سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر» به مناسبت روز زن و مادر؛

برای مادرم و همه ی مادران همچون مادرم

فکرشهر: چه کسی می داند در دل یک زن چه می گذرد؟ کسی چه می داند وقتی دارد ظرف ها را می شوید فکرش تا کجا ها می رود و در دلش چه رخت ها که نمی شویند؟! اینکه دور لباسشویی تمام شده است یا نه؟ زیر برنج را کم کرده؟! به خورش زیاد نمک نزده باشد؟ سالاد بدون سس سفید برای پدر بچه ها درست کند. تلویزیون اتاق پذیرایی را باید گردگیری کند. برای دستشویی بوگیر بخرد. پرده ی آشپزخانه را بشوید...

فکرشهر ـ الهام راسخی: چه کسی می داند در دل یک زن چه می گذرد؟ کسی چه می داند وقتی دارد ظرف ها را می شوید فکرش تا کجاها می رود و در دلش چه  رخت ها که نمی شویند؟! اینکه دور لباسشویی تمام شده است یا نه؟ زیر برنج را کم کرده؟! به خورش زیاد نمک نزده باشد؟ سالاد بدون سس سفید برای پدر بچه ها درست کند. تلویزیون اتاق پذیرایی را باید گردگیری کند. برای دستشویی بوگیر بخرد. پرده ی آشپزخانه را بشوید. به گلدان ها آب بدهد. مشق پسر کوچکش را چک کند. پول سرویس مدرسه دخترش را کنار بگذارد. لیست خرید را بنویسد. قبض آب و برق را همراه لیست خرید بدهد تا پرداخت شود و... در پایان روز وقتی که از کارها فارغ شد، جلوی آینه بایستد، به چهره ی خسته و ژولیده اش نگاه کند وهول هولکی دستی به سر و رویش بکشد تا برای همسرش آراسته و جذاب باشد.

 این ها بخش کوچکی از کارهایی است که زن ها روزانه با آن درگیر هستند. هرچند به لطف تکنولوژی و اختراعاتی مانند ماشین لباس شویی، ماشین ظرف شویی، جارو برقی، ماکروفر و هزارتا دستگاه دیگر، کارها قدری آسان تر شده است، اما آن طور که ظاهر ماجرا می گوید نیست و زن ها هنوز خستگی هایشان را زیر روسری های رنگی شان پنهان می کنند. درست است که مثل مادران قدیم نان نمی پزند، آب از چاه نمی کشند، برای مرغ و خروس ها دانه نمی پاشند، اما حذف تمام اینها ذره ای از بار مسسئولیت شان کم نکرده است و بلعکس، بسیاری از آنها نان آور خانه شده اند و مسئولیتشان دوچندان شده است. زن هایی با دستمزدهایی به مراتب پایین تر از مردها، بدون امنیت شغلی و پر از نگاه جنسی؛ چه در محل کار و چه در جامعه؛ جوری درون می شکنند که چروک های پوست شان با بهترین کرم های مارک رفع نمی شود. زنانی که هرگز در سیاست و در بین سیاست مداران جایگاهی نداشته و همیشه از آنها به عنوان ابزار سیاسی استفاده شده است و سر آخر، وقتی به مقاصد سیاسی خودشان رسیدند، زنان را با حقوق لگدمال شده اشان  رها می کنند. زن هایی که در ناامنی های جامعه، نگاه های بد به آن ها، ترس از تجاوز و نگاه حقارت بار برخی افراد، باید نان خود و فرزندشان را بدهند و با تمام این ها یک زن هم بمانند. زنی که به خاطر وضعیت بد اقتصادی شوهرش پا روی دلش می گذارد. خودش هزار نیاز دارد اما همسر و فرزندانش را به خودش ترجیح می دهد. پول روسری اش را می دهد جعبه ی مداد رنگی برای فرزندش. پول مانتواش را می دهد وسیله ای برای خانه و هزارتا پای دیگر که خودش و دیگران روی دلش می گذارند اما او همچنان زن می ماند. پس او را دست کم نگیرید؛ عقل او را ناقص ندانید. می دانید اگر بخواهد می تواند درس بخواند. پزشک شود. مهندس شود. مدیر شود. مادر شود. زن شود. کار کند. غذا بپزد.  جارو بکشد. مهر بورزد. پس کمی او را آزاد بگذارید به حقوقش احترام بگذارید. او را به هر بهانه ای محبوس نکنید. دستاویز بازی های سیاه سیاست قرار ندهید  زیرا که او خوب می فهمد قبل از آنکه شما فکر کنید او آن را حس می کند. 
وقتی که در جامعه امنیت ندارد  و نمی تواند با خیال راحت ساعتی در خیابان قدم بزند؛ وقتی که نمی داند وقتی دلش گرفت به کدام مکان امن پناه ببرد؛ وقتی که از خستگی های زندگی ملول شد، نمی تواند پایش را روی پدال گاز بگذارد و چرخی بزند تا هوایی به سرش بخورد؛ وقتی نمی تواند تنها جایی بنشیند مگر در خانه با درهای بسته چون جامعه به او چنین اجازه ای نمی دهد؛ چون علاوه بر اینکه او را در لباس هایی که برایش تعریف کرده اند محصور کرده در زندانی به نام خانه هم حبس کرده اند.

گزارش زیر بخش کوچکی ازصحبت های زنان و انتظار آنان از خانواده و جامعه است:

خانم هدایت، همراه فرزند کوچکش که در گالسکه خواب بود در پیاده رو منتظر ایستاده بود. به او نزدیک شدم و ضمن تبریک روز زن و مادر پرسیدم: به عنوان یک زن چه انتظاری از جامعه و خانواده (همسر و فرزندان) دارد؟ وی که 32 سال داشت، گفت: هر زنی دوست دارد اطرافیان قدر کارهایی را که می کند بدانند. مسئولیت مادر مسئولیت سنگینی است، دوست دارد همسرش او را درک کند. اینکه همسر، قدردان باشد و این را نشان بدهد برای یک زن کافی است. کادو گرفتن مهم نیست. اگر زن بداند که همسرش او را درک می کند همین بهترین هدیه است.

خانم خلیفه 42 ساله که صاحب دو دختر بود در پاسخ گفت: دوست دارم بیشتر به مادرها احترام بگذارند. بچه های امروز خیلی پرخاشگر و زودرنج شده اند. ما نصیحت شان می کنیم اما آنها گوش نمی گیرند و فکر می کنند ما دشمنشان هستیم. بچه ها مثل قبل نیستند. توقعات زیادی از پدر و مادر دارند. من دو دختر دارم که با یکی از آنها اصلا نمی توانم ارتباط برقرار کنم. بچه های امروز خیلی نسبت به پدر و مادر بی تفاوت شده اند. 

خانم کرمی 27 ساله که همراه فرزند خردسال و همسرش در حال قدم زدن بود، به خبرنگار «فکرشهر» گفت: واقعا از مردها انتظار دارم که در جامعه اجازه بدهند زن ها هرجور که دوست داشته باشند پوشش داشته باشند. با رفتار درست با زن  چه در محل کار و چه در جامعه به زن ها آرامش بدهند. انتظار از همسرم هم، دوست دارم که به من کمک عاطفی کند، مثلا همین که در آشپزخانه وقتی مشغول کار هستم کنارم باشد برایم کافی است.

مادر 55 ساله ای که صاحب 5 فرزند بود اینطور گفت: فقط به ما احترام بگذارند و محبت کنند. از نظر مادی هیچی نمی خواهیم. وقتی دخترهایم برایم کادو می خرند ناراحت می شوم. فقط دوست دارم به من احترام بگذارند.

خانم انگالی 34 ساله که پسر4 ساله اش مدام دستش را می کشید و با گریه می خواست برایش چیزی بخرد، گفت: مادر حق انتخاب ندارد و همیشه تصمیم گیرنده پدر است. هیچوقت حرفش را عملی نمی کنند و همیشه زیرمجموعه است. بچه ها هم وقتی بزرگ می شوند همه زحمت های مادرشان را فراموش می کنند و اگر ازدواج کنند او را ترک می کنند.

خانم موفق منش که صاحب دو فرزند بود، گفت: تنها انتظاری که دارم این است که به زن ها محبت کنند و به مادرها احترام بگذارند. به مادرهایشان بگویند که آنها را دوست دارند.

توجه و توجه! اینها را خانم نوروزی 27 ساله با تاکید گفت و ادامه داد: بچه ها اصلا به مادرها توجهی ندارند. فقط به خودشان توجه می کنند. به حرف پدر و مادر گوش نمی کنند و می گویند شما قدیمی هستید!

خانم عمرانی 24 ساله هم در جواب سوالم نگاهی به همسرش که در کنارش بود انداخت و گفت: بی پولی، اجاره نشینی، بی ماشینی، مشکلات اقتصادی، اعصاب خرابی شوهر، اینها آزارم می دهد.

خانم آذرنگ 30 ساله که دارای 2 فرزند بود، گفت: از مادرها و خانم ها توقع دارم که اول از خودمان شروع کنیم. سعی کنیم بچه هایمان را خوب تربیت کنیم. اگر من در خانه محبت کردن را به فرزندم یاد بدهم او هم وقتی بزرگ شود به صورت خودکار یاد می گیرد و به همسرش محبت می کند. من وقتی شوهرم از سر کار برمی گردد می گویم وقتی می آیی حتی شاخه ی درخت سر کوچه را هم بکنی و  بیاوری برایم کافی است، اما او می گوید من بیرون کار می کنم و خسته هستم.

خانم معلمی 31 ساله که 3 فرزند داشت، گفت: دوست دارم از طرف جامعه ارزش یک زن حفظ شود. یک خانم هم ثابت کند که یک خانم است. زن ها خودشان ارزش خودشان را حفظ کنند. از خانواده هم توقعی ندارم قانع هستم.

خانم زمین پیما 38 ساله از اینکه روز مادر در رسانه ها و تلوزیون گفته می شود، خوشحال بود و گفت: از بچه هایم راضی هستم، خیلی به من احترام می گذارند. درک بچه ها از قبل خیلی بیشتر شده است.

مادر 62 ساله ای گفت: دوری از فرزند خیلی بد است. هرکدام به شهری رفته اند و این خیلی اذیتم می کند. بعد دعا کرد به حق روز مادر که صاحبش حضرت فاطمه الزهرا(س) است، هیچ مادری روی تخت نیفتد و محتاج بچه نشود.

خانم سراجی 33 ساله با اشاره به فضای مجازی که باعث دوری خانواده از همدیگر می شود، گفت: من به شوهرم گفتم که وقتی در خانه هستی باید وقتت را با من و بچه ات بگذرانی و گوشی را کنار بگذاری.

خانمی 30 ساله هم در پاسخ به اینکه چه انتظاری از جامعه و خانواده به عنوان یک زن دارد، به «فکرشهر» گفت: چه بگویم؟! هرچه بگویم کم است. دوست داشتم خانه ای از خودمان داشته باشیم تا در آن راحت باشیم؛ و بعد زیر چشمی به پسر 6ساله اش که همراهش بود نگاهی کرد و ادامه داد: دوست دارم بچه ام به حرف مادرش گوش کند.  

خانم رفاهی 44 ساله گفت: از فرزندانم هیچی نمی خواهم جز اینکه درسشان را بخوانند تا آینده ی خوبی داشته باشند. از همسرم هم توقعی ندارم جز اخلاق خوب و روزی حلال.

خانم شیروانی 36ساله گفت: جامعه به شخصیت زن احترام بگذارد. مردها به زن به یک چشم دیگر نگاه می کنند. آزادی هایی که یک زن باید داشته باشد را ندارد. اگر یک خانم کمی به خودش برسد نگاه مردها به او بد می شود.

خانم رضایی 60 ساله گفت: فرزندانم سالم باشند. هیچی از آنها نمی خواهم. دعا می کنم که سالم باشند و خدا بهشان رزق بدهد.

خانم حسن پور 30 ساله هم در پاسخ گفت: فرهنگ جامعه را درست کنند. به بچه ها در مدرسه یاد بدهند که تجمل گرایی و مقایسه داشته هایشان با همکلاسی هایشان را کنار بگذارند. بچه ها هر روز یک سازی می زنند و یک بهانه ای می گیرند.

خانم مبلغ 47 ساله، احترام گذاشتن به زن ها را اولین خواسته اش خواند و ادامه داد: مردها در جامعه با زن ها بد برخورد می کنند. وی نیم نگاهی به همسرش انداخت و گفت:  در کارهای خانه به زن ها کمک کنند، حداقل حالا که داریم خانه تکانی می کنیم.

اکثر این مادرها و تمام مادرانی که نتوانستم صحبت هایشان را بشنوم، برای خرید عید آمده بودند. با همسر، بدون همسر، بچه بغل، بچه در دست یا نشسته در گالسکه. مادرانی که اولویت خریدشان اول بچه ها و بعد خرید های خانه است. شاید اگر چیزی در آن میان باقی بماند، سهم خودشان شود که قطعا چیزی جز خستگی و گشتن در بازارها و مغازه ها برای پیدا کردن جنس خوب با قیمت مناسب نیست. تصویر تکراری و همیشگی مادرانی با بچه های نق نقو که در حال گریه برای لباس، اسباب بازی و یا هر وسیله ی دیگری هستند؛ تصویری که شاید در خاطره ی همه ی ما هست. همه ی کسانی که حتی یکبار با مادرشان خرید رفته اند.
 

دیدگاه‌ها

مهدیه

بسیار جالب بود و جای تامل داشت به نوع نگاه زن و جامعه به او و نبود حقوق اجتماعی درخور .

سمیرا

متن بسیار زیبایی بود...ولی جای تاسف داره و قرار نیست با وجود این همه تغییرات ما وظیفه خودمونو در قبال پدر و مادرامون فراموش کنیم و کاش کمی فکر کنیم

قاسم

باز هم مثل همیشه قلمتان بی نقص،بسیار لذت بردم بانو جان

مینا

بسیار گزارش زیبا و بیان کننده ی خواسته های به حق بانوان ایران زمین بود،به امید داشتن دنیایی برابر برای تمام انسانها

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید