سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»:

آبی که از هیچ کس گرم نشد

فکرشهر: از آن چهل و یک ماه پیش تا به حال وضعیت آبِ دشتستان تبدارتر شده، سرطانِ بی آبی در تمامِ تن شهر پخش شد، تب نوبه لوله های شهر را فرا گرفت، صدای سرفه های خلط دار و چرکیِ پمپ‌های آب، تمام کوچه و خیابان های شهر را فرا گرفت، اما شما باز هم نشنیدید، انگار اینجا نبودید، انگار ما فقط شما را در...

فکرشهر ـ حمیدرضا دانش پژوه: اسفند از نیمه گذشته بود، گرمای هوا داشت کم‌کم روی آرام، نه خشن، خود را به دشتستان می‌تاباند، صدای هور هورِ کولرگازی آن هایی که طبع نازک تری داشتند بلند شده بود، اما در این میان، گاه گاهی لکه ابری و تند بادی پهنه دشت وسیع دشتستان را درمی‌نوردید، بیش از هفتاد و دو ساعت بود که هیچکس در شهر نتوانسته بود به قدر کافی از بودن زیر دوش آب لذت ببرد، دم‌دم‌های عید و خانه تکانی و شست و شو و بی آبی.

آن روز صبح مثل همیشه داشتم می رفتم نان بگیرم برای صبحانه که دیدم روبروی فرمانداری شلوغ است، این پا و آن پا کردم، یادم آمد به همسرم قول داده ام ماجراجویی را کنار بگذارم، نان را بردم خانه، انگار بند نبودم، می خواستم ببینم چه خبر است... رفتم، مردم جمع بودند، داستان بر سر آب بود

-عامو مُ یه هفته‌یه شِنوُ نِکردمه (بافریاد و عصبانیت)

- شیششه بیار دومنا

-اگر مو مِرد بیدم خو می‌فهمیدم چه کنم، یکیت غیرت ندارین (صدای زنانه ای با زجه و ملالِ فراوان)

-ای درکو باز کو بینیم، فرموندارِ بُگم چه کرده کُجیِ که بیا جواوِ مانه بده! اُو نداریما، مِی شما مسلمون نیسین!؟ (زنی جوان با چادری گُل‌گُلی)

خلاصه هیاهویی بود... هاج و واج بودم که چه کنم و چه نکنم، که دقیقه به دقیقه بر حضور مردم افزوده می شد، ازطرفی می دانستم که بحران آب جدی است و از طرفی می خواستم آرامش را به مردم بدهم، با آنهایی که منطقی تر بودند حرف می زدم که بروید آرامشان کنید، درست می شود... گذراست، ولی مردم فقط و فقط خواهان حضور فرماندار و توضیح در مورد وضع موجود بودند، در همین گیر و دار، معاون سیاسی و امنیتی فرماندار سر رسید، جوانی بشاش و گشاده رو، نیروی انتطامی تازه رسیده بود و قصد داشت با مردمی که راه را سد کرده اند برخورد قهرآمیز کند که آقای معاون خود را به میانه ماجرا رساند و تشری به سربازان زد که... چکارشان دارید، ما هم با مردمیم، مردم حق دارند، آب ندارند، باید بگذاریم اعتراض کنند، حقشان است، بروید اتومبیل ها و موتورها را از خیابان های مجاور رد کنید تا به مردم آسیب نرسانند و باز به میان مردم آمد، چه فحش ها و ناسزاها که نشنید و با سری خم و دستی بر سینه جلوی مردم ایستاده بود و حق را به آنها می داد... شاید بعد از سال هشتاد و چهار اولین بار بود چنین برخوردی را با مردم می دیدم، حتی خیلی از مردم هم تعجب کرده بودند... خلاصه که این تجمع، اولین تجمع اعتراضی درباره‌ کم آبی بود که در اسفندماه نود و سه، قریب به سه سال و پنج ماه پیش، با تدبیر معاون جوان فرماندار از سر دشتستان گذشت...

حالا بعد از سه سال و پنج ماه، مردم باز به خیابان های شهر ریخته اند، این بار عصبانی تر، این بار عاصی تر و سرکش تر از هر بار، این بار حتی معاون سیاسی و امنیتی شما هم نتوانست آرامشان کند، این بار هم شما نیامدید، آقای مسوول، آقای نماینده‌ ارشد دولت در دشتستان، چرا به میان مردم نیامدید؟ این مردم سه سال و پنج ماه پیش به شما هشدارِ کم آبی و بی آبی را داده بودند، این مردم آرام و نجیبی که در خلال این چندین سال هرچه کردید، استخوان در گوشت ماندند و هیچ نگفتند؛ اما حالا که می بینید به خیابان آمده‌اند، برای حفظ زندگیِ نزدیک به ازهم‌پاشیده شده‌شان آمده اند، آمدند که شما را ببیند، که به آنها بگویید چرا صدایشان را نشنیدید، یا اگر شنیدید چرا ساکت ماندید؟

از آن چهل و یک ماه پیش تا به حال وضعیت آبِ دشتستان تبدارتر شده، سرطانِ بی آبی در تمامِ تن شهر پخش شد، تب نوبه لوله های شهر را فرا گرفت، صدای سرفه های خلط دار و چرکیِ پمپ‌های آب، تمام کوچه و خیابان های شهر را فرا گرفت، اما شما باز هم نشنیدید، انگار اینجا نبودید، انگار ما فقط شما را در جشن‌ها و مراسمات خاص باید می دیدیم، با همان ژست همیشگی و اتو کشیده، و لبخند هایی که کم‌کم در چشممان رنگ می‌باخت، چهل و یک ماه پیش مردم فهمیدند که منبع تغذیه آب شهرستان، منبع قابل اعتمادی نیست، این را تمام مسوولین شهرستان و استان با چشمان باز دیدند، رایزنی هایی شد، فعالین مدنی با تلاش نه چندان زیادی، با تکیه بر فضای تازه یافته‌ی پس از خفقان دولت قبل، مثل مرغی که تازه از لانه پا بیرون نهاده، هر روز به سمتی می رفتند، یک روز سمن های حقوق شهروندی فعالیتش توی بورس بود، فردایش سمن های گردشگری، پس فردایش سمن های محیط زیستی و...

بودجه ها می‌آمد و می رفت، گاهی صحبت از طرح پتروشیمی دشتستان و استقرار آن در منطقه آبپخش و در میان نخلستان ها می شد که به محض آنکه متوجه شدم قرار است این مساله جدی شود، با نوشتن یاداشتی مردم را از خوب و بد پروژه مطلع کردم، از بی آبی و آب‌بَر بودن این پتروشیمی، از خشکسالی که قریب الوقوع گرفتارش می شویم و از خیلی چیزهای دیگر، اما کماکان حالِ لوله های آب منازل، روز به روز وخیم تر می شد و هیچکس به فکر تامین منبع تغذیه‌ی مناسبی برای آب دشتستان نبود، یا اگر هم بود، در عمل اتفاقی نمی افتاد.

اما جناب فرماندار، شما بیش از پنج سال است سکان کشتیِ به خشکی نشسته دشتستان را در دست دارد و امروز بحران آب تبدیل به عامل کوچ اجباری مردم برازجان شده است، شاید فعلا این کوچ فصلی باشد ولی اگر روند به همین منوال پیش برود، کوچِ دائمی در پیش است.

سوال این است: چرا مسوولی که پیش از سایرین از این موضوع اطلاع داشته، تلاشی که منجرِ به عمل شود برای حل و یا کم کردن تاثیر این بحران انجام نداده؟ 

آیا هرگز پیشنهاد استفاده از منابع پایدارِ آبِ شرب از طرف مسوولین شهرستان و خصوصا فرماندار به استانداری و وزارت نیرو داده شده؟

آیا تابه حال از متخصصین امور آب، نقشه‌ راهی خواسته شده که چگونه بشود از این بحران عبور کرد یا حداقل سنگینی بار این مشکل را برای مردم کمتر کرد؟

اگر شده و به جایی نرسیده که قطعا به ضعف مدیریت در نبود پیگیری های مستمر و تلاش های دلسوزانه برمی‌گردد و اگر این کارها انجام نشده که نداشتن تدبیر و بینش و چشم انداز کوتاه و بلند مدت را دلیل دارد و هردوی این موارد نابخشودنی و بار بر بار مردم نهادن است.

مردمی که در گرمای طاقت فرسای بالای پنجاه درجه، تابستان می گذرانند و آب ندارند، مظلومند.

چرا حالا که به مردمی پر صبر و استقامت و محجوب و ماخوذ به حیا رسیده اید، از این صبر و استقامتشان سوءاستفاده می کنید؟
جناب فرماندارِ دشتستانِ بزرگ، هرچند دیر، اما به فکر مردم باشید تا هم دشتستانی ها از شما و هم شما از دشتستانی ها خاطره ای خوش در ذهن و قلب داشته باشید.

کارگروهی تشکیل دهید تا هر چه سریع تر، زمان از دست رفته را جبران کنید و طرح آبشیرین کن برازجان را با فوریت هر چه تمام تر، در وزارت نیرو تصویب کنید و با تخصیص بودجه های لازم، کلنگی که مردم برای پتروشیمی نگذاشتند بر زمین بزنید، برای آبشیرین کن بزنید.

دیدگاه‌ها

ناشناس

تا وقتی که  نمیگزارند بچه‌های  برازجان سکان مدیریت این شهرستان را برعهده بگیرند کسی برای این شهر دلسوزی نمیکند.مسئولین شهرستان و امور آب استان از وقوع بحران بی آبی موجود برازجان آگاهی کامل داشتند اما افسوس که مثل همیشه بی اعتنا از کنارش گذشتند.

شهرزاد آبادی

درود به جناب مهندس دانش پژو  نکته ای را بسیار نغز و زیبا عنوان کردید. مشکلی که تبدیل به یک درد تب دار شده. در این روزهای گرم تابستانی تمام مناطق دشتستان و به طبع آن برازجان  پررنگتر از بقیه مناطق درگیر این معضل حیاتی هستند. اما متاسفانه شاهد ان هستیم که به جای درمان تب و علل آن به پاشویه ای بسنده شده است. 18فقره چاه عمیق در حال حفر است ،چاههایی که قرار است با کف شکن به سفره ی آبهای زیرزمینی دست یابند.آیا بهترین راه چاره این اقدام بود؟ به عواقب این کار اندیشیده شده؟کشاورزان  و آینده منطقه هم دیده شده؟ و چقدر عواقب محیط زیستی این طرح در حال اجرا بررسی و کارشناسی شده است؟ ای کاش کارشناسان محیط زیست،منابع طبیعی ، جهاد کشاورزی، اداره آب ،فرمانداری ،استانداری و هر ارگانی که حال و اینده میبایست پاسخگو باشند کمی بیشتر نسل آینده  را نگاه میکردند و این شعار را سر منشأ عملی خود قرار میدادند که محیط زیست امانت آیندگان است

دانش پژوه

متاسفانه ، متاسفانه و متاسفانه ما هیچگاه از آموخته هامان درس نمیگیرم و این را فراموش کرده ایم که بعد از ما آیندگانی هم هستند که قرار است روی این خاک زندگی کتند.

دانش پژوه

درود بر شما بانو آبادی.

عادل قلی‌زاده

درود بر مهندس دانش‌پژوه فرهیخته؛ زنده باد فکرشهر که حالا بیش از همیشه به فکر شهر است. مهندس جان! گاهی بی‌تفاوتی مسئولین باعث میشود به مشکل بخوریم؛ گاهی بی‌برنامگی مسئولین ما را دچار معضل میکند؛ گاهی ناتوانی مسئولین ما را اسیر بحران میکند و گاهی... حالا دچار همه‌ی این چالشها شده‌ایم. از برکت وجود مسئولینی که نمیتوانند، برنامه ندارند و بی تفاوت هم هستند به ورطه‌ی نابودی افتاده‌ایم. مسئولین بی‌مسئولیت، فعالین محیط‌زیستی بی‌تفاوت، ، مردم بی‌چاره و... و دشتستان که آینده‌ای سیاه را انتظار میکشد... چه میتوان گفت؟؟

دانش پژوه

باید قلم زد، باید گفت، باید اینقدر گفت و گفت تا صدا برسد به آنجا که باید

دانش پژوه

درودت باد عادل جانِ قلی زاده

آموزش واژگان و اصطلاحات فنی اداری و مدیریتی

اا آموزش واژگان و اصطلاحات فنی اداری و مدیریتی ویژه کارآموران مبتدی رشته مدیریت. جهت تبدیل شدن به یک مدیر موفق و با سیاست با صداقت، لازم است واژگان مربوطه را بلد بود و یاد گرفت و حفظ کرد و بخاطر سپرد و جابجا و در موقعیت های مختلف بکار برد. شریف صبور نجیب آگاه فهیم مجچوب ... مثال: مردم شریف. مردم آگاه و فهیم. مردم صبور و نجیب( نجیب و صبور). نجیب و شریف. بمنظور تثبیت در ذهن و ملکه ذهن شدن، هر روز صبح قبل از صبحانه و هر ظهر قبل از نهار و شب ها بعد از شام، چند بار این کلمات را با صدای بلند صرف نمود ه و آنگاه به دستشوئی رفت

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید