سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»/ گفت و گو با دختران مدال آور دشتستان(3)

نازنین اسفندیاری: برای رسیدن به اینجا، یک هفته اعتصاب غذا کردم

فکرشهر: در درازای تاریخ، همیشه مردان پیشتاز بوده اند؛ پیشتاز در همه رشته ها، علم، سیاست، هنر، فرهنگ و حتی ورزش؛ ورزشی که اهمیتش بر کسی پوشیده نیست و سال هاست که همه، سعی دارند عمومی بودنش برای زنان و مردان را در جامعه جا بیندازند؛ اما این که زنان و دختران به رشته های مختلف ورزشی بروند و مدال آور شوند و در کشور و حتی جهان، خوش بدرخشند، چند سالی است که پذیرفته شده و در همین مدت کوتاه، در استان بوشهر و به خصوص دشتستان، دختران بسیاری را در عرصه تیم های ملی، مدال آور و قهرمانی شاهد بوده ایم. دخترانی که برای رسیدن به این جایگاه، تلاش های بسیاری کرده اند. دخترانی که با برخی از آن ها، به گفت و گو نشسته ایم.

نازنین اسفندیاری، متولد سال 1374 اهل و ساکن شهر برازجان است و از 10 سالگی ووشو کار می کند.

فکرشهر: از کی و چگونه ورزش را شروع کردید؟
حدودا در سن 10 سالگی بودم که تبلیغ باشگاه «ووشو» را خواندم و علاقمند به این رشته شدم. از این رشته ورزشی هیچ اطلاعی نداشتم. حتی نمی دانستم که این رشته، رشته رزمی است. وقتی وارد باشگاه شدم خوشحال بودم و تمایل داشتم که در این رشته ورزشی فعالیت کنم که با مخالفت شدید خانواده ام مواجه شدم. به مدت یک هفته اعتصاب غذا کردم و بالاخره موفق شدم خانواده ام را برای حضور در این رشته ورزشی راضی کنم.

فکرشهر: درود بر شما. در حال حاضر همان رشته «ووشو» را دنبال می کنید؟
حدود 12 سال است که رشته رزمی ووشو را کار می کنم، اما به دلیل مسائل و مشکلاتی، حدود یک سال است که این رشته ورزشی را رها کرده ام و در این یک سال، در رشته فول کیک بوکسینگ که در هیئت ورزش های رزمی با ریاست محمد بیگی است، در حال فعالیت هستم.علت انتخاب این رشته هم این بود که این رشته نزدیک ترین رشته رزمی به ووشو بود. ان شااله در سال جدید (97) قصد دارم رشته رزمی ووشو را ادامه دهم.

فکرشهر: تاکنون چه مقام هایی کسب کرده اید؟
تا به امروز مدرک های مربیگری رشته کینک بوکسینگ و ووشو را دریافت کرده ام.  مجوز داوری و مربی بین المللی کینگ بوکسینگ را دریافت کرده ام. در مسابقات استانی کینک بوکسینگ سه مدال طلا را در بخش مبارزه کسب کردم. در اعزام مسابقات کشوری مقام سوم رشته کینک بوکسینگ را کسب کردم. 6 ماه بعد برای مسابقات آسیایی اعزام شدم که توانستم دو مدال طلا یکی در بخش مبارزه و دیگری در هنرهای فردی به دست آوردم. در رشته ووشو نیز 6 مدال طلای استانی کسب کردم.

فکرشهر: میزان تحصیلات شما چقدر است؟
در حال حاضر دیپلم در رشته تجربی دارم و قصد دارم تحصیلاتم را ادامه دهم.

فکرشهر: در خانواده شما شخص دیگری هم هست که حرفه ای ورزش کند؟
از زمانی که من به ورزش روی آوردم، خواهر و برادر کوچکم نیز به ورزش روی آورده اند. هم خواهر و هم برادر کوچکم رشته ووشو و کینک بوکسینگ را انتخاب کرده اند و در حال فعالیت در این رشته هستند که مشوق آن ها خودم هستم.

فکرشهر: نگاه جامعه به شما به عنوان یک ورزشکار خانم چگونه است؟
متاسفانه در شهر برازجان مردم به ورزشکاران خانم دید فقیری دارند؛ بنده به عنوان یک ورزشکار خانم هیچ حرمت و جایگاهی در بین مردم ندارم. متاسفانه مردم شهر ما اگر ببینند که در کوچه و خیابان ورزش می کنیم، با یک دید بد ما را قضاوت می کنند. من به شخصه بارها در پارک های سطح شهر که مشغول به ورزش بوده ام، مشکلاتی برایم پیش آمده است. مسئولین و مردم باید درک کنند و بدانند که ورزشکاران خانم چه سختی هایی را متحمل می شوند.

فکرشهر: توصیه شما برای دخترانی که قصد دارند به ورزش روی بیاورند، چیست؟
ورزش را برای تمام افراد جامعه و در همه سنین توصیه می کنم. هر فرد به سمت ورزش و رشته های ورزشی مورد علاقه خود برود. از دید من ورزش رزمی برای هر دختری در جامعه نیاز است. در جامعه ای که دید آن ها نسبت به بانوان ضعیف است، بانوان باید ثابت کنند که ضعیف نیستند.

فکرشهر: شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ورزشی تان را برای ما بیان کنید.
خاطره ی خوبم روزی است که برای اولین بار توانستم مبارزه کنم. مسابقات استانی بود که در گناوه برگزار می شد، چون دز وزن خودم کسی نبود، در وزن آزاد بازی کردم و با وجود این که هیچکس انتظارش را نداشت، حریفم را ناک اوت کردم.
تلخ ترین خاطره ام هم از کیک بوکسینگ دارم.در یک مسابقه، ناداوری تا حدی بود که نمی شد حتی به بازی ها نگاه کنی؛ نه حق اعتراضی بود و فیلمی که بشود بازی را بازبینی کرد، آن روز برای آن همه زحمتی که بی نتیجه ماند و حق هایی که پایمال کردند، بی اختیار گریه می کردم. آن، بدترین مسابقه ی تاریخ زندگی ام بود و تلخ ترین خاطره ام.

فکرشهر: خانم شما می خواهید در ورزش به کجا برسید؟
به نهایتش. نمی خواهم ورزش کنم تا نامی از من بلند شود، نمی خواهم از ورزش کسب درآمد کنم، فقط می خواهم چنان ادامه دهم که دیگر جایی برای ادامه نماند.

فکرشهر: خیلی هم خوب. شما در سال جدید چه آرزویی برای خودتان دارید؟
موفق شدن در کنکورم.

فکرشهر: برای مردم در سال جدید چه آرزویی دارید؟
امیدوارم آنقدر چشم باز و با فرهنگ شوند که همه چیز را به دید خوب ببینند و به درک خوبی برسند.

فکرشهر: مشوق شما در مسیری که طی کرده اید، چه کسی بوده؟
در ابتدا بیشتر مخالف داشتم تا مشوق. اما از زمانی که به صورت حرفه ای ورزش را دنبال کردم، خانواده و دوستان همگی حمایتم کردند.‌

فکرشهر: الگوی شما در ورزش کیست؟
فرد خاصی مد نظرم نبوده و نیست. در ذهن خودم قهرمان پروری می کنم، دوست دارم خودم برای دیگران الگو شوم. افرادی هستند که در رشته های ورزشی کاملا قبولشان دارم اما فرد خاصی مد نظرم نیست.

فکرشهر: شعار شما در زندگی و در ورزش چیست؟
تا زمانی که توان داری باید بدوی تا به هدفت برسی، اما زمانی که احساس کردی دیگر نمی توانی بدوی، آن زمان مرده ای.

فکرشهر: حرف آخر؟
خانواده ام من را از همه نظر در راه پیشرفتم حمایت کردند، از آن ها تشکر می کنم. مسئولین بیشتر جاها از ما ورزشکاران حمایت نمی کنند. یک خانم جوان زیبایی چهره اش برایش از همه چیز مهمتر است؛ وقتی بانویی حاضر می شود که زیبایی چهره خود را به خطر بیندازد و وارد میدان مبارزه شود تا بتواند مقامی برای کشور خود کسب کند، مسئولین نباید از او حمایت کنند؟؟ انتظارم این است که خانواده، شهر و استانم پشت من باشند. نگرانم امروز که در ایران هستیم، حمایت نشویم، اما به محض خروج از ایران، از ما یاد کنند.
 

دیدگاه خود را بنویسید