سر خط خبرها:

براي مهرداد عارف

فکرشهر ـ  فريده خدادادي*: هميشه خبرهاي تلخ را از جايي كه نبايد بشنوم، به گوشم مي رسد. از ميان انبوه آدم هاي شهرم شايد تو، حالا حالاها نبايد مي رفتي... وقتي هنوز حرفي براي گفتن بود...

فکرشهر ـ  فريده خدادادي*: هميشه خبرهاي تلخ را از جايي كه نبايد بشنوم، به گوشم مي رسد. از ميان انبوه آدم هاي شهرم شايد تو، حالا حالاها نبايد مي رفتي... وقتي هنوز حرفي براي گفتن بود.

دارم به رفتنت فكر مي كنم كه شايد ميان حجم گسترده ي كتاب هايت چشمانت را بستي، وقتي آخرين كتابت به پايان رسيد؛ شايد پشت ميز مطالعه ات داشتي به عمق تنهاييت فكر مي كردي!

من اينجا نشسته ام و كتاب يادگاري ات در دستم به ستوه نبودنت آمده...

من اينجا نشسته ام، به تو فكر مي كنم كه چگونه تنهايمان گذاشتي وقتي به ما به ايمان رسيده بودي.

اما حالا رفته اي و عكس هايت تيتر داغ خبرگزاري هاي اينجاست.

تو رفته اي و مردم اين ديار دوست خطابت مي كنند بي آن كه در بودنت قدردان قلمت باشند.

تو رفته اي و حجم عميق تنهاييت سهم كتاب هاي كلبه ي كوچكت شد و هيچ كسي نفهميد راز زنده بودنت را.

*دبير اورنگ هشتم(صفحه ادبی، فرهنگی و هنری هفته نامه فکرشهر)

دیدگاه‌ها

کامبیز کشاورز

درود برشما،بله اوتنهایش را ،درد دلهایش را با آن پاکت سیگار  پر میکرد مردی بود مرد ونازنین،بانجابت،چشم دل پاک،ساده وبی آلایش،ساکت،نجیب وبا آبرو والبته باسواد که علم ودانشش رو به رایگان دراختیار دوست وغریب میگذاشت

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید