سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»؛

شما می گویید.../ «مادر برای شما چه معنایی دارد؟»

فکرشهر: در روزهای قبل، پرسیدیم: «مادر برای شما چه معنایی دارد؟»همچنین از شما خواستیم، مادر خود را در یک عبارت یا پاراگراف توصیف نمایید و در صورت تمایل به همراه نام و عکس مادرتان برای «فکرشهر» ارسال کنید تا همزمان با «روز مادر»، در شماره ی بعدی هفته نامه «به فکرشهر» همچنین پایگاه خبری تحلیلی «فکرشهر» منتشر شود.آن چه...

فکرشهر: در روزهای قبل، پرسیدیم: «مادر برای شما چه معنایی دارد؟» 

همچنین از شما خواستیم، مادر خود را در یک عبارت یا پاراگراف توصیف نمایید و در صورت تمایل به همراه نام و عکس مادرتان برای «فکرشهر» ارسال کنید تا همزمان با «روز مادر»، در شماره ی بعدی هفته نامه «به فکرشهر» همچنین پایگاه خبری تحلیلی «فکرشهر» منتشر شود.
آن چه در ادامه می خوانید، پاسخ های رسیده به این سوال، به «فکرشهر» است:

مادرم ـ حضرت عشق
معصومه ایروان پور

رخصت بده تو چالِ گونه ت بشینم... چروکایِ زیرِ چشمتُ ناز کنم. 

امید بحرینی

****

مادر تجسم زیباترین رنج های جهان است.

علیرضا احمدی خرم

****

مادر همه هستی دنیا وآخرت هست، اینگونه هست که مادر، بهشت این دنیا را برایمان فراهم می کند و خداوندهم بهشت آخرت را نصیبشان می کند. سلامتی مادرم وهمه مادران صلوات.

احمد شهابی از گناوه ـ روستای چم شهاب

****
این زیباترین کافه ی دنیا بود
زمستان های پر از باران
با همان علاءالدین های دود زده
با همان قوری‌ های بند زده
لبخندِ مادر چین های گوشه ی چشمانش
مادر کافه چی نبود، عشق بود

پورمند

****

یادی کنیم از مادر آسمانی
مرحومه فاطمه احمدی برازجانی

ای سرچشمه مهر و صفا مادر 
ای دل به دلت نهاده مادر 
ای گنج نهان به خانه دل
ای همدم سوز و آه و حسرت مادر
در پیچ و خم غبار دوران 
تنها چشم نشسته بر دَر مادر
صد تیغ اگر رود به پای و چشمش
هر یک بکند فدای مهربانیت مادر 
قدر است اگر در این زمانه 
قدّاره ببندیم به خدمت مادر
وجودش در دوران سراسر پر فراز و نشیب نشان از خودساختگی در طول دوران مجردی و سپس متاهلی و نیز به عنوان مادر همواره زبان زد خاص و عام بود. در بین همسایگان و تمامی اقوام و قبایل اصیل برازجانی، فردی بارز بود و همه کسانی که مراوداتی از راه دور و نزدیک با ایشان به عنوان یک خانم خانه دار با تجربه و صاحب چند فرزند کوچک و بزرگ داشت نیز مثال زدنی بود. او همه طوره وظیفه تربیت اخلاقی و رفتاری و بزرگ کردن فرزندانش را با جان و دل پذیرفته بود و در حالی که شوهرش در صحرا به عنوان یک کشاورز برای امرار معاش زندگی تلاش می کند، بسیار جذاب، مثال زدنی و مورد احترام بود. 
علاوه بر رسیدگی به امور منزل و همکاری با شوهر در کارش، تهیه مقدمات مراسمات مذهبی از جمله مراسمات ایام ماه مبارک رمضان که همه ساله در منزل ایشان برگزار می شد، از دیگر شاخصه بارز این بانوی نمونه بود. وی همچنین مورد وثوق همه زنان و مردان اصیل برازجانی که ایشان را می شناختند در حل و فصل مشکلات خانوادگی بود. او نیز دستی در کارهای درمانی فرزندان داشت، از جمله یک نمونه کوچک آن برداشت «ملازی» یا همان لوزه کودکان و توصیه های دارویی به مادران و فرزندانشان. روزی نبود که چند نفر از زنان از همسایگان گرفته تا افراد دور دست برای دیدار ایشان در منزل حضور پیدا نکنند. 
این بانوی مهربان و فداکار کسی نبود جز «مشهدی فاطمه احمدی برازجانی» فرزند مرحوم رضا و همسر مرحوم محبعلی شیروانی برازجانی و مادر برادران و خواهران شیروانی که از اهالی اصیل برازجان بودند که وی تمامی تلاش خود را در جهت برقراری ارتباط بین همسایگان، دوستان و آشنایان و همدلی با آنان را داشت. 
مادرم تا آنجا که می توانست و اجازه آن را از همان سال های اول زندگی از شوهرش گرفته بود، در حد توان از مستمندان و نیازمندان دستگیری می نمود و در حال حاضر چندین نفر از افراد متمول و ثروتمند شهر برازجان، پس از رجعت که از شهر و دیار و روستای خود کرده بودند، در منزل ایشان ساکن می شدند و همه جور به آنان رسیدگی می کردند که هنوز سالیان زیادی بیش از 60 الی 70 سال از آن روزگاران می گذرد، ذکر خیر آن مادر فرزانه است. در تربیت و ساختن فرزندانش که بتوانند برای جامعه مفید باشند، هیچگاه کوتاهی نکرد و همیشه از فرزندانش اظهار رضایت می کرد و همیشه ضمن دعای خیرش برای تمامی مردم، یک دعا برای خود داشت که: «خدایا هیچگاه مرا محتاج دست و پای غیر از خودم نکن و هر گاه خواستم محتاج دیگران شوم، ازم راضی شو» و این بود که ایشان در صبحگاه 9 فروردین 1383 در حالی که وضو گرفته بود و آماده نماز خواندن شده بود در پای سجاده  به علت ایست قلبی به دیار باقی شتافت تا در آن سرا همنشین صالحان درگاه حق و حقیقت باشد. 
یاد و خاطره مادری مهربان، فداکار، روشنفکر، مردمی، دلیر و جسور و مردمدار گرامی باد. 
رفتن ایشان ضربه مهلکی بود که بر ما گذشت که سالیان سال است جای خالی او که چون ستونی استوار در تمامی شادی ها و غم ها به او تکیه می کردیم را احساس می کنیم. او کانون وحدت همه ی ما فرزندانش بود و سراسر وجودش مهرورزی برای فرزندان و نزدیکان بود. خلا وجودش و پند و اندرزهایش را به راحتی حس می کنیم. برای همه مادران آسمانی طلب غفران الهی را دارم و به همه کسانی که مادر دارند توصیه می کنم تا می توانند به مادران خود خدمت کنند و قدرش را بدانند که ضمانت تمامی موفقیت زندگی یک فرد راضی بودن مادر از فرزندش بوده و دعای خیرش بدون هیچ شکی راهگشای زندگی در تمامی ناملایمات می باشد، پس قدر مادران عزیز خود را بدانید و تا می توانید برایشان خدمت کنید و خدمت.

حاج محمد شیروانی برازجانی
 

****
روح مادرم شاد

قلب مادرم خانه ی امن بچه هایش و دستانش پر از برکت بود و نگاه بی فروغش منتظر. یادش بخیر و روحش شاد

رزی کمالیان

****

مادر یعنی گوهر نایاب.

حمید.ج

****

من به مادرم می گویم «دی»، شاید کامل تر صدایش زده باشم، شاید زیباتر معنا کرده باشم. 
با تقدیم احترام به همه مادران سرزمینم 

وحید سه کناری

****
دی سی مو معانی مختلفی داره
دی یعنی کسی که خلق بوا رو هر دقه خورد می کنه و بوا میگو خدا غضو نکنه...

۴۶۵......۰۹۳۶

****

مادرم، اقدس عباسی

از همون روزی که به دنیا اودیم شروع کردیم به گریه و شکایت کردن، از همون اول اولش نالیدیم به خاطر سردی و گرمی هوا و خوب و بد غذا و زندگی و شب و روز و هزارتا چیز دیگه. از همون روزهای اول به خاطر نور چراغی که به چشممون می خورد، صدای تلویزیونی که همچون بمب ساعتی به گوشمون می خورد اعتراض کردیم و نالیدیم و شب تا صبح و برعکس آبغوره راه انداختیم. حتی از جا به جایی جای خوابمون از رو دست و پاش به روی تشک یا زمین هم نالیدیم و زار زار گریه کردیم. به خاطر تمام منافع شخصیمون و به خاطر توجه بیشتر به خودمون همیشه ادای یه آدم ناراضی رو درآوردیم، درست از همان کودکی. کم کم هم که زبانمان در دهانمان چرخید و با جیغ و گریه های بلند تر باز خاطرش را آزرده ساختیم، دست و پایمان هم که قوت گرفته بود، حالا دیگر بساط جور بود که هر خرابکاری ای کنیم و در مقابل تنبیه نیز جبهه ای سرسخت بگیریم. از بد غذایی و بدخوابی و تعویض لباس و گرفتن ناخن و شانه زدن موها نیز که بگذریم، دیگر وقتش رسیده بود که پا به مدرسه بگذاریم و با دیدن دنیایی جدید بهانه هایی جدید بتراشیم و از سر نق و نوق به راه بیاندازیم، از اینکه چرا موی مینا صاف است و موی من وز تا چرا فاطمه سه کفش دارد و من دو کفش گرفته تا تعداد دفتر و قلم و کاغذ. چقدر سرسام آور است برایم حتی یکی یکی به یادآوردن همین چند صباح سیر تکاملی کودکی تا  بزرگسالی ام. و چه سخت تر برای کسی که همه ی اینها را با جان و دل پذیرفته و نام مادر را به دوش کشیده است. تا به این جایش که فکر نمی کنم تنها منحصر به من بوده باشد، اما در هر شخصی بی شک با اختلافاتی این وضع وجود داشته است. از کودکی که بگذریم و یکی یکی تا به اینجایی که هستیم را بخواهیم بازگو نماییم، می خواهم این را بگویم؛  بگویم که به حقیقت چه کسی جز مادر با این همه بی مهری ها باز هم بوسه بر روی فرزندش می زند، او را در آغوش می کشد و محبتش را در خون و پوست و وجودش جاری می سازد؟ چه کسی در تبت می سوزد و خواب و خوراک را بر خود حرام می کند تا در همه حال  سلامت و رضایت تو را با یک لبخند بخرد؟ چه کسی از لحظه به لحظه زندگی ات از خودش، زیبایی اش، سلامتی اش می گذرد و از هر چه در جان و توان دارد، مایه می گذارد تا تو را تربیت و بزرگ نماید؟ 
به یقین چه کسی جز مادر این همه ناملایمات، سختی ها و حتی خوشی های نکرده اش را به جان می خرد؟ چه کسی جز او سلامتت را بر سلامت خویش ارجح تر می دارد؟ چه کسی جز مادر نازت را می خرد و بی چشمداشت ناز و نوازشت می کند و آغوش پاکش را به تو هدیه می دارد؟ به یقین چه کسی جز مادر؟ 
مادرم، احساس می کنم که واژه مادر برایت کم است. تو دریایی از تمام از خودگذشتگی ها، سنگ صبوری ها، دلواپسی ها و دریایی از عشق و عشق و عشق هستی. چه چیز بخواهم از خدا غیر از سایه ی وجودت بر سر زندگی ام، چراغ خانه ام و امید بخش حیاتم. با تمام وجودم برای بودنت خدا را سپاسگزارم و عاشقانه دوستت دارم.

ندا شیروانی

****

تقدیم به مادرم، سکینه آبادی

مادر، مادر... نمی دانم معنای این واژه را در کجا جستجو کنم؟ در زلال اشک؟ بخشندگی خورشید؟ سرسبزی بهار؟ دلنشینی نگاه لیلی؟ روزت مبارک

معصومه عباسی نژاد

****
مادرم؛ فاطمه خیراندیش

مادر یعنی دی
دی هم عشقه
والسلام

معصومه خدادادی

****

مادرم روحت شاد، خیرالانساء

مادر! من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم؛ زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من:
دوستت دارم

زرین عبداله زاده

****

مادرم...

مهربانی، عشق، زیبایی، صبر، صبر و صبر است.

حلیمه

****
هنوز مادر نشده ام ولی درد و عشق مادر بودن را بارها دیده ام. درد و عشقی توامان در همه جا و همه حال. حتی وقتی مادر، به مراسمی رفته و دلش نمی آید از پذیرایی آن جا به بچه هایش نرسد، پس پلاستیکی در کیفش نهاده و آن چه به او می دهند، در کیفش گذاشته و برای بچه هایش می برد.
مادرم اگر درس می خواند، یک مهندس فوق العاده بوده، ولی نخواند تا مانند دیگران یک مادر مهندس، معلم و یا دکتر شود؛ ماند و شد یک مادر خانه دار که تمام زندگی اش در بچه هایش خلاصه می شد و تمام آرزوهای دست نیافته اش، در خواسته هایش برای بچه هایش تبلور یافت.
مادرم برای همه آنقدر مادری کرده و خود را ندیده، تا از پا افتاده است...
 او برای من، بزرگ ترین نشانی از خداوند است.

7252....0939

****

برای مادرم؛ زهرا عبداله زاده

دغدغه روزمره ام، بودن توست!
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
«مــــــــــادرم»
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است...

آرزو عبداله زاده

****

مادرم، طیبه

مادرم، تمام زندگی من است و چقدر دلم به درد می آید وقتی می بینم این زجر کشیدن هایش را به خاطر خودم.
به نظر من مادر بودن، سخت ترین شغل دنیاست.

حسینی

****
مادر برای من به معنای سخت گیری است؛ سخت گیری در پوشش، سخت گیری در خوردن، سخت گیری در بازی کردن، سخت گیری در عشق ورزیدن و حتی سخت گیری در زندگی کردن...
با این حال من عاشق مادرم هستم

8883....0939

****

من مادر هستم

می دونم که وقتی نباشم، بچه هام تازه قدرم رو می فهمن ولی الان، نه... من بی محلی هاشون رو می بینم و چیری نمی گم... داد زدن هاشون روی سرم... بی مهری هاشون وقتی درخواستی دارم و... با این حال عاشق آن ها هستم و همیشه نگرانشانم...
و به یاد مادر خودم می افتم وقتی داشت از دنیا می رفت، که چقدر از من راضی بود...
از همه بیشتر از این ناراحتم که نکند بمیرم و بعدا بچه هایم غصه بخورند که چرا با مادرمان بهتر رفتار نکردیم؟!
این متن را نوه ام نوشته، نازگل... یعنی من گفته ام و او نوشته...

یک مادر

 

دیدگاه خود را بنویسید