سر خط خبرها:
دین پژوه و مدرس حوزه و دانشگاه در گفت و گوی اختصاصی با «فکرشهر » به شبهات پاسخ داد:

اختیار، سرنوشت، شب قدر

فکرشهر: این که بگوییم خداوند در اتاقی دربسته نشسته و برای ما تکلیف ما لا یطاقی مشخص کرده، در یک شبی که ما هیچ شناختی به آن نداریم؛ این تکلیف را ابلاغ کرده و ما هم مامور به اجرا هستیم که این جا این اشکال بوجود می آید که پس تکلیف اختیار انسان چه می شود و اگر این گونه است پس تفاوتش با مستبدان زمینی چه می شود؟!

فکرشهر: رمضان که از راه می رسد، منتظریم تا قدر بیاید و بتوانیم قدری در آرامش و رحمت این شب، راهی برای رسیدن به حق باز کنیم. ولی این شب و این شب ها، با شبهاتی نیز همراهند؛ یکی آن را شب تعیین سرنوشت خود می داند و یکی شبی برای بخشش گناهانش و یکی هم...
بدین منظور با یکی از دین پژوهان و مدرسین حوزه و دانشگاه به گفت و گو نشستیم. محمد زارع بوشهری، متولد دشتستان است و در کنار تحصیات حوزوی، دکترای تاریخ تشیع نیز دارد.

ـ جناب زارع، به نظر شما فلسفه ی وجود ماه رمضان و به خصوص شب های قدر چیست؟

پیامبر اسلام (ص) در آخر ماه شعبان بیاناتی داشته‌اند و فرموده‌اند«قد اقبل علیکم شهرا...» . ماه رمضان به نام ماه خدا معرفی شده و همه دعوت شده اند به مهمانی. قطعا کسی که به مهمانی دعوت کرده باید زمینه ی این مهمانی را فراهم کند و خداوند متعال در این ماه میزبان است. اتفاقا در برخی از تعبیرات است که خداوند فرموده: «روزه را برای خودم قرار دادم»؛ به این معنا که هر عبادتی در اسلام و حتی سایر ادیان هست برای خود انسان است و فلسفه اش هم شناخت خداوند است ولی روزه را خداوند فرموده برای خودم بر شما تکلیف کردم.

ـ فرمودید خداوند میزبان است؛ میزبان برای میهمانانش چه چیزی فراهم کرده و قرار است با چه چیزی و چگونه از آنان پذیرایی کند؟

در بحث عرفی که نگاه کنیم، برخی چیزها را عصاره گیری کرده اند و افشرده ی آن ماده، مواد بیشتری از اصل ماده دارد چون فشرده شده، همین وضعیت را درباره برخی ایام و روزها هم داریم، برخی روزها را ایام ا... می نامند و برخی مثل روز جمعه هم سیدالایام هستند؛ قرار دادن این موقعیت ها برای بشر در منظومه ای که خداوند برای تکامل بشر فرض کرده، در واقع، فرصت‌هایی است برای این که انسان به جایگاهی که توقع می رود، برسد.
ما یک قوس نزول داریم و یک قوس صعود؛ سه عالم متفاوت فرض می شود. عالم ملکوت، عالم لاهوت و عالم ناسوت. صعود و نزول انسان به عنوان یک مخلوق، در بر دارنده ی هر سه عالم است.بازگشت انسان به واقعیت خودش از طریق پیمودن این عوالم است و خداوند برای پیمودن این عوالم راه هایی قرار داده است که یکی از این راه ها و فرصت ها، ماه رمضان است.
ظاهر این دعوت سخت است، چون انسان باید از عادت مستمری فاصله بگیرد، از مسایلی که 11 ماه انس داشته جدا شود و در فضایی قرار بگیرد که تشنگی و گرسنگی است.
خب اگر فقط همین باشد، چه مهمانی رفتنی است؟! خداوند که این گونه نمی تواند میزبان خوبی باشد، نعوذ باا... ؛ ولی این شیوه، برای دادن بعد معرفتی به انسان است که انسان از سکون دایمی فاصله بگیرد و تحول را به انسان نشان می دهد، در دعای وارده ی این ماه هم آمده که نکات مهمی دارد، دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور سرور» که تاکید بر این تحول می شود. بهترین پذیرایی، تحول درونی و واقعی است که خداوند فرصتش را در ایام رمضان فراهم کرده است.

ـ جناب زارع، کسی که مثل هر روز صبح از خواب بیدار می شود، سر کار می رود و امور روزمره اش را انجام می دهد، چگونه می تواند تغییر و تحول در خود ایجاد کند؟ وقتی ماه رمضانش با دیگر ماه ها فرقی ندارد!

نکته ای که باید عرض کنم که تکمیل کننده ی سوال قبلی و پاسخ این سوال باشد، این است که پیامبر اکرم (ص)، در ادامه ی سخنانشان که فرمودند ماه میهمانی خداست، فرمودند «بالبرکته و الرحمة و المغفره». یعنی سه هدف را بتوان با تاکید به این پاسخ اضافه کرد که ماه برکت و رحمت و مغفرت است. میزبان این سفره را گشوده، سفره ی برکت و سفره ی مغفرت و سفره ی رحمت. شاید برای شما هم این کاملا ملموس باشد. در ماه رمضان، مشهود است که مقداری دل ها به هم نزدیک تر می‌شود، مهربانی ها بیشتر نمود پیدا می کند و حتی جرایم هم در این ماه کم تر می شود. در گزارشات حدیثی هست که دشمن قسم خورده ی انسان که به خود خداوند هم قسم خورده که با انسان‌ها دشمنی و سرسختی کند، در این ماه خداوند این فرصت را از او گرفته است؛ البته خود انسان ممکن است از حیث درونی به وضعی رسیده باشد که سخت دل و شقی تر از سنگ شده باشد، «ثم قست قلوبهم»؛ پس میزبانی که شاید بتوان تصور کرد، همان برکت و رحمت و مغفرت است، به ویژه این که در این ماه نفس کشیدن تسبیح است و خوابیدن هم عبادت. این گنجی است شایگان که رایگان در اختیار ماست و اگر کوتاهی کنیم، تحولی که عرض کردم ایجاد نمی شود واگر بهره برداری نکنیم، تقصیر صاحبخانه نیست.

ـ برویم سراغ شب های قدر. چرا به این شب ها می گویند قدر؟

از لحاظ لغوی، قدر به معنای اندازه گیری است؛ از لحاظ اصطلاحی نیز به معنای ویژگی هستی و وجود هر چیز و چگونگی آفرینش است؛ یک معنای دیگر هم برای آن گفته شده، به معنای پیوند و شکل گرفتن هر پدیده یا هر حادثه با سلسله علل است.
اما در حوزه ی دین، برداشتی که در آیات و گزارشات دینی می شود برای این مطلب مطرح کرد، سه معنا است.
غیر از معنایی است که قدریون برای خدا در نظر دارند، به این معنا که خداوند در اتاقی دربسته نشسته و برای ما تکلیف ما لا یطاقی مشخص کرده، در یک شبی که ما هیچ شناختی به آن نداریم؛ این تکلیف را ابلاغ کرده و ما هم مامور به اجرا هستیم که این جا این اشکال بوجود می آید که پس تکلیف اختیار انسان چه می شود و اگر این گونه است پس تفاوتش با مستبدان زمینی چه می شود و ... . این برداشت قدری ها است که در سال های نخستین بوده اند و اکنون از بین رفته اند ولی متاسفانه ممکن است  افکارشان در برخی افراد دوره ی ما وجود داشته باشد.
یک معنا این است که قدر، شب نزول قرآن باشد که از برداشت از سوره ی قدر آمده، «انا انزلناه فی لیله القدر»؛ به تعبیری که ما قرآن را شب قدر نازل کردیم.
و نیز در ابتدای سوره ی دخان آمده که «فیها یُفرق کل امر حکیم»؛ که هر امر حکمت آمیزی در این شب جدا و تفریق می شود و آیه ی بعدش که «انا کنا مرسلین»، یعنی ما همواره فرستنده ی آن بودیم که بحث نزول را مطرح می کند.
پس معنا این می شود که قرآن کریم و مفاهیم و احکام موجود در آن، همه چیز را خداوند در آن مقدر کرده و خطوط کلی را ترسیم نموده است. در واقع مصالح و منافع و روش زندگی را برای انسان مشخص کرده است. نه به این معنا که تک تک جزییات را بیان کرده باشد بلکه به این معنا که جهت‌ها را مشخص کرده است. پس شب قدر به معنای شب نزول قرآن و شب اندازه گیری همه ی چیزها است با در نظر گرفتن این که خطوط کلی را خداوند مشخص کرده است.

معنای دوم؛ شب قدر با مفهوم دعا هم ارتباط نزدیکی دارد. در سوره ی بقره، 5 آیه پشت سر هم است که 4 آیه پیرامون روزه است و یک آیه هم درباره ی دعا. آیات «کتب علیکم الصیام ....» تا 5 آیه ی بعدیشان. خداوند در این آیات می فرماید: روزه بر شما تکلیف شد، بر پیشینیان تان نیز تکلیف شده بود، بعدش آیه ی مشهور «شهر رمضان الذی انزل فیه القران» است و بعدش هم آیه دعا که «اذا سالک عبادی انی فانی قریب اجیب دعوه داع اذا دعان» و بعد هم که می رسد به احکام روزه مسافر که اگر مسافرت بودید، عذر داشتید، تابستان نمی توانستید روزه بگیرید یا هر دلیل دیگری، فصل زمستان روزه بگیرید یا وقتی دیگر، چون هدف گرسنگی و تشنگی نیست. 
آمدن آیه ی دعا در 5 آیه ی قدر، تصادفی نیست، در واقع هیچ چیز در قرآن تصادفی نیست و همه با یک منطق کنار هم قرار گرفته اند. وجود آیه ی دعا در بین 5 آیه ی روزه، ارتباط بین شب قدر و دعا را می رساند. می خواهد بگوید که یکی از ارکان مهم لیالی قدر، دعا است، البته دعای صحیح و نه دعای تصنعی.

ـ دعای صحیح؟ منظورتان مقدماتی است که برای دعا گفته شده، از جمله صلوات قبل و بعد از دعا و زمان مناسب و امثالهم؟

این ها همه ظواهر دعا هستند. باز هم این بحث عمیق تر است. انسان خودش در حالت تصنعی که قرار بگیرد متوجه می شود. در دعا هم همین است. درخواست حقیقی و واقعی از درون به معنای دعا است. از عمق وجود. یکی از آفات شعائر همین است که دعا را برده اند به سمت گزارش دادن و آمار دادن که دعا را تصنعی می کند.
معنای سوم، معنای وسیع تر و تربیتی و عملی شب قدر است. این شب در ماه روزه و ماه رمضان است. اصلا روزه برای چیست؟ در ابتدای گفت و گو اشاره کردیم که روزه یک برنامه ی تربیتی است که انسان را از حالت روزمرگی بیرون بیاورد، کمی تامل و اندیشه کند و از عادات روزمره ی خودش خارج شود. اگر در ماه های قبل ارتباطش با آفرینده ی هستی قطع شده، آن را گسترش دهد. خود را تزکیه کند که مورد مدح هم قرار گرفته. راه سعادت انسان، پاک شدن است. هر قدر انسان پاک تر شود، تکامل هم بیشتر صورت می گیرد. وقتی تزکیه صورت گرفت، خوی های منفی هم از او گرفته می شود؛ این هم نیست که هر کس در این فضا قرار گرفت طبیعتا باید بشود یک عارف ره پیموده ی چله نشسته ی سالیان طولانی، این نیست، همان تغییرات ظاهری که در زندگی روزمره کارآمد است، از بین بردن پریشانی ها و پرخاشگری هایی که هست، فضای غیر مثبتی که در جامعه وجود دارد، همه تمرین می خواهد که کنترل شود؛ یا حتی برخورد محبت آمیز و رفتارهای انسانی. این که ما دنبال امور خوب و مثبت در جای دیگری از دنیا بگردیم، در حالی که دین ما پر از توصیه های اخلاقی است.
پس شب قدر، یک شب تزکیه است و اندازه گیری و تربیت و تزکیه.
این که می بینید در اعمال و رفتارمان آثار تزکیه نیست و گریزانی از بعضی مسایل وجود دارد، به این دلیل است که روزها روزه ایم و شب ها دریوزه؛ گفتارها زیبا و کردارها زشت است.

ـ ببخشید فرمودید یک معنای قدر، اندازه گیری است. اندازه گیری چه چیز؟

امت اسلامی، این شب را با شب های دیگر مقایسه می کنند، در این شب، خود را در فضای نزول و آمد و شد ملائکه قرار می دهند و در این فضا در مقابل آیینه ای قرار می گیرند که عیب هایشان را به آن ها نشان می دهد. شاید یکی از اعمال این شب ها که قرآن را بر سر می گذارند یا در مقابل خود قرار می دهند برای استفاده از خطوط کلی تعیین شده در قرآن است.
فلسفه ی قدر را این معنا کنیم که جهت گیری کلی خلقت را خداوند در این شب نازل کرده یا نازل می کند اما در همان مسیری که در قران تعیین و مشخص شده؛ مثل آیاتی که در بعد اخلاقی انسان یا ابعاد اعتقادی است.

ـ این سنجش یا اندازه گیری فرد از خودش است یا ملائکه و عالم ملکوت از فرد؟

طبیعی است که انسان این گونه نیست که رها آفریده شده باشد، خطوط کلی آفرینش مشخص شده و طبیعی است که آفریننده، ناظر بر اعمال آفریده ی خود باشد. حتی یک فرد عادی هم بر امورش نظارت دارد چه رسد به حکیم الحکما.

ـ جناب زارع، یکی از معانی که برای شب قدر گفته می شود، تعیین سرنوشت انسان ها تا یک سال آینده است. شما فرمودید معنای اصطلاحی شب قدر، شکل گیری هر حادثه با سلسله علل و آفرینش است، اگر ممکن است پیرامون ارتباط این دو موضوع بیشتر توضیح بفرمایید.

ببینید، در نگاهی که ما به جهان آفرینش داریم و آن را یک کل به هم پیوسته می بینیم و نگاه بخشی به آن نداریم، این است که خداوند با هدف و حکیمانه تدبیر امور عالم را انجام می دهد و این فیض دوام دارد و این گونه نیست که خداوند چیزی را آفریده باشد و رها کرده باشد؛ این رها کردن به معنای فروریزی است. اگر بنا باشد این شاکله حفظ شود و کلی که اجزای متفاوت دارد، محفوظ بماند، باید هر حادثه ای که رخ می دهد با سلسله علل خودش پیوند داشته باشد. یعنی عللی که این را بوجود آورده است. علل اربعه که در فلسفه آمده؛ اراده، یکی از علل و اسباب است. برای رسیدن به یک مطلب، اسباب مختلفی وجود دارد که در فلسفه به آن علت تامه می گویند. وقتی علل تامه، یعنی همه ی علل، دست به دست هم بدهند و حادثه ای رخ بدهد، ارتباط با این علل باید محفوظ بماند و پیوند داشته باشد. حالا اگر این ارتباط را بیاوریم در عالم انسانی، باید بگوییم این پدیده و اعمالی که از این مخلوق سر می زند، با سلسله عللی پیوند دارد که یکی از این علت هایش حوزه ی اختیار انسان است؛ درست است که ما مختار هستیم ولی این یکی از علت های به وجود آمدن فعل از ناحیه ی ماست. 

ـ خب اگر ببینیم سلسله علل دارند به گونه ای پیش می روند که انسان ناخوداگاه به انتخاب چیزی خاص مجبور می شود و یا حادثه ای بالاجبار رخ می دهد. در این صورت می توانیم بگوییم اراده ی خداوند است که چنین چیزی رخ دهد یا این حادثه پیش آید؟منظورم این است که درست است ما اختیار داریم ولی از سوی خداوند در وجود بشر قرار گرفته است و این طور که خودتان فرمودید، سایر عوامل هم با عالم ناسوت ارتباط دارند، همه ی این عوامل با هم می شوند علل تامه تا اتفاقی رخ دهد یا انتخابی صورت گیرد؛ پس می توانیم بگوییم باز هم تحت تاثیر اراده ی خداوند بوده؟

باید کل نگر قضیه را دید. این که خداوند می داند چنین چیزی رخ می دهد، این جزو علم پروردگار است و شکی در آن نیست. ولی در این جا بحث شرور پیش می آید؛ این که دو منشایی شویم که یکی شر و دیگری خیر است یا بگوییم تنها خیر وجود دارد. 
اگر بخواهیم به این بحث ورود کنیم، می رویم به مباحث فلسفی، همین قدر عرض کنم که خداوند خیر محض است، چون خیر امر وجودی است و شر، امر عدمی. عدم، به وجود آورنده نمی خواهد، چون نیستی است و نیستی هم منشا نمی خواهد ولی خیر امر وجودی است و منشا می خواهد لذا می گوییم خداوند خیر محض است. هر کاری را خداوند انجام می دهد، خیر است، خداوند در قران هم می فرماید هر خیری دریافت می کنید از سوی پروردگار است و هر شری به شما می رسد از ناحیه ی خودتان است؛ چرا از ناحیه ی خودتان است؟ با انتخاب غلط و جهت را اشتباه رفتن. ما گفتیم خطوط کلی و جهت گیری ها در آیات قرآن یا در شب قدر ترسیم شده، خطوط کلی را اشتباه رفتن، در مسیر غلط قرار گرفتن است.

ـ قبول بفرمایید که پذیرش این مباحث سخت است. در واقع انسان سخت راضی می شود.

به همین دلیل تضارب آرا هست. برخی که کتاب های مفصلی هم در این زمینه دارند خودشان هنوز به نتیجه ی قطعی نرسیده اند چه رسد به من و شما و جلسات کوتاه بحث در این باره. ولی باید همه ی نظریات را شنید و بهترینش را انتخاب کرد.
با حوزه ی اختیار انسان و تعاریفی که انجام شد و این که اختیار هم جزو سلسله علل است و نه علت تامه، این موضوع سازگار است ولی نظریه ی قدریون را نفی می کند که فقط امر خداوند باشد و می گویند ما مجبوریم گناه کنیم و یا مجبوریم این کار را بکنیم و... . مثلا خداوند امر و تکلیف کرده که نماز بخوانید ولی نمی خوانیم، جبری  در کار نیست هر چند عواقبی دارد که اینجا جای بحثش نیست؛ مذهب شیعه قایل به «لا جبر و لا تفویض» است. نه جبرتام و نه اختیار تام. ما بین این دو هستیم.
برخی جاها در حوزه ی اختیار ما نیست. مثلا ما نمی توانیم جلوی مرگ را بگیریم. «فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون و لا یستقدمون». بعضی از موارد، خصوصیات عالم ماده است. در عالم ماده، موت و حیات است و مریضی و صحت، اگر این موراد نبود که عالم ماده نمی شد و می رفت به سمت عالم مجردات که خبری از این مسایل نیست. خداوند این عالم را آفریده و شما نمی توانید مانع پیری و مرگ شوید، چون این خصوصیت عالم ماده است.
این حوزه مباحث سخت فلسفی دارد.

ـ ولی جناب زارع، اگر چند سرباز در حادثه ای فوت شوند، مثل همین حادثه ی چند روز پیش، این مرگ هم از قبل تعیین شده؟ پس تکلیف صدقه که می گویند 70 بلا را رفع می کند و مرگ را به تاخیر می اندازد چیست؟

رحمت ا... علیهم اجمعین.
ببینید ما چند نوع مرگ داریم. یکی اجل مسما است که مشخص شده و لایستاخرون ولایستقدمون است و اتفاق می افتد حتی اگر همه ی ابزار آلات هم جمع شوند. در این مرگ تاخیری نیست و اتفاق می افتد. ولی اجل دیگری داریم که مرگ فجأه است و به ان اجل معلق می گویند. این نوع اجل ها می تواند با کار خوب و صدقه و مراودات به تاخیر بیفتد.همانطور که گفتم مجموعه ی علل باعث وقوع حادثه می شود. سلسله ای از علل باید در عالم دست به دست هم دهند تا حادثه ای رخ دهد.
البته مرگ فقط مخصوص افراد نیست، امم و ملت ها هم می توانند بمیرند، همینطور که ملت هایی بودند که الان اثری از آن ها نیست و اجل مسمایشان رسیده و نابود شده اند. ما نه جبری محض هستیم و نه تفویضی محض. اصلا بالانس و تعادل جهان با همین جبر و تفویضی است که خداوند ایجاد کرده. اگر این نبود، عالم قوام پیدا نمی کرد.

ـ جلوی رها و آزاد بودن محض انسان ها را قوانین، هنجارها و باید و نباید های اجتماعی گرفته است.

اگر انسا نها می خواستند همه آزاد باشند، آن وقت به حقوق دیگران هم تجاوز می کردند. چون هر کس خودش را محق می دید و اگر قانونی تعیین می کرد برای منتفع شدن خودش بود.

ـ پس می توانیم بگوییم این تعیین قانون، ایجاد جامعه و ایجاد هنجارها را خداوند به انسان ها آموخته؟

یکی از اسامی خداوند، «رَبّ» است. رب یعنی تربیت کننده، تربیت تدریجی توسط پروردگار صورت می گیرد و این امری مسلم است. در همان آیه دعا، می فرماید «قل ربی ...» یعنی پروردگار مربی.

ـ جناب زارع، یک سوال دارم در رابطه با ملائکه ای که در شب قدر فرود می آیند؛ طبق آیات قرآن ـ سوره قدر، تنزل الملائکه و الروح ـ روح به چه معناست و ایشان کجا فرود می ایند؟

روح را جبرئیل معنا کرده اند و برخی البته ایشان را از جبرئیل هم بالاتر در نظر گرفته اند.
ولی این که ملائکه کجا فرود می آیند و امر حکیم کجا تفریق می شود؛ یک مهبطمطَّهر و فرودگاهی مستعد لازم است. اگر در فرودگاه معمولی هم نگاه کنیم، هر هواپیمایی در هر فرودگاهی نمی تواند فرود بیاید؛ اختلاف نظری بین شیعه و سنی نیست که در زمان پیامبر بر ایشان نازل می شدند اما اختلاف در ادامه ی آن هاست. 

ـ اصلا شب قدر از کی به وجود آمده؟

روایتی مفصل داریم از امام جواد (ع) که می فرمایند: خداوند شب قدر را در ابتدای آفرینش دنیا آفرید و د رآن شب نخستین پیغمبر و نخستین وصیى (حضرت آدم) را آفرید و حکم فرمود که در هر سالى، شبى باشد که در آن تفسیر و بیان امور تا چنان شبى در سال آینده فرود آید. بی شک پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده اند و پس از پیامبران نیز باید حجت خدا وجود داشته باشد زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا آخر فنای دنیا بی حجت نخواهد بود. زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا لحظه فنای آن بی حجت نخواهد بود. خداوند درشب قدر، مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد (وصی وحجت) فرو می فرستد. به خدا سوگند روح و ملائکه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند؛ و حضرت آدم درنگذشت مگر این که برای خود وصی و جانشین تعیی نکرد. بر هر یک از پیامبرانی که بعد از آدم آمدند نیز در شب قدر، امر خداوند نازل می شد و هر پیامبری این مرتبت را به وصی خویش می سپرد.
طبق این روایت چند نکته استنباط می شود، یکی ضرورت وجود نظم در جهان که از ابتدای خلقت تا انتها مشخص است یک برنامه ی منظم وجود دارد، دوم این که این برنامه مجری می خواهد و خداوند مستقیما متصدی نبوده و کسی را مسئول اجرای برنامه ها می کرده که پیامبران بوده اند و نکته ی سوم هم حجت است. پیامبران بوده اند و هر پیامبری هم وصی داشته است که در تاریخ ثبت شده و بعد از آن هم نزول ملائکه بر حجت خدا بوده، نکته ی بعدی واسطه ی فیض بودن را می رساند و نکته ی بعدی این است که خداوند سننی دارد که لایتغیر است.
و اما حجت های خدا که ملائکه بر آن ها وارد می شوند، طبق روایات که حتما باید وصی باشد، ائمه هستند.

ـ پس همین می شود که می گویند در شب قدر نامه ی اعمال و سرنوشتمان را می دهند امام زمان (عج) امضا می کند؟

این هم در روایات آمده که اعمال عرضه می شود بر امام. با توجه به جایگاهی که ما برای واسطه ی فیض و مجری امور تعریف کردیم، مجری باید علم بر امور هم داشته باشد. این موضوع را می تواند با علم غیب بداند یا بر اساس همین  برنامه و سرنوشتی که به ایشان می رسد.

ـ شب قدر چه شب هایی است و آیا مخصوص مسلمانان و شیعیان است یا برای کل جهانیان است؟

تشیع بر این که شب قدر یکی از شب های 19، 21 یا 23 ماه رمضان است اتفاق نظر دارد و وهابیون اهل سنت، شب قدر را فقط دوره ی نزول می داند و عامه ی اهل سنت، معتقد است که یکی از شب های دهه اخر، شب قدر است. شب قدر به قول حافظ، شب وصل است.
یکی از علمای اهل سنت که کتاب کشف الاسرار را دارد، رشیدالدین میبدی است که مفسر معروف سنی است و در جلد ده، روایتی نقل کرده که برخی می گویند شب قدر همان زمان پیامبر بوده ولی این جور نیست و شب قدر تا قیام قیامت باقی است. ما تشیع البته روایات زیادی داریم. در اصول کافی و کتاب الحجه، بابی وجود دارد در مورد سوره قدر که تفسیر می کند که این شب، هر سال است و ادامه دارد.تشیع هم که معتقد است که شب قدر برای هر سال است و تداوم دارد.
طبق روایاتی که عرض شد، شب قدر برای کل جهانیان است.
همه دعوت هستند. شما وقتی دعای ماه رمضان را میخوانید که «اللهم اغنه کل فقیر»، دعایی برای همه است و مختص مسلمان و شیعه نیست، همه ی فقرا، همه ی بیماران و ... . معلوم است که عوت عامی است برای همه ی بشر و فضایی فراهم کرده برای مخلوقتش که هر سال فضای تکامل را برایشان فراهم کند.
هدف از این شب ها، ازدیاد شناخت انسان بوده است و این که قوه ی تعقلی انسان را جایگاه داده شود.

ـ یعنی نامه ی مردم کل دنیا به امام زمان (عج) می رسد؟

این که بخواهیم بگوییم برنامه ها را به ریز امام زمان بررسی می کند باید ببینیم اصلا زمان بررسی این شب هست یا نه؛ یا این که امام خودشان مستقیما متصدی هستند؟! بر اساس سوال شما، گفته می شود که امام پرونده ی شیعیان را بررسی می کنند اما عقیده ی من این است که اگر بنا به بررسی باشد، امام، امام زمان همه است و لو به ایشان اعتقاد نداشته باشند. خداوند هم فقط خدای من و شمای شیعه نیست، خدای همه است.
در دعای مخصوص ماه رمضان هم برای همه دعا  شده جایی که می گوید خداوندا همه ی برهنگان را بپوشان، همه ی گرسنگان را سیر کن، همه ی اسرا را آزاد کن؛ امام علی (ع) هم به فرماندارشان می فرمایند افراد یا برادر دینی تواند یا در خلقت مانند تو هستند، با مردم انسانی برخورد کن. این مهم است و این دعا هم می خواهد همین را بگوید.
همه ی ادیان و انسان ها هم به موعود اعتقاد دارند. حالا اگر کسی این مباحث را نپذیرفت نمی توانم بگوییم از دین خارج است؛ نه؛ کلی مذهب اعتقادش لازم است و نمی توان نفی اش کرد اما جزییاتش به این دلیل است که یقین بر نظر نبوده و نظرات مختلف داده شده. باید اجازه دهیم افراد موارد را با دلیل و مطالعه و تفکر بپذیرند و نباید نظر جزیی خودمان را تحمیل کنیم چون ممکن است حقیقت امر چیز دیگری باشد. علم قلیل است و این که چقدر مسائل را درک می کنیم مهم است.
البته نکته ی مهم دیگری هم هست که افراد و به خصوص جوانان از باب رجال وارد دین نشوند، که بعد رجل لغزید، ما هم در دینمان بلغزیم. در روایات داریم که در آخرالزمان بر شما باد «علیکم بسواد علی البیاض»، یعنی انتخاب کتاب های مفید. انتخاب کتاب های مفید و کسانی که فکر کردن را یاد بدهند نه این که به جای دیگران فکر کنند. حقیقت دین را باید از سرمنشا دین گرفت.

ـ در شب قدر، اعمال زیادی انجام می دهند، از دعای جوشن کبیر و مجیر و قران بر سر و ...، به نظر شما مهم ترین اعمال شب قدر چیست؟

توصیه ی خودم را عرض نمی کنم، روایات را می گویم؛ دین را از غیر ائمه گرفتن به نظر من راه خطا رفتن است. بهترین و مقدم ترین عمل که اتفاقا در مفاتیح الجنان که کتاب ادعیه و زیارات است، بهترین عمل را کسب علم در این شب گفته اند و علم را هم برخی کسب معرفت عنوان کرده اند. نخستین مرحله هم مهم است که اول خودمان را بشناسیم تا بتوانیم به سفره ای که باز شده اشتها پیدا کنیم.

ـ در رابطه با اشک چطور؟ این که می گویند تا اشکت در نیامده فایده ندارد یا تا صورتت خیس از اشک است دعا کن و ...؟!

اشک که یک آب شوری بیشتر نیست! شاید یکی چشمه ی اشکش خشک شده باشد و اشکی نداشته باشد، بیشتر آن حالت تضرع برای پروردگار مهم است. ان حال و شکستگی و انکسار مهم است. این که خوی تکبر انسان بشکند. این که به هر ضرب و زوری می خواهند فرد را بگریانند، شما به حساب دین نگذارید.

ـ شب های 19، 21 و 23 رمضان را احتمال داده اند که شب قدر باشد. به نظر شما فلسفه ی تقارن شب های ضربت خوردن و شهادت امام علی (ع) و شب های قدر چیست؟ این تقارن را ما شیعیان ایجاد کرده ایم یا همیشه بوده؟

اتفاقا شهید مطهری در مجموعه آثارشان می فرمایند که ابن ملجم وقتی تصمیم گرفتند که ضربت را وارد کنند، گفتند شب 19 رمضان این کار را بکنم تا ثواب بیشتری ببرم. یعنی معلوم است که این شب در آن مقطع هم شب مهمی بوده. پس ما این کار را انجام نداده ایم.

ـ می شود این گونه دید که چون شب های گرانقدر و ارزشمندی بوده، اجل مسما امام علی (ع) و ضربت خوردنشان دراین شب ها قرار گرفته؟

بله. ممکن است. چرا که به تعبیر امام موسی صدر، قدرِ قَدَرِ امت هم در شب قدر به شهادت رسیدند. به نظر من هم تصادفی نبوده که ایشان در شب قدر به شهادت برسند، چرا که ترجمان حقیقت اسلام هم امیرالمومنین هستند. شاید برای افراد مختلف هر صفتی پیدا کنید، کمالش را بگویید در علی هست ولی به نظر من این هم نیست.

ـ پس بزرگ ترین خصوصیتی که در امام علی (ع) وجود دارد، چیست؟

ایمان. امیرالمومنین را می گویند جامع اضداد است. یک جا بی پروا حرکت می کند و یک جا در منزل می نشیند و زانوانش را بغل می کند چون تصمیم دارد در حوزه ی ایمان حرکت کند. حاصل اسلام پیامبر، امیرالمومنین است.
هر جا دیدید تظاهرات زیاد است، دین داری اینجا نیست. متاسفانه ما همه کاریکاتوری هستیم. اسلام و اخلاق و ایمانمان کاریکاتوری است.

ـ از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزارم. در پایان اگر بخواهید کتب مفیدی برای مطالعه معرفی نمایید، چه کتاب ها و نویسندگانی را نام می برید.

کتاب «نای نی» و «ادیان در خدمت انسان» حضرت امام صدر (اعاده ا...) و «خورشید مغرب» علامه حکیمی، البته آثار این دو بزرگوار و شخصیت های از این دست باید کتب بالینی باشد.

 

*گفت و گو: نرگس محمدزاده فرد ـ شماره 13 هفته نامه به فکرشهر

دیدگاه خود را بنویسید