشغول تسبیح انداختن هستند، می نشینم. وقتی اسم آیت الله رفسنجانی را می آورم همه بلند خدا بیامرزی بر روحش می فرستند و به نوبت از احساسشان می گویند: خانم م با بغض می گوید دوست داشتم بروم تهران و آنجا در مراسم خاکسپاری اش شرکت کنم. دوست داشتم از نزدیک با خانواده اش همدردی کنم. احساس می کنم که بدون پدر شده ام. 
خانم د همینطور که تسبیح می اندازد سری به تاسف تکان می دهد و می گوید مثل پدرم بود.
خانم ق هم صحبت های بقیه را ادامه می دهد و می گوید خیلی زحمت کشید خیلی دلسوز بود هر کس پشت سرش بد می گفت خودم جوابش را می دادم. برای ایران مثل پدر بود. حیف که قدرش را ندانستیم احساس می کنم پدری را از دست داده ایم. ان شاالله یکی مثل خودش بیاید.
مادر مسنی می گوید سیاستمدار کل جهان بود وقتی که در زمان جنگ، با اینکه جنگ بود اما چیزی گران نشد. شخصیت بزرگواری بود. واقعا از درگذشتش نارحت هستم.
خانم دیگری که شاید کمی از آیت الله رفسنجانی کوچکتر باشد می گوید آقا و سرور همه ی ما بود. پدر همه ی ما بود. 


خانم 45ساله ای می گوید درست است که اینجا کسی من را نمی شناسد اما من برای وجدان خودم اینجا آمده ام چون برای ایران خیلی زحمت کشید. زجرها و سختی هایی که بخاطر ما تحمل کرد هیچ کس نکرد.
خانم غ می گوید برای تسلیت به مقام رهبری و آقای رئیس جمهور اینجا آمده ام.
 بیش تر از 45 دقیقه از مراسم گذشته و جمعیت در قسمت زنانه هر لحظه بیشتر می شود. از حسینیه بیرون می آیم و به قسمت ورودی مردان می روم دم در افسر نیروی انتظامی ایستاده است. خودم را معرفی می کنم و می گویم مراسم کی شروع می شود. می گوید فکر نمی کنم مراسم، سخنرانی داشته باشد. 
دوباره به جمعیت زن ها برمی گردم. از در ورودی صدای عزاداری می آید. بلاخره زن ها وقتی دیدند نه صدای قرانی می آید نه سخنرانی خودشان دست به کار شدند. همه ایستاده و سینه می زدند. یکی در وسط می خواند و بقیه جواب می دادند. ای واویلا چه نهنگی وُو گِل آویی ای واویلا چه نهنگی وُو گِل آویی.. تمام فضا را پر کرده بود و پرطنین و باشکوه ادامه پیدا کرد. عزاداری ایستاده شیر زنان جنوبی که هم انقلاب را دیده و هم تلخی جنگ را چشیده بودند و حالا داشتند برای مردی که هیچکدامشان را نمی شناخت اما برایشان جنگیده بود به سینه میزدند و گریه می کردند؛ چون به گفته ی خودشان برایشان مثل پدر بود چون وقتی کسی یک قدم برایشان بردارد آنها 60 قدم برای او برمی دارند. 


عزاداری پرشورشان که تمام شد با ناراحتی و نارضایتی بیرون آمدند و به سمت خانه هایشان رفتند. ناراحتی برای سوگ آیت الله هاشمی رفسنجانی و نارضایتی از برگزار کنندگانی که زنان را ندیده و به حسابشان نیاورده بودند. نه قرانی پخش شد و نه کسی کلمه ای از سخنرانی، که بعدها به من اطلاع دادند بوده، را شنید. از بی احترامی که در حق خودم و همه مادران و زنانی که با وجود مسئولیت زیاد، خانه و فرزندانشان را رها کرده و برای حضور در مراسم به آنجا آمده بودند ناراحت بودم که خانمی صدایم کرد استاد دانشگاه بود واز بد برگزارشدن مراسم گله داشت از اینکه مراسم را سبک گرفتند و از اینکه مراسم در شان مرد بزرگی چون آیت الله هاشمی رفسنجانی نبوده است و آخر گفت: واقعا برای ما زشت است. وقتی مسئولیت برگزاری مراسم را قبول می کنند باید درست انجام بدهند.
 خانم خ که بسیار ناراحت بود گفت من حتی به قسمت مردها رفته و اعتراض کرده ام اما کسی اهمیت نداده است. 
کسانی که شاهد گفتگوی ما بودند نزدیک شده و همگی شروع به اعتراض کردند گفتند حداقل یک بلندگو به ما می دادند که خودمان دعایی بخوانیم. دیگری گفت بلند گو به کنار، حداقل خودشان برایمان قران پخش می کرند.  
همینطور  یکی یکی با نارضایتی بیرون می آمدند. ناراحت از اینکه در مراسم ارتحال مردی به آنها اهمیت داده نشده بود که اولین کسی بود که زنان را در امور دولتی دخالت داده بود.

دیدگاه خود را بنویسید

این بخش برای جلوگیری از روبات های اسپم ایجاد شده است. برای ارسال دیدگاه خود یک عدد چها رقمی بین ۱۱۱۱ تا ۹۹۹۹ با حروف انگلیسی وارد کنید.