سر خط خبرها:
امروز انجام شد؛

برگزاری نشست کمیسیون اقوام، فرق و مذاهب اسلامی دشتستان

فکرشهر: جلسه کمیسیون اقوام، فرق و مذاهب اسلامی شهرستان دشتستان برگزار گردید...

فکرشهر: جلسه کمیسیون اقوام، فرق و مذاهب اسلامی شهرستان دشتستان در آستانه فرارسیدن ماه رمضان، برگزار گردید.

به گزارش فکرشهر، معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی فرمانداری دشتستان در این نشست، با تبریک ماه مبارک رمضان گفت: هرچند در جوامعی که تنوع قومی و مذهبی بیشتری دارد، مسائل اجتماعی نیز پیچیده تر شده و حل چالش ها و دستیابی به وحدت و یکپارچگی با دشواری های بیشتری همراه است اما از همان اول انقلاب، مبنای جمهوری اسلامی ایران بر پذیرش تنوع مذهبی، قومی و فرهنگی بوده است.

جواد لقمان زاده هدف جلسه را استفاده از خرد جمعی برای تحکیم وحدت میان اقوام و مذاهب عنوان کرد و افزود: هم گرایی، تقویت وحدت فرهنگی و ملی و نیز استفاده حداکثری از قومیت ها و مذاهب از برنامه های دولت تدبیر و امید بوده است.

دکتر لقمان زاده که ریاست این نشست را نیز بر عهده داشت، با تاکید بر نفی جریان عرفان های نوظهور و این که مهم ترین علت گرایش به عرفان های نوظهور بسترهای فرهنگی است، اضافه کرد: همه مسئولان باید در چهارچوب حقوق شهروندی به حقوق اقوام، مذاهب و اقلیت های دینی احترام بگذارند.

به گزارش فکرشهر، این جلسه امروز ـ دوشنبه، 24 اردیبهشت ماه 97 ـ در فرمانداری دشتستان برگزار شد.

دیدگاه‌ها

ناشناس

چه جالب... مگه تو دشتستان از ادیان دیگه هم کسی مونده؟؟

نگاه شیخ شیراز به نا مسلمانان

نگاه سعدی به نامسلمانان استاد سخن و پیامبر غزل، نابغه ادبی و سخن سرای نادره گفتار، شیخ متعصب و تنگ نظر شیرا، نگاهی تحقیر آمیز به خداباوران نامسلمان داشت، چه رسد به خدا ناباوران و کفار .در سخن از آنان از لفظ های تجقر آمیز مثل: گبر جهود ترسا و نصرانی استفاه میکرد و آنها را دشمن خدا و ناپاک تصور میکرد. مقدمه گلستان ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری حکایت دوم باب سوم گر آب چاه نصرانی نه پاک است جهود مرده میشویم چه باک است جکایت نه باب چهارم درعقد بیع سرایی متردد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایان این محلتم. وصف این خانه چنانکه هست از من پرس بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: جز آنکه تو همسایه منی خانه ای را که چون تو همسایه است ده درم سیم بد عیار ا رزد لکن امیدوار باید بود که پس از مرگ تو هزار ارزد حکایت سی و یک باب دوم از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود. سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.. در خندق طرابلس با جهودانم بکار گل بدشتند.. یکی از روسای حلب که سابقه ای میان ما بود گذر کرد و بشناخت. گفت: این چه حالت است؟ گفتم همی گریختم از مردمان به کوه و بدشت که از خدای نبودم به آدمی پرداخت قیاس کن که چه حالم بود درین ساعت که د ر طویله نامردمم بباید ساخت پای در زنجیر پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان بر حالت من رحمت آورد و به ده دینار از قیدم رها کرد که از چنگال گرگم در ربودی چ جکایت دوم باب سوم گفت ای خداوند روی زمین لایق قدر بزرکوار پادشاه نباشد دست همت به مال چون من گدایی آلوده کردن که جوجو به گدایی فراهم آورده ام. گفت: غم نیست که به کافر میدهم. الخبیثات للخیثین. ه

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید