سر خط خبرها:

یک کاندیدای ریاست جمهوری: با دلقک‌بازی نمی‌شود رییس‌جمهور شد + عکس

فکرشهر: مصطفی هاشمی‌طبا نامزد دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری می‌گوید اهل تبانی و مماشات نیست و به جز رهبری هرکسی دیگر از او می‌خواست که انصراف دهد قبول نمی‌کرد.

به گزارش فکرشهر، خبرآنلاین نوشت:هندس مصطفی هاشمی طبا چه در قامت یک کاندیدای ریاست جمهوری باشد چه یک چهره سیاسی و مخاطب یک مصاحبه حضوری چندان تفاوتی با هم ندارد، رک حرف می‌زند بدون اینکه ملاحظه چپ و راست را بکند، درگیر بندها و ملاحظات سیاسی نمی‌شود.

در طبقه چهارم یک ساختمان در حال تعمیر میزبان ما شد تا هم برایمان از کاندیدا شدنش بگوید هم از اصلاح طلبانی که زمانی مراودات سیاسی اش با آنها بیشتر از این سالهای اخیر بوده است. از مهندس بازرگان که نسبت فامیلی با او دارد هم روایت کرد و دکتر شریعتی که می‌گوید تکفیری‌های سیاسی او را تکفیر کردند.

از حال و هوای مناظرات که می‌پرسیم می‌گوید هیچ کدام از نامزدهای اصولگرا در حد ریاست جمهوری نبودند، جهانگیری را هم در قامت یک ریاست جمهور نمی‌بینید. از درخواست برخی اصلاح طلبان برای ملاقات با خودش برایمان گفت و اینکه ابا کرده که این رایزنی‌ها صورت بگیرد او آنقدر در ماندن در انتخابات جدی بوده که حتی می‌گوید« اگر آقای خاتمی هم از من می‌خواست انصراف نمی دادم.»

گلایه می کند از وعده وعیدهایی که در ایام انتخابات داده شد و آن را وجهی از رفتارهای احمدی نژادی می‌داند. تاکید دارد باید برای کشور کار کرد فرقی ندارد اصولگرا بود یا اصلاح طلب. می‌گوید دست هر اصولگرایی که برای کشور کار کند را هم می‌بوسد.

از دلیل تمسخر کردن لیست اموال قالیباف گفت، از اینکه تماس یکی از نزدیکان رئیسی با او برای منصرف کردنش از کاندیداتوری کار بیخودی بود، از اینکه اگر رئیس جمهور می‌شد شاید از قالیباف در کابینه‌اش استفاده می کرد و ...

از کارگزارانی‌ها هم حرف زد، از دولت اصلاحات که کمتر در آن اختلاف بود و دولت میرحسین که اختلافات زیاد بود. از کابینه روحانی که می‌گوید چندان مورد پسندش نیست اما...

مشروح گفتگوی یک ساعته خبرگزاری خبرآنلاین با مهندس مصطفی هاشمی‌طبا را در ادامه بخوانید؛

*****

- مردمی که با من روبه‌رو شدند و می‌گفتند که به من رای می‌دهند از تیپ‌های مختلف بودند، نمی‌توان گفت که یک تیپ خاص بودند. برخی هم می‌گفتند که ما می‌خواستیم به شما رای دهیم اما چون گفتید که به آقای روحانی رای دهیم، به ایشان رای دادیم. بنابراین نمی‌توانم تحلیل داشته باشم که طیف خاصی بوده باشد.

- از راننده تاکسی به من گفته که رای داده تا پزشکی که نزد او می‌روم. انواع و اقسام تیپهای مختلف هستند. خانواده من هم می‌گفتند که چون گفته‌ای به آقای روحانی رای بده ما هم به آقای روحانی رای می‌دهیم.

- من با نامزد شدنم خواستم بگویم که مسائل مملکت را از چه زاویه‌ای باید نگاه کنیم و آن زاویه را باید مورد توجه قرار دهیم. حالا چه مردم توجه کنند، چه مقامات توجه کنند یا نکنند، این یک بحث دیگر است. من اصل وظیفه ای که فکر می‌کردم را انجام دادم.

- به خودم اعتماد داشتم. برای اینکه می‌دانستم چه می‌خواهم بگویم و برنامه‌ام چیست و از چه زاویه ای باید به مسائل نگاه کرد.

- (درباره حمایت از روحانی در مناظرات) اصلا، هیچ صحبتی نشده بود. آنجا هم که شما فکر می‌کنید من به نفعشان وارد می شدم، اینطور نبود بلکه من حقایقی را می‌دیدم که آن حقایق را مطرح می‌کردم. مثلا عقیده خودم را راجع به برجام می گفتم. کمااینکه در بعضی از موارد هم انتقاد داشتم. منتها کسی آنها را نمی‌بیند یا ممکن است بگویند در لفافه بوده یا اینکه پاس گل بوده! اما هیچ هماهنگی و بحث و صحبتی نه با واسطه و نه بی واسطه و نه تلفنی نداشتم.

- ببینید! اینکه برخی نامزدها می‌خواستند با یک شعارهایی آرای توده مردم را جمع کنند. همین که مثلا می گفتند یارانه ها را سه برابر یا پنج برابر می‌کنیم پالسی بود که نشان می‌داد همان داستان می خواهد تکرار شود. چون من کاملا با این برخورد و بررسی و طرح مسئله مخالفم،‌ در این مواقع فکر می‌کردم که چنین حالتی اتفاق می افتد. 

- (فضای تندروی به سبک احمدی‌نژاد در مناظرات) یک چنین وجهی تا حدودی هم صورت گرفت ولی من زیاد توجه نکردم. چون از پیش برنامه و فکرم را تنظیم کرده بودم، بنابراین توجه زیادی به آنها نداشتم و می‌خواستم حرف خودم را بزنم. چون وقتم خیلی کم بود و زمانها را نمی‌شد تلف کرد. باید از حداقل زمان، حداکثر استفاده را می کردم.

- به نظرم برد با هیچکدام نبود. فقط باخت بود. هم آقای میرسلیم و هم آقای قالیباف. به نظرم شأن و شخصیت کسی که می‌خواهد رئیس جمهور شود باید کمی فارغ از مسائل جزئی و ریز و شخصی باشد. متاسفانه به مسائل مملکت و راه حل‌ها توجه نمی شد.

-( در پاسخ به این سوال که یعنی هیچکدام از این سه چهره اصولگرا در حد و قامت رئیس جمهور نبودند؟) بله.

- آقای جهانگیری واقعا در قامت کسی که بخواهد رئیس جمهور شود، ظاهر نشد. ظاهرا وظیفه‌ای داشت و آن را هم خوب انجام داد؛ آنهم دفاع از دولت و دفاع از آقای روحانی. ایشان هم در قامت کسی که باید رئیس جمهور شود، نبود. چون ایشان هم باز مسائل مملکتی را به ‌آن معنا ایجابی مطرح نکرد. یعنی آدم برای کار باید یک حرف داشته باشد. یک جهتی در مملکت ارائه کند. ایشان هم نسبت به این مسئله کم توجه بود.

- (درباره رفتارهای قالیباف در مناظره‌ها و اتهام دروغ‌گویی به رییس‌جمهور) ایشان چند تا همراه داشتند. بعید نیست که آنها داده باشند ولی اصلا چیزی نبود که ما ببینیم. در فاصله بین قسمت اول و قسمت دوم مناظره، همه در یک جا جمع نمی‌شدند و جاهای مختلف می رفتند. طبیعتا اینکه بین افراد و همراهانشان چه می گذشت،‌ معلوم نبود.
 

- ببینید! اینکه مسئولان چه اموالی دارند به کسی اصلا ربط ندارد. من آنجا هم توضیح دادم که پول داشتن یا نداشتن دلیل صحت عمل افراد یا سوء عمل افراد نیست. من گفتم اگر ایشان (قالیبفا) انقدر اموال دارد ان شاءالله درست باشد ولی برای من قابل قبول نیست. من هیچ دخالتی در اینکه افراد چه چیزی دارند یا ندارند، نداشتم. قانون هم خیلی مشخص کرده کسانی که مسئول هستند نه اینکه می خواهند مسئول شوند، باید لیست اموالشان را به قوه قضائیه ارائه دهند. بنابراین اصلا موضوعاً این داستان از بحث خارج است و طرح این مسائل، طرح مسائلی انحرافی است و می خواهد اذهان را کور کند. ممکن است یک آدم کم پول باشد،‌ ناصالح باشد و ممکن است یک ‌آدم پولدار باشد ولی صالح باشد. پس هیچ نمی توان قضاوت کرد.

- من کاری به مردم ندارم. اینکه مردم چگونه تصمیم می گیرند یک بحث دیگر است اما اینکه یک آدم باید چگونه باشد،‌ مسئله مهمی است. اینکه بخواهد خدای ناکرده یک جوری دلقک بازی دربیاورد که یک عده خوششان بیاید و بخندند و به او رای دهند که در شأن رئیس جمهور مملکت نیست. رئیس جمهور مملکت باید برنامه، ‌فکر و اندیشه داشته باشد و ارائه کند که چه کاری می خواهد بکند حالا مردم رای دادند، ‌دادند. ندادند هم ندادند. اینکه بخواهد بخاطر اینکه رای بیاورد دلقک بازی دربیاورد یا طوری حرف بزند که خوشایند برخی باشد در شأن یک رئیس جمهور نیست.

-مهم این است که دولت بتواند تصمیم بگیرد و پای تصمیمش بایستد. همانطور که در مورد برجام یک کار مملکتی شد و دولت هم پشت ‌آن ایستاد و انجام شد اگر کارهای دیگر را هم اینطوری انجام دهد، خیلی خوب است و کسی هم نمی‌تواند تعرض کند. دولت می تواند با قدرت برنامه های خودش را یک برنامه معقولی که متضمن پیشرفت مملکت باشد، ‌انجام دهد. به نظرم می تواند توانایی اش را داشته باشد.

- من خودم روش خاصی در کار دارم و از نیروهای مختلف بدون وابستگی هایشان استفاده می کنم. ببینم چه کاری مناسب چه کسی است و آن آدم را اتنخاب می کنم. ممکن است از آقای قالیباف هم استفاده می‌کردم. همانجا گفتم آقای قالیباف خیلی در تهران کار کرده و خیلی از کارهایش را هم ممکن است که ما نپسندیم. ولی در اینکه فعال بوده و کار کرده تردید و شکی نیست. ممکن است من نپسندم و بگویم مثلا تونل توحید فلان است که این یک بحث دیگر است. ولی آدم وقتی می‌خواهد شغلی بگیرد، همکار فعال و توانا می خواهد. این موضوع با اینکه حتی از کسانی که با من مخالفت فکری هم دارند، استفاده کنم، مغایرتی نداشت.

- (درباره دلیل تماس یکی از نزدیکان رییسی) نمی‌دانم. به نظرم آن آدم کار بیخودی کرد. یعنی پیشنهاد بیخودی به من داد. اصلا برآورد نکرده بود که من آن آدمی نیستم که اینطوری کنار بروم. به نظرم اشتباه کرد حالا به هر طریقی را نمی‌دانم. دلیل را هم نگفت. وقتی پرسیدم به چه دلیل این پیشنهاد را می کند، چیزی نگفت.

- بعد از اینکه رئیس جمهور انتخاب شد دیگر باید خودش مسئولیت داشته باشد. به هیچ وجه نباید تحت تاثیر گروه‌ها و جناح‌ها باشد. مسئولیت خوب و بد با خودش است و انتخاب‌ها را هم خودش باید انجام دهد. بعلاوه آقای روحانی به آن معنا جزو اصلاح‌طلبان نیست و برعکس همیشه در طیف اصولگرایان بوده است. بنابراین اگر چنین انتظار از آقای روحانی باشد یا بوده، ‌به نظرم انتظار نادرست و غیرواقع بینانه ای است.

- (چینش کابینه) من شاید 60، 70 درصد را نپسندم.

- آقای روحانی آنطوری نیست که بخواهد آن آدم هایی که من فکر می کردم را انتخاب کند. ایشان یک طرز فکر مشخصی دارند و فکر کردند که این افراد برایشان مناسب است. این دلیل نمی شود که من بپسندم. ممکن بود اگر من می خواستم انتخاب کنم چون فکر دیگری برای این کار داشتم و اولویت هایم موارد دیگری بود، طبیعتا انتخاب آدم‌ها هم متفاوت می شد.

- این کابینه با کابینه گذشته خیلی تفاوت نکرده.

- در دولت آقای خاتمی خیلی اختلاف نبود. خیلی هم هماهنگی بود. اتفاقا در دولت ‌آقای موسوی بود که یک عده اصلاح طلب و یک عده اصولگرا بودند و اختلاف وجود داشت. درواقع دو طیف کاملا مشخص در دولت بودند. خیلی جاها هم با هم همفکری داشتند. خیلی جاها هم در خود اصولگرایان با هم اختلاف داشتند ولی اگر بخواهیم بحث کنیم در دولت آقای موسوی بود که یک مقدار این خط کشی‌ها شده بود. البته در دولت آقای خاتمی هم پیش آمده بود که وزیری با وزیر دیگری مخالف باشد که طبیعی هم بود ولی اینطور نبود که در دولت آقای خاتمی اختلاف باشد.

- (درباره برکناری از دولت خاتمی) اصل قضیه این بود و بارها گفته‌ام که من به آقای خاتمی گفتم که شما رئیس جمهور هستید و باید حکم جدید به من بدهید. چون روزنامه‌های ورزشی می نوشتند که طرف حکم ندارد و معلوم نیست باشد یا نباشد. ایشان گفتند نه، مثلا آقای آقازاده با همان حکم قدیمی کار خودش را ادامه می‌دهد. من گفتم من آقای آقازاده نیستم. شما رئیس جمهور جدید هستید و حکم من تمام شده و اگر می خواهید من باشم، حکم جدید به من بدهید. استنکاف ایشان باعث شد که برای من حکم نزنند و من گفتم که وقتی حکم نداشته باشم، کار نمی‌کنم. استنباطم این بود که ایشان باید به من حکم جدید می داد. اگر حکم جدید نمی‌دهند پس باید در داستان یک مسئله ای باشد. من هم نمی‌خواستم خودم را تحمیل کنم.

- من معتقدم در جریان 88 یک گروهی تعمدا خواستند که آقای موسوی یا آقای کروبی یک چنین مواضعی را داشته باشند. بنابراین حرکت را به سمتی بردند که بالاخره مجبور شدند چنین موضعی بگیرند.  البته به نظرم آدم سیاسی باید کمی هوشیارتر از این حرفها باشد.

-(منظورتان از یک عده، یعنی افرادی درون جریان اصلاحات؟) نه، برعکس. یعنی گروه‌های مخالف نوعی راهبری کردند که یک چنین مواضعی ایجاد شود.

- من خودم هستم. من اصلا با گروه و دسته خاصی نبوده ام و نیستم.

  - حالا اسمش اصلاح طلب باشد. اتفاقا من خودم بیشتر فکر می‌کنم اصولگرا هستم. چون فکر نمی‌کنم اصلاح طلبی باشد که اصولگرا نباشد. بالاخره آدم یک اصولی دارد و بعد وقتی می‌بیند که آن اصول منحرف شد،‌ اصلاح طلب می‌شود.

- (در پاسخ به این که اگر خاتمی از شما درخواست می‌داد، انصراف دهید، می‌پذیرفتید؟) نه، فقط اگر رهبری به من دستور می‌دادند، ‌دستورشان را اجرا می کردم. ولی حتی اسم آقای خاتمی را هم بردند ولی من گفتم با اینکه خیلی نسبت به ایشان احساس احترام دارم ایشان هم می‌گفتند، نه. من کار خودم را می کردم.

- ببینید! اصلا مسائل مملکت طوری است که به اصلاح طلب و اینها نمی رسد. مملکت ما مشکلات اساسی دارد و باید حل شود. من دست هر اصولگرایی که بخواهد کار خوب برای مملکت انجام دهد را می بوسم. مخلص آن اصولگرا هم هستم. باید کار برای مملکت انجام شود ولی اگر انجام نشود چه اصولگرا چه اصلاح طلب هیچ نتیجه ای ندارد.

- از نظر فامیلی، مهندس بازرگان  باجناق عموی من بودند.

- از کوچکی ایشان را می شناختم. هم از نظر اینکه چهره علمی،‌دانشگاهی و سیاسی بودند و هم اینکه بعضی وقتها در رفت و آمدهای خانوادگی هم ایشان را می‌دیدم. مثلا منزل عمویم می‌رفتم و ایشان آنجا بود. یا مثلا با عمویم نزد ایشان می‌رفتم.

- آقای بازرگان هم تفکر سیاسی سختی نداشت. یک منطق‌هایی داشت و براساس آن منطق ها می خواست حرکت کند. مثلا منطقش این بود که ما در این دنیا نمی‌توانیم سفارتها را تسخیر کنیم. یک منطق مشخصی داشت و نمی‌خواست دنبال احساسات برود. حالا اینکه نهضت آزادی چگونه بوده باید بگویم که در داخل نهضت آزادی هم بالاخره یک تموجاتی بوده. بعد هم تعداد محدودی در نهضت آزادی بودند که برای خودشان همفکری و کار می کردند.

- (درباره بحث دیندار بودن یا نبودن اعضای نهضت آزادی) نخیر، دیندار بودند. آن تفکراتشان هم در داخل دینداران متفاوت بود. ما نمی‌توانیم بگوییم کسانی که اینجوری فکر نمی کنند،‌ دیندار نیستند. از نظر دینداری و اعتقادی همه اعضای نهضت آزادی نوعا اعتقاد داشتند. مگر همین آیت الله‌ها همه یکجور فکر می کنند؟ طیفهای مختلف فکری هستند. استنباطهای مختلفی هست و در دنیا هم متاسفانه اینطوری است. خود مولوی هم می گوید که این قرآن برخی را هدایت می‌کند و برخی را به ضلالت می اندازد. بنابراین تفکرات متفاوت است. نمی توانیم بگوییم اینها به این خاطر دیندار بوده‌اند یا نبوده اند.

- آقای مهندس بازرگان روز اول هم که نخست وزیر شد و به دانشگاه تهران آمد، همین حرف را زد. ایشان منحرف نشدند اتفاقا جزو کسانی هستند که خط و روش شان مشخص است. مثلا یک اشتباهاتی در درون کار کردند آنهم از هر آدمی ممکن است سر بزند منتها اشکال ما این است که به اشتباهات برخی اصلا توجه نمی‌کنیم و اشتباهات برخی را بولد می کنیم. اشتباه را همه می‌کنند. سرتاسر عالم اشتباه می کنند.

- متاسفانه در داخل نظام ما آدمهایی بودند که خیلی بی منطق با آدمهای مختلف برخورد می‌کردند. همین الان هم هستند. شما بعضی از سخنرانی‌ها را ببینید که حرفهایشان چقدر لطمه می‌زند و چقدر مخالف متن قرآن است. اسمشان هم این است که انقلابی و حزب اللهی‌اند! یک چنین فضایی هست ولی هرکسی هم که جلویشان بایستد، ‌درست مثل این داعشی‌ها تکفیری اند. فوری تکفیر می کنند.

- این برخورد با دکتر شریعتی که از اول بود. یعنی از همان موقع که دکتر شریعتی فعالیت می‌کرد، خیلی‌ها علیه دکتر شریعتی فعالیت می‌کردند. اتفاقا به نظرم می‌آید که در جمهوری اسلامی خیلی به دکتر شریعتی بها داده شده. شما هرجا که می‌روید، ‌در خیابان،‌ دانشگاه، فرهنگسرا به نام دکتر شریعتی هست. هیچکس هم تعرض نکرده.

- مگر دکتر شریعتی را قبل از انقلاب تکفیر نکردند؟ مولوی را هم تکفیر کردند. آقای قاضی را هم با آن عظمتش برخی تکفیر کردند. خودِ امام را هم برخی تکفیر کردند. این جریان تکفیری متاسفانه در تاریخ جریان بدی است که هرکسی خواسته... حلاج را تکفیر کردند. عین القضات را تکفیر کردند. ملاصدرا را تکفیر کردند.

- تکفیری ها آدم های خاصی هستند. نه اصولگرا هستند و نه اصولگرا. تکفیری‌ها داعش‌اند. داعش یک گروه خاص نیست یک تفکر خاص است که وجود دارد. هرکس مخالف خودش باشد را تکفیر می‌کند.

دیدگاه خود را بنویسید