سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر» به مناسبت روز معلم

 دانش آموزهای دیروز ـ معلم های امروز

فکرشهر: چندسال پیش دبیر زیست شناسی ام را در خیابان دیدم. معلمی که سه کتاب زیست شناسی تخصصی دوره دبیرستان را با او گذرانده بودم. ساعت های کلاسش شیرین ترین خاطرات دوران تحصیلم بود. با اینکه برایم خیلی قابل احترام بود و دوستش داشتم، اما تا جایی که جان داشتم، سرکلاس از هیچ فرصتی برای شیطنت کردن غافل نمی ماندم. وقتی دیدمش...

فکرشهرـ الهام راسخی: در تمام دوران تحصیلم با اینکه به زور به مدرسه می رفتم، اما معلم هایم را دوست داشتم و برایم دست نیافتنی بودند؛ معلم هایی که مثل مادر مهربان بودند، اما اطراف آن ها مرزی بود که هرگز نمی گذاشت تا حد خاصی به آن ها نزدیک شوم، چه برسد به این که بخواهد رفتار بدی از من سر بزند. همین ترس همراه علاقه باعث می شد همیشه درس هایم را بخوانم و سعی کنم رفتار و اخلاق خوبی داشته باشم تا معلم هایم دوستم داشته باشند.

 آن زمان، معلم ها جایگاهی بالاتر از پدر و مادر داشتند. حرف و دستورشان بر حرف پدر و مادر ارجحیت داشت. وقتی کار بدی می کردیم یا درس نمی خواندیم، این پدر و مادر بودند که تهدیدمان می کردند که می آیند پیش معلم و از ما شکایت می کنند. برای همین هم هرگز در مخیله مان نمی گذشت که بخواهیم از ان ها بد بگوییم، یا اینکه اصلا می شود از آن ها بد گفت؛ چه برسد به این که به آن ها بی احترامی کنیم یا حرف درشتی بزنیم. با اینکه به وقتش سرمان داد می زدند یا تعداد انگشت شماری از آن ها گاهی که از تنبلی بعضی ها از کوره در می رفتند، دست بزن هم داشتند. اما برای من، یا دست کم هم دوره های من، موجودات مقدس زمینی بودند که نزدیک شدن به آن ها غیرممکن بود، مگر با درس خواندن، مودب بودن و گوش به حرف بودن.

چندسال پیش دبیر زیست شناسی ام را در خیابان دیدم. معلمی که سه کتاب زیست شناسی تخصصی دوره دبیرستان را با او گذرانده بودم. ساعت های کلاسش شیرین ترین خاطرات دوران تحصیلم بود. با اینکه برایم خیلی قابل احترام بود و دوستش داشتم، اما تا جایی که جان داشتم، سرکلاس از هیچ فرصتی برای شیطنت کردن غافل نمی ماندم. وقتی دیدمش از او بابت کارهایی که کرده بودم، عذر خواستم. در جوابم گفت: چقدر شما بچه های خوبی بودید! کاش دانش آموزهای الان هم مثل شما بودند. نمی دانی... بچه های جدید پیرم کرده اند؛ نه درس می خوانند، نه احترام می گذارند، نه کوچک ترـ بزرگتری سرشان می شود. از اینکه از من راضی بود، خوشحال شدم اما زمانی عمق ناراحتی اش را درک کردم که یک روز به جای یکی از دوستانم که معلم کلاس دوم دبستان بود، سر کلاس رفتم. با اینکه مو به مو به توصیه دوستم عمل کردم تا نظم کلاس از دستم در نرود، اما وقتی با سردرد به خانه برگشتم تا مدت ها از بلبل زبانی ها، حاضرجوابی ها و سرخود بودنشان در شوک بودم و آن ها را با دوره خودم مقایسه می کردم. آن موقع، غم دبیر زیست شناسی ام را با تمام وجود حس کردم. اینکه بچه ها طلبکارانه با معلم خود حرف می زنند. با بی احترامی رفتار می کنند و جوری به کلاس و درس بی توجه هستند که انگار این معلم است که باید درس پس بدهد نه اینکه آن ها تلاش کنند درس یاد بگیرند.

در این گزارش، معلم های امروز و شاگردان دیروز، از تفاوت هایشان با دانش آموران امروزی گفتند:

خانم اعظم باقرپور، دبیر ادبیات دوره متوسطه اول، گفت: تفاوت دانش آموزهای امروزی با دانش آموزهای قدیمی، زمین تا آسمان است. زمانی که ما دانش آموز بودیم، خیلی حرف گوش کن بودیم. به معلم احترام می گذاشتیم. هرچه به ما می گفتند، می گفتیم چشم... اگر معلم کاری به دانش آموز (ما) می داد، کلی عشق می کردیم که معلم به ما مسئولیتی داده است؛ اما دانش آموزان فعلی وقتی به آن ها می گویی فلان کار را انجام بده، می گویند نمی توانیم. از لحاظ اطلاعاتی خوب هستند ولی به لحاظ اخلاقی و رفتاری مثل دوره های قدیم نیستند. ما خیلی حرف گوش کن و سر به راه بودیم. از معلم حساب می بردیم. بچه های امروزی فقط به زور پدر و مادر درس می خوانند. برای یاد گرفتن درس نمی خوانند، فقط برای یک دوره ای که می خواهند امتحان بدهند، حفظ می کنند. تعداد معدودی از آن ها درس را می فهمند.

خانم مهدیه صفایی، معلم پیش دبستانی نیز در این باره به «فکرشهر» گفت: تفاوت بچه های امروز با زمان بچگی ما کاملا مشهود است و نیازی نیست که شما معلم باشی، تا بفهمی... همین که ساعاتی با آن ها باشی، متوجه می شوی که چطور فکر می کنند. بچه های امروزی از هوش بالاتری برخوردارند و از کنترل خانواده خارج اند. شاید علتش این باشد که والدین تلاش می کنند فرزندشان کمبودی نداشته باشد و فراهم کردن همه امکانات برای بچه، باعث شده نقش فرزند و والدین در خانواده عوض شود و بچه ها بر پدر و مادر سلطه یابند. این سلطه جویی بچه ها به مدرسه و جامعه هم قاعدتا کشیده شده است. در گذشته، جایگاه معلم برای دانش آموزان جایگاه بالا و مهمی بود. اگر خطایی ازشان سر می زد، سعی می کردند آن را پنهان کنند، اما بچه های امروزی کارهای بد خود را با توجیهات مثلا منطقی خودشان می گویند و انتظار تشویق هم دارند.

خانم افسانه بایندری هم گفت: بچه های امروزی فعالیت های جسمی شان خیلی بیشتر از زمان بچگی ماست. خیلی سخت سر جایشان می نشینند.

 وی که معلم کلاس دوم دبستان است، تفاوت دانش آموزان امروز و دیروز را، از نظر اختلال در خواندن، نوشتن و یادگیری دانست و ادامه داد: اختلالات مختلفی پیش آمده است. بچه ها چون خواهر و برادر ندارند و اغلب تک فرزند هستند، والدین بیشتر به آن ها رسیدگی می کنند. به لحاظ هوشی بالا هستند، اما روابط اجتماعیشان ضعیف است. با کارهای کامپیوتری آشنایی دارند. اطلاعاتشان از بچه های قدیمی بیشتر است، ولی فرزندسالاری بیداد می کند. قبلا همه تحت امر پدر بودند، اما حالا والدین تحت امر فرزندان هستند. همین موضوع باعث بروز مشکلاتی در مدرسه می شود. بچه ها به حرف معلم گوش نمی دهند. احترام به معلم هم که کلا تعطیل است. حتی سر ما داد می زنند. وقتی بهشان می گوییم فلان کار را بکن، رک می گویند نمی کنیم.

بچه های زمان ما یا همان دهه شصتی ها، با کوچک ترین چیزی خوشحال می شدند و با کم ترین تهدید ناراحت. این ها را خانم غریب پور، معاون مدرسه دخترانه دوره متوسطه اول، گفت و ادامه داد: بچه ها در گذشته بی دردسر بودند. افکار بزرگی داشتند. خودخواه نبودند. مهربان بودند. افراد قانعی بودند. اما بچه های امروزی احترام به پدر و مادر برایشان کمرنگ شده و حرف شنوی از پدر و مادر رنگ باخته است. عزیزترین افراد برایشان دوستانشان هستند. تنوع طلب هستند و به دنبال راحت طلبی و جمع آوری پول هستند. یک دنده، لجباز و ولخرجند. تمام وقتشان در فضای مجازی می گذرد و برای خانواده خیلی کم وقت می گذارند.

دانش آموزان امروزی زرنگ تر شده اند، البته از بابت دور زدن معلم و استاد! خانم زهرا قهرمانپور با بیان این مطلب در گفت و گو با «فکرشهر» ادامه داد: درس هایشان را برای رقابت با دوستانشان هم که شده می خوانند. این معلم زبان انگلیسی افزود: زمان ما درس خواندن برای یادگیری بود، نه معدل بالا، اما الان دانش آموزان با وجود تنفری که از درس دارند، ولی برای رقابت با همدیگر، سرسختانه آن را می خوانند. در گذشته این همه امکانات نبود، ولی سطح فکر و درسی دانش آموزان قدیمی بهتر بود.

آقای مصیب پارسایی هم در این باره به «فکرشهر» گفت: بین دانش آموزان قدیمی و امروزی، تفاوت خاصی وجود ندارد. در واقع انگیزه ها، گرایش ها و نیازها فرقی نکرده و این تغیر محیط است که باعث بروز رفتارهای جدید شده است و فرصت بروز و دیده شدن به آن ها می دهد. وی که مدرس زبان انگلیسی است، افزود: رفتار دانش آموزان امروزی، همان رفتاری است که ما در زمان دانش آموزی داشتیم، مثل مورد توجه بودن، سرگرم شدن، مورد پذیرش اجتماعی بودن، برتری جویی و غیره...

اما خانم ماریا سراج زاده، معلم پایه ششم ابتدایی، تغیرات دانش آموزان را سال به سال خواند و گفت: هم از جهت رفتاری تغیر می کنند و هم از جهت میل و رغبت به یادگیری درس. رغبت بچه ها برای یادگیری خیلی کم شده است و انگیزه ای ندارند. حالا علت آن می تواند استفاده از تبلت، گوشی های تلفن، بازی های کامپیوتری یا امکانات بیش از حد باشد. یک علت دیگر هم می تواند، اهمیت نداشتن تحصیلات در جامعه امروزی ما و همچنین تربیت خانواده ها باشد. خانواده های قدیمی خیلی به سیستم آموزشی اهمیت می دادند و به حرف معلم و کادر مدرسه توجه می کردند، اما الان خانواده ها انتظار دارند که معلم ها هیچ عکس العملی نسبت به رفتارهای بد دانش آموزان نشان ندهند. تک فرزندی باعث شده که بچه های امروزی خیلی لوس باشند و آن کاری را که معلم می خواهد، انجام ندهند. من هشت سال است که معلم هستم و به عینه می بینم که بچه ها علی رغم هوش زیادشان، چقدر بی انگیزه شده اند و پشت کاری را که ما در زمان دانش آموزی داشتیم، این ها ندارند. البته سیستم آموزشی جدید هم در این زمینه بی تقصیر نیست. سیستم توصیفی باعث شده که بچه ها نسبت به درس خواندن بی انگیزه شوند... وقتی تمایزی بین دانش آموزی که در سطح عالی، خیلی خوب و خوب است، نباشد.... چون ما نمی توانیم این طرح را درست اجرا کنیم وگرنه طرح مشکلی ندارد. مثلا می بینیم که دانش آموزانی که در حد «خیلی خوب» نیستند، اما معلم به آن ها «خیلی خوب» می دهد. این موضوع باعث می شود که انگیزه دانش اموزانی که در سطح بالاتری قرار دارند از بین برود. علاوه بر این، دقت بچه ها را هم پایین می آورد.

خانم مریم گرمسیری، معلم کلاس اول دبستان، نیز در این باره به «فکرشهر» گفت: دهه شصتی ها حرف گوش کن و کم توقع بودند، چون وسایل سرگرمی بچه های امروزی مثل گوشی، تبلت و غیره را نداشتند. با دوستانشان مهربان تر بودند. احساسی بودند. بچه های امروزی باهوش تر هستند اما انگیزه ای برای درس خواندن و کسب علم ندارند. بیشتر تجملاتی هستند و می خواهند پز وسایل شان را به همکلاسی هایشان بدهند. در گذشته بچه ها همه در یک سطح بودند. اما الان اختلاف طبقاتی زیاد شده است.

دیدگاه‌ها

آفتابه لگن هف دست، شام و نهار هیچ!

ه آفتابه لگن هف دست، شام و نهار هیچ! در همایش سرد و بیحال دوسنبه شب شهرداری( 10 اردیبهشت) ، تدارکات بیشتر بود اما احرا شور و هیحان و جاذبه نداشت و خسته و بی جان بود. بطوری که محصوصا بعد از سخنرانی دوم و باز هم در نوبت های دیگر، مردم دسته دسته انجا را ترک کردند.. موسیقی که روح زندگی و مایه نشاط و شادی و حس و حال و جوش و هیحان و انرژی و نشانه ذوق و سلیقه خوش انسانی است در آن کم رنگ و بی رونق بود( اشتر به شعر عرب، در حالت است و طرب)سعدی با توجه به بنیه اداری و امکانات و نیروی های انسانی در اختیار، تدارکات بالنسبه بهتری چیده شده بود اما نتیجه و حاصل نهایی، همایش بی حال و بی رمقی بود که دلچسب و پر شور و با مزه نبود و هیچ هیجانی نداشت و مردم را راضی نکرد. صرف نظر از تقلید صدا و ظنزهای توالتی تکرای کمدین هنرمند در آخر برنامه که کمی خنده بر لب ها نشاند، تقریبا بیشتر وقت همایش عمومی ( ظبق معمول بدون اعلام فهرست برنامه ها)، اگر نگويیم کسل کننده و ملال اور ـ یکنواخت و تکراری و کم تنوع و فاقد حلاقیت و برحستگیو و ابتکار تازه ای بود و صرف دادن جوایز و سخنان رسمی و تشریفاتی گذشت.و مردم هم سیخ به صندلی ها یشان نشسته بودند تا شاهد رد و بدل شدن حوايز و شنیدن تعریف ها از همدیگر باشند و وظیفه کف زدن را بحا بیاورند. همایشی بنام معلم و بکام غیر معلم . آیا ااز معلمان دعوت خاص و رسمی شده بود و شرکت قابل قبول معلمان در آ ن قابل مشاهده بود؟. همایشی همه منظوره بود اسما ینام معلم بنام حسینی و بکام حسنی .

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید