سر خط خبرها:
گزارش اختصاصی «فکرشهر» به مناسبت 16 آذر؛

تعریف شما از «دانشجو» چیست؟

فکرشهر: اما قابل تامل ترین پرسش و پاسخی که میان من و دیگر دانشجویان رد و بدل شد؛ مناسبت روز دانشجو بود؛ وقتی از 90 نفر دانشجو بین رنج سنی 21 الی 34 ساله پرسیدم «آیا علت نام گذاری 16 آذر به روز دانشجو را می دانید؟» و ان چه مرا متعجب کرد، پاسخ ها بود؛ تنها 8.9 درصد پاسخ بله دادند، هر چند اطلاعات چندانی نداشتند و 91.1 درصد پاسخ خیر و نمی دانیم دادند و البته دلایلی اشتباه بیان داشتند...

فکرشهر ـ ندا شیروانی: اسمش که به میان می آید، خواه ناخواه کلماتی را در ذهنمان جاری می سازد که دغدغه برانگیز است. حال این که بستگی دارد من دختر باشم یا پسر، شاغل باشم یا بیکار، یا نه، در به در جویای کاری آبرومند و نانی بخور و نمیر. البته به این که حال، در چه سطحی از جامعه و فرهنگ قرار دارم هم بستگی دارد. سطح توقع ام بالاست یا پایین، خانواده ام از قشر مرفه ای است یا تهی دست؛ در جامعه موقعیت اجتماعی خوبی دارم یا با آن بیگانه ام.
آن قدر حائز اهمیت بوده است که تاریخش برای ایران و ایرانیان فراموش ناشدنی است. تاریخی که نه تنها ایران، بلکه نگاه کل جهانیان را دربرداشت و حال نیز هر ساله، 16 آذر را گرامی می داریم. فراموشمان نشود که 16 آذر اصالت و رسالتی حدود 74 ساله دارد. 16 آذر 1332، مبدأ جنبش دانشجویی ایران شناخته و ثبت شده است. آری؛ سال روز واقعه کشتار چند تن از دانشجویان دانشکده فنی تهران و به یاد این سه دانشجو حماسه آفرین از جمله مصطفی بزرگ نیا و احمد قندچی و مهدی شریعت رضوی که هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سر گیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ 16 آذر 1332(حدود 4ماه پس از کودتای 28 مرداد همان سال) در دانشگاه تهران کشته شدند، گرامی می شود؛ اما با این تفاصیل، تعریفش در دیدگاه مردم و اقشار مختلف جامعه متفاوت است.
می دانم دانشجو، رسالتی بس بزرگ دارد و عوامل سیاسی و اجتماعی، بی شک محرک تاثیرگذاری کارا و ناکارآمد او در جامعه دانشگاهی و بشری خواهد بود؛ اما آیا آن طور که انتظار می رود یک دانشجو واقعا دانشجو است و دانشگاه را به عنوان یک فضای خوب و مناسب در جهت کسب علم و دانش و انتظاراتش همراه می بیند؟ 

خیلی خیلی برایم جالب بود وقتی خود من به عنوان یک دانشجو، سوالاتی را از دیگر دانشجویان با رشته های متفاوت، سن های کم و زیاد و خوابگاهی هایی که از دور و نزدیک مدت ها و برخی سال‌هاست اسم دانشجویی را به یدک می کشند، پرسیدم.
چقدر تامل برانگیز بود پاسخ یک دختر 22 ساله خوابگاهی، وقتی پرسیدم مهم ترین عامل ادامه تحصیلت چیست و گفت: درآمدن از آوارگی حتی برای همین سه چهار سال... اگر بچه طلاق باشی نه دلت خانه می خواهد، نه آن بابا و مامانی که راهشان را از هم سوا کرده اند.... . دختر خانم دیگری که شهرشان تا شهر محل تحصیلش، فاصله مسافتی و زمانی زیادی نداشت گفت صرفا به خاطر آزادی بیشتر و دوری بیشتر از خانواده به اینجا آمده ام و در این میان یک نفر هم گفت: مرگ تدریجی...
اما قابل تامل ترین پرسش و پاسخی که میان من و دیگر دانشجویان رد و بدل شد؛ مناسبت روز دانشجو بود؛ وقتی از 90 نفر دانشجو بین رنج سنی 21 الی 34 ساله پرسیدم «آیا علت نام گذاری 16 آذر به روز دانشجو را می دانید؟» و ان چه مرا متعجب کرد، پاسخ ها بود؛ تنها 8.9 درصد پاسخ بله دادند، هر چند اطلاعات چندانی نداشتند و 91.1 درصد پاسخ خیر و نمی دانیم دادند و البته دلایلی اشتباه بیان داشتند.

اما همین مناسبت باعث شد راجع به دانشجو بودن، انتظارات و توقعات دانشجویان از دانشگاه نیز گارشی تهیه کنم؛ در کنار این سوال اساسی که کسی هم پاسخش را نمی دانست، 5 سوال دیگر هم پرسیدم و پاسخ هایی شنیدم که سوالات و پاسخ ها به ترتیب در زیر می آید:

1. تعریف شما از دانشجو چیست؟ 
2. چه خاطره خوب یا بدی از دوران دانشجوییتان دارید؟ 
3. فضا و جو دانشگاه چقدر به تعریف شما از دانشجو نزدیک بوده است؟ 
4. مهم ترین عاملی که باعث شد ادامه تحصیل بدهید چه بود؟ 
5. برنامه شما پس از فراغت از تحصیل چیست؟ 

 

سیده زهرا مرتضایی، 28ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت مالی

1. دانشجو یعنی جویای علم، یعنی سلف، یعنی تخم مرغ، یعنی شلوغی کردن با هم اتاقی ها با دوستانش، یعنی شب های امتحان، یعنی  شهریه، یعنی  اتوبوس، یعنی شهرستانی، یعنی تحمل کردن اساتید سخت گیر، یعنی چرت زدن سرکلاس اول صبح، یعنی روزهای خوب و خوش، یعنی همیشه دنبال کپی جزوه، یعنی داشتن هم کلاسی خوب و یعنی داشتن هم کلاسی خود شیرین.
2. خاطره خوب همین که با دوستانم به مکان های دیدنی می رفتیم و کلی به همه مان خوش می گذشت... و همین که با هم اتاقی خوبمان می نشستیم تا ساعت سه ـ چهار نصف شب، می گفتیم و می خندیدیم و شیطنت می کردیم. خاطره بد همین که برای پایان نامه، اساتیدمان ایمیل هایمان را جواب نمی دادند و باید از شهرستان این همه راه می آمدم، حضوری وقت می گرفتم و با کلی بالا و پایین رفتن از پله ها کار پایان نامه ام را پیگیری می کردم. یکی دیگر از خاطراتم هم این که وقتی با کلی ذوق و شوق لباس می پوشیدیم، با یک حس خوب با دوستانمان می خواستیم به دانشگاه  برویم و یک روز خوب شروع کنیم، مسوولین محترم  امنیت اخلاقی دانشگاه چنان حال بچه ها را می گرفتند و بد برخورد می کردند، کل آن روزمان را کلا خراب می کردند... یا بعضی وقت ها مجبور بودیم یک هم اتاقی را با اخلاق و روحیه بدش  تحمل کنیم.
3. همیشه فکر می کردم وقتی که به  دانشگاه بروم، کلی باسواد می شوم و برای کار دیگر مشکلی نخواهم داشت؛ ولی متاسفانه دانشگاه فقط یک سری کتاب تئوری می خوانیم و پاس می شویم و بعد از یک مدتی هم فراموش می شوند و وقتی  که وارد محیط کار می شوی، احساس می کنی چیزی کاربردی  بلد نیستی...  کاش دانشگاه به جای این همه واحدهای ناکارآمد یا همین واحدهای پیش نیاز،  یک چند واحد درسی که به صورت عملی برای کار مفید باشند یاد می دادند؛ خیلی بهتر بود؛ هم جهت کسب تجربه و هم برای خود دانشجو که بفهمد و درک کند وقتش و عمرش را برای چه چیزی صرف کرده است.
4. مهم ترین عامل ادامه تحصیلم علاقه به تحصیل در مقطع بالاتر یعنی دکتراست و دوست دارم یک مدیر مالی موفق در یک کارخانه یا شرکت خیلی بزرگ بشوم؛ آدم تا زنده است باید اهدافش را دنبال کند.
5. من الان دیگر فارغ التحصیل شده ام و دوست دارم به تحصیلاتم ادامه بدهم و در کنارش یک شغل خوب و یک موقعیت عالی در رشته خود داشته باشم.

وجیهه  راز، 23 ساله، دانشجوی پرستاری

1. دانشجو یعنی خواب، قبل از این که دانشجو بشوم فکر می کردم دانشجو یعنی درس خواندن، پیشرفت و ساختن آینده برای خودم، ولی وقتی که به عنوان دانشجو وارد دانشگاه شدم دیدم که دانشگاه یعنی تفریح، خواب، خوش و بش و گردش با دوستان، این که خواندن درس ها را برای آخر ترم بگذاری و بر سرزنان به خود بگویی که درس نخوانده ام. فکر می کنم که دانشجو یعنی یک آدم بیخیال که موقع پایان ترم یادش می آید که درس نخوانده است و با خود می گوید  از ترم بعد خوب درس خواهم خواند، ولی باز هم میسر نخواهد شد. 
2. خاطره خوب که زیاد است. خاطره خووووووووب... رویایی ترین شب یلدا سال 94 که در خوابگاه بودم با تجهیزات کم که در کنار هم اتاقی هایم بسیار خوش گذشت.
یادم می آید که مصادف بود با مراسم حضرت مهدی (عج) و در آن شب علی ضیا و حامد زمانی را در دانشگاه فرهنگیان از نزدیک دیدیم وخاطره بد هم این که در شهر با تیپی که فکر می کردم مناسب است، قدم می زدم و اولین باری بود که ماشین گشت ارشاد به من تذکر می داد و پیله کرده بود که شلوار شما مناسب نیست و بسیار ناراحت تر شدم وقتی که گفت: خانواده هایتان نمی دانند شما چطور می گردید؛ وی همچنان سعی در ارشاد داشت ولی از نظر خودم تیپی معمولی مثل همیشه که در شهر خود داشتم، بود.
3. فضای دانشگاه خوب است. البته از بابت اساتید و مدیر گروهمان؛ مدیر گروهمان آن برنامه ای را که باید ارایه دهد نداده و برنامه ریزی خوبی نداشته است. از طرفی مسوولین بخش اداری نیز پاسخگوی خوبی نبودند و باید به زور از آنان حرف بکشی. برخی اساتیدمان نیز سطح علمیشان بالا نیست و سوادشان در شان یک استاد نیست، برخی دیگر از اساتید که توانمندی علمی بالایی دارند، منتها قدرت بیان کافی برای تدریس ندارند.
4.دوست دارم سرکار بروم و شغل مناسبی داشته باشم. درس بخوانم که بعد بتوانم مستقل بشوم و آینده خوبی بسازم.
5. دوست دارم در شهر خودم شیراز، در بیمارستان مادر و کودک یا پیوند اعضا مشغول به کار شوم.

 

مجتبی خلیلی، 32 ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد متالوژی

1. دانشجو تعریف های زیادی دارد و ما نیز برای خودمان تعریفی داشتیم. اینکه اساتید سخت گیری نکنند، ما هم درس بخوانیم و نمره ای بیاوریم و مدرکی که می گیریم بتوانیم در سربازی از آن استفاده کنیم که به عنوان سرباز صفر شناخته نشویم. حدود سال 82 الی 87، قرین به کمتر از ده سال بعد که گذشت، تعریفمان کلا از دانشجو تغییر کرد. دوستانمان را دیدیم که ادامه تحصیل دادند، به موقعیت های خوبی دست پیدا کردند، تا مقطع دکتری تحصیل کردند و حتی عده ای عضو هیات علمی دانشگاه شدند. حالا که با شوقی مضاعف به تحصیل می پردازم، سعی در گرفتن مدرک دارم و همین طور دوست دارم  و تلاش می کنم که در کار و حرفه خود موفق تر و به سطح مدیریتی که در کار خود می خواهم، برسم. 
2. خاطره بد این که مقایسه که می کنم می بینم آن موقع موبایل و فضای مجازی نبود. با تعداد دانشجوهای زیادی اعم از پسر و دختر در شرایط سخت درس می خواندیم و اطلاع رسانی قوی ای وجود نداشت، اما حال شرایط قرق کرده است و به اطلاع رسانی سرعت بخشیده شده است. خاطره جالبی که برای گفتن دارم این است که یکی از اساتید، ترم اول آمد سر کلاسمان گفت سوال بپرسید و دوست داشت که ما از ایشان سوال بپرسیم. می گفت سوال آبکی نپرسید زشت است. آخر کار بعضی بچه ها سوالاتی می پرسیدند؛ بعد یکی دو جلسه گذشت و کسی سوالی نپرسید. جلسه بعد در این بین یکی از همکلاسی ها پرسید: استاد این هفته، هفته زوج است یا فرد؟ و هفته بعدش نیز پرسید: استاد چرا رشته ما دختر ندارد؟ 
3. کسی که به دانشگاه می آید، باید درس بخواند، با اساتید و دانشجویان در ارتباط باشد. این گونه دیدگاهش کلا با اجتماع کوچکی که در آن زندگی می کرده است فرق می کند.  با درس خواندن و در محیط دانشگاه قرار گرفتن بی شک در تغییر و ارتقای منطق، بینش و درکش تغییر می یابد. 
4.  ارتقاء شغلی.
5. ازدواج و این که مدبر خوبی در حیطه کار و زندگی باشم.

 

طیبه النچری، 25ساله، کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی 

1. همیشه فکر می کردم دانشجو باید کسی باشد که خیلی زحمت بکشد و تلاش کند ولی وقتی وارد دانشگاه شدم دیدم خیلی متفاوت تر از انچه که انتظار داشتم، بود. فکر می کنم دانشجوها خیلی بی سواد هستند و فقط یک سری مسایل تئوری و نظری را یاد می گیرند. با فکر این که صاحب مشاغل مد نظرمان بشویم، دانشجو می شویم ولی می بینیم که اصلا اینطور نیست. احساس می کنم که دانشجوها عمر و وقتشان را در دانشگاه فقط می گذرانند و آن چه که کاربردی باشد را یاد نمی گیرند.
2. خاطره خوب خیلی زیاد دارم. دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. هم اتاقی های بسیار خوبی داشتم و دارم، هر کدام با فرهنگ های مختلف، عقاید و افکار گوناگون چیزهای زیادی یاد گرفتم و توانستیم سه سال پیاپی، یک زندگی خوب و اجتماعی داشته باشیم.
3. مسلما خیلی کم مخصوصا الان که در دانشگاه آزاد تحصیل می کنم، فکر می کردم خیلی چیزها یادمان می دهند. با پشت سر گذاشتن دوران کارشناسی فکر می کردم در ارشد مباحث جدیدتر و گسترده تری را می آموزم، ولی می بینم برخی از کتاب ها حاوی اطلاعات تکراری هستند که کاربردی نیز نمی باشند.
4. صرفا به دلیل علاقه مندی ام به ادامه تحصیل و همین طور که رشته ام  را دوست دارم، با این حال تصورم این بود که انتظاراتی که از تحصیل خود دارم دست کم برآورده شود.
5. بتوانم در یک مرکز مشاوره ای به عنوان یک مشاور کار کنم.

 

مژگان سیفی،24ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری

1. دانشجو یعنی رعایت یک سری مسایل؛ مثلا در طول ترم برای درس خواندن فعال و کوشا باشد و در رشته ی تحصیلی خود، دانشش را ارتقا بخشد ولی ما در طول ترم به کارهای متفرقه از جمله باشگاه رفتن، کافه گردی، تفریح و گردش با دوستانمان و همینطور سرکار رفتن می پردازیم تا این که در تلاش برای ارتقا سطح دانش و درس خواندن بپردازیم. دانشجو باید درس بخواند که نمی خواند. از آن جایی که در خوابگاه عدم تامین مسایل رفاهی و تفریحی به چشم می خورد، دانشجوها بیشتر وقت و فرصت خود را در بیرون دانشگاه و با دوستان خود صرف می کنند.
2. خاطراتمان که خیلی زیاد است،از کجایش بگویم؟ اگر بخواهم یکی از خاطرات خوبم را یادآور شوم از سوپرایز تولد 22 سالگی ام توسط بهترین دوستانم در خوابگاه می گویم و همینطور عروس شدن یکی از هم خوابگاهی مان که با همه دوستانمان دسته جمعی به عروسی اش رفتیم و بسیار خوش گذشت.
بهترین سفرهای نیم روزم در استان یزد را با هم خوابگاهی هایم داشتم و دارم.
درباره یخاطرات بد هم نمی شود گفت خاطره بد، ولی هیچگاه آن یک هفته ای را که تنهای تنها بدون هم اتاقی هایم در خوابگاه بودم را فراموش نمی کنم. بس دلگیر بود و همین طور فارغ التحصیلی بهترین دوستانم که جای خالیشان را شدیدا احساس می کنم.
3. فکرمی کردم در فضای دانشگاه می توان با همکلاسی ها خوب جفت و جور شد و ارتباط جمعی خوبی را تجربه کرد ولی دیدم... فکر می کردم فرهنگ بیشتر دانشجوها بالاست ولی خیلی ها را واقعا بی فرهنگ دیدم؛ فکر می کردم با دانشجوها معقول و منطقی برخورد می شود ولی خلاف آن را دیدم...
4. مستقل تر شدن در کسب و کار و زندگی.
5. سرکار رفتن. کار در مجموعه شرکت شیشه ایمنی کبیر(سمنان) که دفتر مرکزی آن در تهران است.

 

محسن درخشان، 28 ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد متالوژی

1. دانشجو فردی است که وارد محیط آموزشی می شود تا سطح علمی و اجتماعی خود را ارتقا بخشد. 
2. خاطره ها همه شان خوب هستند. تنها خاطره بدی که می توانم ذکر کنم این است که در مقطع کاردانی، یک همکلاسی و دوست بسیار خوبی داشتم که دیابت گرفت و نتوانست پس از آن ادامه تحصیل بدهد و از این بابت بسیار ناراحت شدم. همه اساتیدمان نیز خوب هستند و اوقات خوبی را برایمان رقم می زنند. 
3. تنها موردی که می توانم به جد به آن اشاره کنم این است که با توجه به رشته مان، کار گروهی نداریم و همه آموزش ها به صورت نظری است. امید است که در این خصوص اندیشه ای شود. 
4. ارتقای شغلی ام.
5. به کارم با عشق ادامه دهم و در آینده ای نزدیک ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم.

فهیمه مستقیم، 20 ساله، دانشجوی پرستاری

1. دانشجو کسی است که برای رسیدن به مراتب عالی علمی، آموزشی و پژوهشی سعی و تلاش می کند، سعی های فراوانی را متحمل می شود و با تلاش مضاعف آینده خود را می سازد. از این رو باعث سربلندی خود، خانواده و جامعه می شود.
2. خاطره خوب این که ترم یک، تولد یکی از همکلاسی هایمان بود و همگی او را سوپرایز کردیم و همه مان در جعبه هایی کادویی با ابعاد مختلف به او یک جفت جوراب هدیه دادیم و همین طور اولین روزی که روپوش پرستاری را پوشیدم و به بیمارستان رفتم، بهترین حس تمام عمرم را داشتم که قابل وصف نیست و به بزرگ ترین آرزویم رسیدم. از دیگر خاطرات خوبم رفتن به اماکن دیدنی، تاریخی و تفریحی استان یزد به همراه دوستان خوبی که بسیار دوستشان دارم و واقعا رفیق هستند؛ بسیار به من خوش گذشته است.
خاطره بدی هم ندارم جز دلتنگی برای خانواده و فکر شهریه های سنگین دانشگاه.
3. جو دانشگاهمان آن طوری که فکر می کردم نبود. جو کلاس هایمان گروهی است و گروه ها نیز نسبت به فعالیت های یکدیگر حسادت دارند و به دنبال حاشیه سازی هستند. از بابت قوانین و مقررات دانشگاه مثل اجباری بودن چادر که گاها آزار دهنده می شود، به نظرم اگر حجاب کامل باشد لزومی به پوشیدن چادر و اجباری بودن آن نیست. از بابت اساتیدمان هم، همگی از نظر سطح علمی خوب هستند و اگر دانشجو بخواهد و تلاش کند می تواند آینده زیبایی را برای خود رقم بزند.
4. به ادامه تحصیل علاقه مندم و هم شغل پرستاری و جایگاه یک پرستار خوب در جامعه.
5. دوست دارم از رشته پرستاری به رشته پزشکی گرایش پیدا کنم.

مهدی بهادرزاده، 34ساله، دانشجوی کارشناسی ارشد متالوژی

1.  دانشجو یعنی کسی که درس می خواند و تلاش می کند تا به شغل مورد علاقه اش برسد.
2.  هیچ گاه فراموش نمی کنم استادی را که صرفا به خاطر اخلاقش، درسی که با او داشتم به من نمره پاس شدن نداد و به تعبیری ما را انداخت. چیزی که قابل ذکر است از محیط کلاس ها و محیط تحصیل بسیار حائز اهمیت است این است که در برخی کلاس ها صندلی مناسب نیست و محیط کلاس واقعا برای تدریس مناسب نیست. از طرفی چون ما تقریبا همگی شاغل هستیم و با توجه به رشته مان گروهی کار می کنیم، بعضا پیش نیاز برخی از دروس رعایت نمی شود و به مشکل بر می خوریم. 
3. تقریبا 18 سال پیش درس می خواندم. در فوق دیپلم اساتیدی را داشتم با بار علمی غنی و حجم سنگین دروس، که با سختی و تلاش آن موقع 40 واحد را پشت سر گذاشتم. 10 واحد بیشتر نمانده بود که ازدواج کردم و الان در حال ادامه تحصیل هستم. سطح علمی دانشگاه خیلی تغییر کرده است. آن موقع خیلی بالاتر بود. ولی حالا کلی تغییر کرده است. خاطرم هست که مثلا آن موقع سر امتحان حساب استاد فقط 20 سوال انتگرال می داد، اما حال می بینم که الان درس خواندن خیلی آسان تر شده. چیزی شبیه دوم ـ سوم دبیرستان. 
4. ادامه تحصیل می دهم.

 

دکتر دهقان دهنوی
 مدیر گروه مدیریت صنعتی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد 

دانشجو یعنی آدم هایی که انتظارشان با عملکردشان هم خوانی خوب و قابل توجهی ندارد. فکر می کنند در دانشگاه قرار است  برای آن ها خیلی اتفاقات رخ بدهد، اما وقتی وارد دانشگاه می شوند و شروع به تحصیل می کنند، می بینند که تغییری نکرده اند. اگر بخواهیم این موضوع را کیفیت بدهیم و ارتقا ببخشیم و هم جهت با انتظارات، راهبردهای آموزشی و اصول اساسی و کاربردی پیش ببریم، باید یک سری آموزش های دوره ای قبل از ورود به دانشگاه و تحصیلشان داشته باشند که یاد بگیرند و راه خود را بشناسند و بدانند که هدفشان واقعا چیست. وقتی می گوییم دانشجو باید پایان نامه انجام دهد و اصول آن را به او آموزش می دهیم، دانشجو باید به صورت عملی ورود کند و تجربه کسب نماید. ما اساتید به آن ها در این مسیر کمک می کنیم. در مجموع دانشجو نسبت به انتظاراتش سطح عملکردش هم خوانی ندارد.
 

دیدگاه خود را بنویسید