سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»/ به مناسبت سالروز تولد شاهین بهرام نژاد

یک رسانه ای شش دانگ/ مجری یا ناجی/ جای شاهین در نمودار رفاقت/ کوکای مهربان/ بهرام نژاد، هنرمندی برای تمام فصول/ خاطره ای یه یادماندنی برای شاهین از زبان معلم زبان + تصاویر

فکرشهر: 16 مردادماه، سالروز تولد مجری توانمند بوشهری، شاهین بهرام نژاد است. «فکرشهر» در همین راستا، با وی به گفت و گو نشسته و از برخی دوستان و هنرمندان استان، درباره شاهین پرسیده است. آن چه در پی می آید، یادداشتی است درباره شاهین بهرام نژاد به قلم آقایان شاهرخ سروی، محسن شریفیان، احسان عبدی پور، حسن غلامی، عبالرحمن برزگر و محمدرضا دباش...

 فکرشهر ـ فریده خدادادی: 16 مردادماه، سالروز تولد مجری توانمند بوشهری، شاهین بهرام نژاد است. «فکرشهر» در همین راستا، با وی به گفت و گو نشسته و از برخی دوستان و هنرمندان استان، درباره شاهین پرسیده است. آن چه در پی می آید، یادداشتی است درباره شاهین بهرام نژاد به قلم آقایان شاهرخ سروی، محسن شریفیان، احسان عبدی پور، حسن غلامی، عبالرحمن برزگر و محمدرضا دباش...

یک رسانه ای شش دانگ

شاهرخ سروری: بدون مقدمه باید بگویم رسانه ای بودن با در رسانه بودن، متفاوت است. متاسفانه در حال حاضر در شبکه های ملی و استانی، 90 درصد نیروها، رسانه ای نیستند و این بزرگ ترین واساسی ترین مشکل صداوسیمای ماست و متاسفانه همین مشکل موجب عدم اقبال مخاطبان از یک سو و بی محتوایی برنامه ها از سوی دیگر شده؛ در این بین تاثیر مدیران ناکارآمد که هیچ ویژگی رسانه ای ندارند، بیش از دیگر عوامل است؛ اما در همین آشفته بازار رسانه ای، عده ای انگشت شمار هستند که با تکیه بر هنر و دانش و تخصص خویش و مهم تر از همه، شناخت کامل از رسانه، خود به تنهایی یک رسانه اند و قوام و دوام رسانه نیز به حضور ایشان وابسته است و سال ها باید بگذرد تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید...
شاهین بهرام نژاد، از نادر هنرمندانی است که یک رسانه ای شش دانگ است.
شاهین در کنار هنرهایی که دارد، یک رسانه ای به تمام معناست.
وی هرگز دچار خودسانسوری نشده٬ چاپلوس و محافظه کار نیست٬ ضمن شناخت کامل محدودیت های رسانه٬ آگاه است چگونه مستقل عمل کند تا مخاطبش راضی باشد. او مخاطب شناسی حرفه ایست که هرگز اجازه نمی دهد کبر و غرور و بی هنری و ادا و اطوار، موجب ریزش مخاطبش شود. حرف مردم کوچه و بازار٬ استاد و دانشجو٬ معلم و دانش آموز٬ پزشک و بیمار و ورزشکار و ورزش دوست را خوب می فهمد و می داند چگونه در رسانه انعکاسش بدهد. او همه این ها را می داند و همه کسانی که در رسانه مشغولند، این همه را نمی دانند؛ این است که او می شود شاهین بهرام نژاد.
برنامه سازی و اجرا در روح و جانش جاری است. او هرگز عشق تولید را با میز و مدیریت معاوضه نکرد و این در حالی است که از همه مدیران حال حاضر شبکه استانی مدیرتر است.
برای برشمردن ویژگی های شاهین بهرام نژاد می توان کتاب نوشت، اما اجازه بدهید من قانون رسانه مکتوب را رعایت کنم. 
در انتها، زادروز شاهین عزیز را تبریک می گویم. او بیش از هر کسی می داند نزد من عزیز است و دوستش دارم تا همیشه خودم تا همیشه خدا.

مجری یا ناجی 

محسن شریفیان: شاهین بهرام نژاد فقط یک مجری نیست؛ بلکه از نظر من نجات دهنده و منجی صدا و سیمای مرکز بوشهر است.
صدا و سیمایی که در ساختن یک حس خوب یا حداقل یک خاطره خوب ناتوان شده! رسانه ای که در حال حاضر به واسطه سیاست گذاری های عجیب و غریب خود اثربخشی سابق را ندارد و دوستانش را آنقدر رنجانده که حتی در حافظه درازمدت آن ها هم تنها نقشی سیاه و سفید از آن به جا مانده است و اگر گاهی رنگی به خود می گیرد، از حضور افرادی مثل شاهین بهرام نژاد و همکارانش است که دلسوزانه و خیرخواهانه به دور از جهت گیری های مختلف هر آنچه در چنته دارند، صادقانه پیشکش مخاطب می کنند.
شاهين بهرام نژاد، مردی با قدرت تفکر و قدرت بیان و اطلاعات عمومی به روز و از همه مهم تر آشنا با دغدغه هاى مردم، زیبایی های بوشهر را با هنرمندی معرفی می کند و تلاش مضاعفش برای معرفی و زنده نگه داشتن فرهنگ این شهر محسوس است. بارها شاهد بوده ام كه چگونه برای اهداف این شهر و پیشرفت آن خطر می کند. 
آنچه بهرام نژاد را ویژه می کند همراهی و همدلی با مردمش است. 
شهر صبور خفته در دامان آب، شهر من، برای به رخ کشیدن پتانسیل هایش، برای رسیدن به اعتبارش و برای احقاق حقش به افرادی مانند شاهین بسیار نیاز دارد. 
من به شخصه به وجود تاثیرگذارش افتخار می کنم و سالروز تولدش را تبریک می گویم، تبریکی به برکت نخلستان! تبریکی به بلندای نام سیراف، تبریکی به وسعت خلیج فارس.

جای شاهین در نمودار رفاقت

 احسان عبدي پور: من خيلي رفيق دارم ولي با دو دسته اشان خلوت مي كنم و حرف هاي تنهايي مي زنيم با هم.
يك دسته اش، دسته «راه را رفته ها» ست. راه را رفته اند و هر چه را كه پا داده از سر گذرانده اند. با اين ها از انتهاي راه حرف مي زنم؛ از خستگي و باهاشان به شكل لُخت و صُلبِ زندگي مي رسم. اطوارهاي زندگي، وهم ها و غفلت هايش را با اين ها پيدا مي كنم.
دسته ديگرش رفيق هايي ام است كه زندگي هر چه دستشان را مي كشد، نمي آيند. عُمر هر چه مي خواهد ببردشان، نمي روند. سر جايشان بُكسباد كرده اند و بزرگ نشده اند. اين ها طول و عرضشان هر چقدر باشد و سالِ توي شناسنامه اشان هر چه باشد، همه شانزده هفده ساله اند.
نگاهشان، حساب كتابشان و روياها و ايده آل هايشان. اين ها آلوده زندگي و ماشين حساب نشده اند.
مقدمه براي اين بود كه برسم اينجا و بنويسم
«شاهين» اين جاي نمودار رفاقت است براي من، يك جاي تنها و علي حده اي هم دارد توي مغز و قلبم براي خودش.
جزو كم وزن ترين و سيال ترين ارواح رفيقانه ام است. مي آيد ولي آوار نمي شود.
پُرت مي كند ولي جات تنگ نمي شود. هر چه  خرجش مي كني از پول توي جيبت كم نمي شود.
براي من كه آدم ها از جاها و بناها اصيل تر و عزيزترند، شاهين بهرام نژاد يك گوشه باستاني و ديدني سرزمينم، بوشهر است.
رفيق معبد است. آدم يك چيز خسته و كسلناك و چرك مي رود توش و يك چيز بي وزنِ شسته و صاف ازش مي آيد بيرون.
من توي رودخانه كوهستاني اين بشر، جامه هاي چرك زيادي شسته ام. به صخره هاش موج هاي بلادار بسياري كوبيده ام؛ او نجنبیده هيچگاه. بماند انشااله. آمين.

کوکای مهربان

حسن غلامی: شاهین بهرام نژاد قبل از این که همکار هنری ام باشد، «کوکا»ی مهربونی است برایم. بی شک کوکام شاهین، یکی ازبهترین های ایران است؛ با معلوماتی قوی و به روز. شاهین هم می داند وهم خوب می فهمد. موقعیت را می سنجد و حرف می زند. در کنار کارکتر طنز حسن غلامی، آن طوری کار می کند که گویا از قبل تعیین شده باشد. کلام و گفتار را می داند و مهم تر از همه چیز، موقعیت نمایش در وجودش نهفته است و هر وقت چیزی می گویم، پشت آن به آیتم بعدی وصل می کند.
شاید بی شک بهترین زوج هنری من، شاهین بهرام نژاد باشد.
سال هاست در کنارهم، چه در شونشینی و چه روی صحنه زندگی می کنیم و ایشان را به عنوان یک استاد بزرگ قبول دارم؛ چیزی که استاد شاهرخ سروری می گوید؛ در یک جمله، «شاهین، آچار فرانسه سازمان است». سرد و گرم چشیده دورانه. 
در سال روز زمینی شدنت بهترین ها را برایت آرزومندم. 
دوستت دارم کوکا... تولدت مبارک.

بهرام نژاد، هنرمندی برای تمام فصول

عبدالرحمن برزگر: جنبه های مختلف انسانی هر فرد بسته به توفیقات روز افزون وی در جامعه است، چرا که در هر مرحله گذار از زندگی تجربیات بی شماری کسب خواهد کرد. کسی که این توانایی را در خود می بیند، بی شک انرژی خود را از مردم قرض می گیرد و مجددا آنالیز شده به مردم هدیه می نماید. به نظر شما وقتی که صدای زن و مرد مسن سالی را می شنوی که از آن سوی بوشهر از طریق برنامه شنیده می شود که: شاهین دورت بگردم، تو مشهد سیت دعا کردم که همیشه سلامت باشی یا سر سفره افطار یا جات خالی تو مسافرت گوش گنجینه خلیج فارس دادیم یا پیامک از آن طرف مرزها می خوانند، چه حالی می دهد و شاهین در پاسخ به این همراهی چه جوابی دارد؟ 
بی گمان شاهین مسوولیت سنگین و سختی بر دوش دارد که نه تنها مخاطبانش را بی پاسخ نگذارد، بلکه در پی این باشد در حفظ و شان خود بکوشد که نه یک وقت جایش مثل خیلی های دیگر عوض شود.
بهرام نژاد، هنرمندی برای تمام فصول است و تا به حال هر برنامه ای که اجرا کرده، به آن شخصیت بخشیده است و در هر مرحله از اجرا، با توجه به دایره واژگان و استعدادش به مخاطیبن احساس و اطلاعات تقسیم می کند تا هر کس به قدر وسع همراهش شود.
شاید فرصت دیگری را نداشته باشم تا با خوانندگان درباره بهرام نژاد سخن بگویم. بازگو کردن کار خیر از هر شخصی ضمن ترغیب دیگران، بدین طریق از خداوند نیز سپاس می گوییم. شاهین سال هاست که در کارهای خیر شرکت می کند؛ چه از نظر مالی و چه از نظر همیار معنوی و برگزاری مراسم خیریه؛ شاهین عزیز مرا ببخش که نتوانستم جلوی دهنم را بگیرم. آدم های خوب به قول خودت باید آن ها را «طلا گرفت و تندیسشان را ساخت» و تو جزو همان هایی هستی که باید ابعادت را در پدر و مادر گرامی ات جستجو کرد. به یقین خواهم گفت که مردم تو را از صمیم قلب دوست دارند و سپاس تو را خواهند گفت.
با تو همه این سرزمین را آشنا می بینم، با تو زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند، ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند، با تو شوق را، عشق را، می نوشم و در باران غرق بوی باغبان بوی خدا می شوم.
 دوست خوبم، تولدت مبارک.

خاطره ای یه یادماندنی برای شاهین از زبان معلم زبان

محمدرضا دباش: آقای دباش، یکی از دبیران بسیار دلسوز زبان خارجی بود. او خاطره ای درباره شاهین می گوید که خود شاهین بارها آن را در مجامع مختلف تعریف کرده است.
اقای دباش تعریف می کند:
وارد کلاس سوم ریاضی فیزیک شدم. در بدو ورود، نگاهی به دانش آموزان انداختم. در سمت چپ کلاس یک نیمکت به آخر، نوجوان ساکت و آرامی را دیدم که توجهی به درسم نمی کرد. معمولا دانش آموزان به دو گروه بودند، گروهی آماده و گروهی آماده نبودند؛ چند جلسه به کلاس آن ها رفتم دیدم نمی توان با او ارتباط برقرار کنم. من خیلی مشتاق بودم که این روابط سرد را گرم کنم اما موفق نمی شدم و هر بار در هنگام درس، تعجب او را می دیم. حتی با دقت به او نگاه کردم. تعجب را در سفیدی چشم هایش به یاد دارم. من در این چند جلسه نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم. یک روز که داشتم درس می دام، او مقداری دیرتر به کلاس رسید، من درس را شروع کرده بودم. با ورود او خواستم روابط را با او گرم کنم و یخ سرد بینمان را بشکنم. از او به انگلیسی پرسیدم چقدر پول داری؟ و او شروع کرد به درآوردن سکه از جیبش؛ سکه اول... سکه دوم و همینطور ساکت و آرام شروع کرد به تحویل سکه ها. به او گفتم مگر نانوایی کار می کنی یا شاگرد اتوبوس هستی؟ او در پاسخ خیلی آرام گفت، نه آقا! رفتم از دکه آدامس خریدم؛ آقاهه بقیه پول مرا با این همه سکه داد. و به این ترتیب یخ بین ما شکست.
پی نوشت: نکته ای که در این جا جالب است این است که آقای دباش از روش روانشناسی رفتاری برای جذب آقای شاهین بهرام نژاد استفاده کرده بود.

دیدگاه خود را بنویسید