سر خط خبرها:
درباره پیاده روی ولایت امسال برازجان؛

مسوولین وظیفه شناس تر و لزوم همراهی بیشتر مردم

فکرشهر: پیاده روی بزرگ ولایت در برازجان همانند چند سال گذشته با حضور بیش از صد هزار نفری مردم خداشناس و ولایت مدار برگزار شد...

فکرشهر: محمد محمدزاده فرد، سردبیر هفته نامه «به فکرشهر»، در ته مقاله آخرین شماره ی این نشریه نوشت:

«پیاده روی بزرگ ولایت در برازجان همانند چند سال گذشته با حضور بیش از صد هزار نفری مردم خداشناس و ولایت مدار برگزار شد.

امسال شاهد برپایی بیش از 120 موکب جهت پذیرایی از زوار امامزاده ابراهیم در طول مسیر پیاده روی بودیم که نسبت به سال گذشته بیشتر شده و نکته جالب آن حضور موکب هایی از شهرها، روستاها و مناطق مختلف دشتستان در این میان بود.

طی چند سال برگزاری پیاده روی مشکلاتی تکراری وجود داشته و دارد که رفع آن به نظر ساده می رسد اما هر سال تکرار و باعث ناراحتی و ایجاد دردسرهایی برای مردم می شوند که از جمله مهم ترین آن ها می توان به انتقال مردم به شهر پس از پایان پیاده روی، آنتن دهی موبایل که تقریبا در آن روز و آن مسیر وجود ندارد، پخش زباله در محیط زیست پیرامون مسیر و... اشاره کرد.

شهردار برازجان پیش از پیاده روی در گفتگو با با پایگاه خبری تحلیلی «فکرشهر» گفته  که 100 پاکبان همزمان با پیاده روی حضور خواهند داشت و به جمع آوری زباله ها خواهند پرداخت ضمن این که 100 مخزن زباله، 20 هزار پلاستیک و 200 جلیقه همیار پاکبان در طول مسیر تعبیه یا به مردم داده خواهد شد؛ ضمن این که در یک کار فرهنگی جهت تشویق افراد به رعایت نظافت کارتی تقسیم شده و به افراد به قید قرعه جوایزی تقدیم خواهد شد.

همچنین محیط زیست دشتستان نیز گفت که در راستای فرهنگسازی، 100 عدد پوستر و 2 هزار کیسه زباله بین موکب ها تقسیم نموده تا کمتر شاهد پرتاب ظروف به اطراف باشیم.

هر ساله پس از پایان پیاده روی می دیدیم که تمام طول مسیر به زباله دانی تبدیل شده و محیط زیست منطقه را تقریبا به نابودی کشانده است؛ اما امسال، شهرداری برازجان و محیط زیست دشتستان به همراه فعالین محیط زیستی و مدنی تدابیریاندیشیدند که موجب شد این پدیده زشت کمتر مشاهده شود.

در بحث حمل و نقل نیز امسال شاهد بهتر شدن اوضاع بودیم. تعداد وسایط نقلیه بیشتر و خدمت رسانی به شکل راضی کننده تری صورت پذیرفت که نشان می دهد برخی مسوولین کم کم به وظایف خود مسلط تر شده اند.

اما در بحث آنتن دهی موبایل به نظر می رسد هیچ اقدامی صورت نگرفته بود و مشکلات سال های گذشته کماکان خودنمایی می کرد و امکان برقراری تماس وجود نداشت که امیدواریم این معضل نیز در سال آینده مرتفع گردد.

همه مطالبی که عنوان شد موارد و مشکلاتی است که رفع آن ها بر عهده مسوولین می باشد، اما وظیفه خود مردم و افرادی که برای پیاده روی می آیند، چیست؟

در بحث محیط زیست مردم می توانند با نریختن ظروف یکبار مصرف در طول مسیر، بزرگ ترین کمک را به محیط زیست کنند. اگر در کنار موکب غذا یا نوشیدنی خود را صرف کنند و ظرف آن را در سطل های زباله تعببیه شده بیاندازند، هم به محیط زیست خدمت کرده اند و هم از خم شدن کمر پاکبانان که همگی دوستان و آشنایان خودشان هستند، جلوگیری کرده اند.

وسایط نقلیه عمومی نیز هر ساله مردم را به برازجان منتقل می کنند، اما برای برگشت در ترافیک گیر کرده و خدمت رسانی مختل می شود. اگر افرادی که در پیاده روی شرکت نکرده اند، برای تماشا نیایند یا موتورسواران با رفت و آمد بی مورد باعث ایجاد ترافیک نشوند، سرویس های خدمت رسان عمومی می توانند با سرعت بیشتری رفت و آمد کرده و افراد بیشتری را در زمان کمتری جابجا نمایند.

به هر حال برای باشکوه تر شدن هر چه بیشتر پیاده روی بزرگ ولایت باید مسوولین و مردم دست به دست یکدیگر دهند تا این امر امکان پذیر شود.»
 

دیدگاه‌ها

بچه بغل اومد

بچه بغل اومد تو. ولی بچه آدم که نبود؛ آهو بچه بود. هدیه آورد بود؛ یه هدیه ناقابل. قابل شما را نداره. برای معلم عزیزش آورده بود. آخه هفته معلم و روز معلم و اینجور چیزا بود دیگه. حالا حیلی از اون زمان گذشته. آهو بچه اون روزی تا بودش، خودش بتنهائی چندین و چند تا توله و کره پس انداخته بود و شاید تا حالا صدتا کفن پوسانده باشد. برای ما لازم نبود کسی بچه آهو و آهوبره هدیه بیاره. شکار خودش با پای خودش پیش ما میامد. یادم میاد آن روز ته کلاس نشسته بودم و دانش از آموز جلو کلاس درس میپرسدم که وارد شد.و اومد تو؛ نه اینکه مثل بز سرش را زیر بیندازد و بیاد تو، نه، غزال رعنا چشم بادامی، شوخ چشم خرامان و گرازا ن و با گردن افراشته و پر رو و گستاخ و بی پروا قدم تو گذاشت.. دخترک به خواست من سعی کرد از کلاس بیرونش کند، مقاوت میکرد و سرش را خم میکرد و دوپای عقبش را محکم بر زمین تکیه داده بود و هل میداد و با شاخش دخترک را عقب میراند. بچه ترسید ه بود و خودم اومدم کمکش نمی دونم بالاخره چه جوری از کلاس اخراحش کردیم. غزال وحشی و گریز پا نبود ولی شاخ زن بود! تو زمین والیبال هم دست بردارمان نبود و موقع باری تو دست و پایمان می پلکید و از محوط خط کشی شده بیرون نمیرفت. یک روز که بچه ها ی کلاس پنجم جلو کلاس نشسته بودند و سرشان روی ورقه های امتحان خم شده بود و امتحان میدادند، اومد وسط و لابلای بچه ها عین خونه خاله برای حودش لم داد و نشست و مشغول تماشا و نشخوار شدن شد. معلم شان با خنده آرامی گفت: اومده برای بچه ها تقلبی بندازه در زمین فوتبال وقتی کسی از این طرف زمین توب را کیک میزد و شوت میکرد آنور زمین، دوان دوان و با شتاب میرفت اونور زمین و با توپ دو باره بر میگشت ر

وقتی که آدم ها حرف های همدیگر را نمی فهمند و زبان یکدیگر ر

وقتی که آدم ها حرف های همدیگر را نمی فهمند و زبان یکدیگر را حالی نمیشوند. / من چه میگم، تو چه میگی تازه سال تحصیلی جدید آغاز شده بود و روزهای اول مدرسه و درس و کلاس بود. آنروز من در جلو کلاس ایستاده بود م و به عنوان آموزگار کلاس اول، و مطابق روش های حدید تدریس که به ما یاد داده بودند و همانطور که در کتاب ها خوانده بودیم، درس را شروع کرده بودم: آآآآآآآآآب. وقتی درس آب بابا و کشیدن صدا ها تمام شد، یکی از دانش آموزان تپل مپل خیلی کوچولو که به نظر میامد سنش از شش هفت سالگی کمتر باشد، برای درس جواب دادن بیقراری میکرد و اصرار داشت که بیاید:و درس را که حاضر کرده بود، پس بدهد: آغا ما بیایم....،آغا ما بیایم... برای اینکه دلش را نشکنم اجازه دادم که بیاید ببینیم چکار میکند و چقدر درس را گرفته. آمد حلو کلاس.ایستاد... انگشت کوچه که اش را بلند کرد اینجوری و شروع کرد به پس دادن درس و کشیدن صدا : هب. بی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید