سر خط خبرها:
گفت و گوی اختصاصی «فکرشهر» با مجری توانمند بوشهری به مناسبت تولدش؛

شاهین بهرام نژاد: سعی دارم خودم باشم/ دشتستان و مردمش، مثل نخل هستند + عکس

فکرشهر: متولد 16 مرداد است در سال 1354؛ تهیه کننده رسمی صدا و سیما، مدرس دانشگاه های علمی کاربردی، پيام نور و فنى حرفه اى الزهراء، بازیگر، گوینده، مجری، نویسنده رادیو و تلویزیون، نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس، کارگردان، دوبلور، گزارشگر فوتبال و...؛ اما از این میان می گوید هیچ یک نیست و سعی دارد خودش باشد؛ شاهین بهرام نژاد...

فکرشهر: متولد 16 مرداد است در سال 1354؛ تهیه کننده رسمی صدا و سیما، مدرس دانشگاه های علمی کاربردی، پيام نور و فنى حرفه اى الزهراء، بازیگر، گوینده، مجری، نویسنده رادیو و تلویزیون، نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس، کارگردان، دوبلور، گزارشگر فوتبال و...؛ اما از این میان می گوید هیچ یک نیست و سعی دارد خودش باشد؛ شاهین بهرام نژاد.
این مرد متین و نجیب، خوش سخن و با دانش، در آستانه سالروز تولدش، با «فکرشهر» به گفت و گو نشست و از خود و استان بوشهر گفت. 

فکرشهر: مجری، گوینده، بازیگر، تهیه کننده، نویسنده، پژوهشگر، کارگردان و...، شاهین بهرام نژاد کدام است؟
 سعی می کنم شاهین بهرام نژاد باشم؛ اما خب همه این ها که گفتید، از علاقه مندی های شاهین بهرام نژاد است.

فکرشهر: و کدام یک را بیشتر دوست دارید؟
هم اجرا را دوست دارم، هم گزارشگری فوتبال و هم نمایش رادیویی را.

فکرشهر: شروع به کار شما از کجا بود؟
جرقه اش از کلاس پنجم ابتدایی خورده شد؛ در پایگاه هوایی بودیم و آمدند وتست بازیگری گرفتند برای نمایشی به اسم «محله» که آقای علی عدللو کارگردانش بود. نمایشمان در استان اول شد و اگر من اینجا هستم واقعا خودم را مدیون تئاتر می دانم. در دانشگاه هم در جشنواره فجر و هم جشنواره سوره تئاتر کار کردیم. چند تا مقام بازیگری گرفتم و خیلی انگیزه پیدا کردم و اصلا به خاطر تئاتر بود که من وارد صداوسیما شدم. 

فکرشهر: چطور؟
یک نمایشی در دانشگاه اجرا کردیم به اسم «بدر» نوشته آقای تاجبخش فناییان و کارگردانی آقای شاهین طرفی؛ چند تا دانشجو بودیم و همه هم مهندسی می خواندیم؛ من عمران می خواندم و آقای طرفی الکترونیک می خواند و...؛ در جشنواره سوره کار برگزیده شدیم و برای جشنواره کشوری که در یاسوج برگزار می شد، انتخاب شدیم. آن موقع یک برنامه ای بود در رادیو بوشهر به اسم رنگین کمان؛ آمدند با ما مصاحبه کنند؛ وقتی داشتیم مصاحبه می کردیم، آقای شاهرخ سروری که استاد من هستند، گفتند شما تئاتر بازی می کنید؟ گفتم بله. گفتند می توانید نمایش طنز رادیویی هم بازی کنید؟ گفتم بله؛ چرا که نه؟! همان موقع من در قالب شخصیت های برگرفته از محیط پیرامونی خودم که تیپ سازی کرده بودم، چند تا صدا را اجرا کردم و همان تست من، فردایش در برنامه «سی مو، سی تو» پخش شد و از فردایش گفتند شما هر شب بیا و برای نمایش های برنامه های «سی مو، سی تو» اجرا کن! من به همراه آقای طرفی، آقای معماری، آقای حشمت اله غصنفر، خانم سودابه ثنایی، خانم وحیده رفعت نیا، کسانی بودیم که هر شب می رفتیم برای برنامه «سی مو، سی تو» برنامه ضبط می کردیم و فردایش پخش می شد. این ادامه پیدا کرد تا این که گفتند گزارش هم می توانی بگیری؟ یک برنامه داریم به نام جوانان که گزارشگر می خواهد. گفتم بله. رفتم گزارشگری و در ماه دوم یا سوم بود که گفتند برنامه ای داریم به نام راه موفقیت یا نمونه ها {هر دو نام را داشت}؛ گفتند شما این برنامه را تهیه کن. من تهیه کننده رادیو شدم و این ادامه پیدا کرد. سال 76 کار خودم را از صداوسیمای مرکز بوشهر با «سی مو، سی تو» شروع کردم و سال 80 در تهران به عنوان تهیه کننده رادیو استخدام شدم و بلافاصله یک هفته بعد انتقالی گرفتم برای بوشهر.

فکرشهر: راحت انتقالی دادند؟
خیلی داستانش جالب است. موقعی که رفتم منابع انسانی و درخواستم را دادم، گفتند که شما می خواهید از تهران بیایید بوشهر؟ گفتم بله؛ گفتند بفرمایید، خواهش می کنم و یک فرش قرمز هم برایم پهن کردم. موقعی که درخواستم پاراف شد و رفتم دبیرخانه، خانمی مسوول بودند که مهر و امضا می کردند؛ گفتند شما می خواهید از تهران بروید بوشهر؟ گفتم بله؛ گفت خانمت بوشهری است؟ گفتم نه؛ تهرانی است؛ گفت دختر مردم را می خواهی ببری بوشهر؟! نه... من این را امضا نمی کنم. گفتم خانمم خودش راضی است بیاید بوشهر، اصلا خودش بوشهر را بیشتر از تهران دوست دارد؛ گفت زنگ بزن من باهاش صحبت کنم؛ زنگ زدم و صحبت کرد و آخرش سری تکان داد و گفت خیلی خوب... زیر متنش هم این را نوشته بود که «خلایق، هر چه لایق». مهر را زد و داد به من. سال ها بعد در ساختمان شیشه ای جام جم دیدمش؛ زیرچشمی نگاه می کرد و فکر می کرد من این را کجا دیده ام؟ ما می خواستیم برویم طبقه 15 و آسانسور که بالاتر می رفت، تعداد ما هم کم تر می شد. طبقه 12 بودیم که گفت شما... گفتم بله... من همانی هستم که رفتم بوشهر. گفت آقا بهترین کار را کردید. گفتم چطور شده؟ اضافه کاریتان را خط زده اند؟ گفت نه... من امروز یک ساعت و نیم در اتوبان نیایش در ترافیک بودم. گفتم من در بوشهر برنامه زنده که داشته باشم هم 5 دقیقه قبل از برنامه از خانه می آیم بیرون... گفت باورم نمی شود؟ گفتم خب این دیگر دست خودتان است که باور کنید یا نه... این اتفاقات می افتد و آرامش و آسایشی که در بوشهر داریم اصلا قابل قیاس نیست با تهران؛ گفت بله... تهران امکانات داریم ولی ما در اختیار امکانات هستیم و....

فکرشهر: جناب بهرام نژاد، توانمندی کلیدی شما چیست؟
این را که مخاطبین باید بگویند ولی من در هر برنامه ای که هستم سعی می کنم خودم باشم؛ ادای کسی را در نمی آورم؛ مثلا در گزارش فوتبال، خیلی ها لحن کسی را در می آورند که لحنی شبیه لحن آقای فردوسی پور یا آقای خیابانی است؛ اگر ما بخواهیم خودمان نباشیم، می شویم دست دوم؛ اگر خیلی هم خوب باشیم باز هم شخص اصلی کس دیگری است. اگر فرد با هر مقدار توانمندی که دارد، چه اندک و چه زیاد، ولی خودش باشد، در برابر مخاطب که قرار بگیرد پذیرفته می شود ولی اگر خودت نباشی، مخاطب در ناخودآگاهش شما را پس می زند و می گوید: ای بابا این خودش نیست.

فکرشهر: چقدر اجراهای دیگران را می بینید؟
از هر کسی، چه اجرای خوب داشته باشد چه بد، می توان نکته هایی را گرفت. هر چه بیشتر ببینید، می توانید تحلیل های متفاوتی داشته باشید؛ همه ما نسلی بودیم که در سن 22 - 21 سالگی وارد صداوسیما شدیم و جوانیمان آن جا گذشت و استاد خودم جناب آقای سروی، واقعا خیلی مطلب غیر مستقیم از ایشان یاد گرفتم و اجراهایشان را می دیدم ولی این نبوده که من بشوم شاهرخ سروری، چون یک شاهرخ سروری بزرگ وجود دارد و من نمی توانم ایشان باشم، ولی سعی کردم از داشته های ایشان استفاده کنم. حتی از هنرجوهای خودم که الان اجرا می کنند هم یاد می گیرم؛ اصلا یاد گرفتن یک دریای بی انتهاست که هر قدر در آن شنا کنی، بیشتر می دانی که نمی دانی.

فکرشهر: شما چه کسی را واقعا مجری می دانید؟ در واقع تعریفتان از مجری چیست؟
کسی که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند؛ در واقع قلابش گیر کند. مجری داریم که حرف لام را نمی تواند تلفظ کند ولی مورد اقبال است چون ارتباط برقرار می کند. یک مجری باید هم کاریزما داشته باشد و هم دانش  داشته باشد و هم واقعا خودش باشد. 

فکرشهر: اگر ببینید در کسی این خمیرمایه وجود دارد که مجری خوبی شود، به او کمک می کنید؟
صداوسیما محلی است برای استفاده از نیروهای آماده؛ محلی برای پرورش نیرو نیست؛ منتها من خودم شخصا چند دوره در موسسات آزاد تدریس کرده ام و حدود 15 تا 16 نفر هم الان مشغول به کار هستند که من افتخار داشته ام در این دوره ها کنارشان باشم. هم در اجرا، هم گویندگی و هم گزارشگری. اما الآن دستورالعملی دارد صداوسیما که از مرکز تهران ابلاغ شده و هیچ نیرویی را نمی تواند جذب کند و ما در این زمینه به شدت دچار محدودیت و در تنگنا هستیم. بارها هم درخواست داده ایم ولی موافقت نشده و حتی کسانی هستند که می گویند بدون دستمزد و تنها برای علایق خودمان می خواهیم فعالیت کنیم ولی باز هم به ایشان اجازه داده نمی شود.

فکرشهر: جناب بهرام نژاد، چرا شما یک مجری انتقادی نیستید؟
من دو برنامه فرهنگی اجرا می کنم. یکی گنجینه خلیج فارس و دیگری هم شو نشینی؛ هر برنامه ای در رسانه ای، تعریف خودش را دارد. شونشینی یک برنامه تفریحی ـ سرگرمی است؛ یعنی شب آقایی خسته از کار آمده و ما باید تلاش کنیم که یک برنامه «فان» برایش ایجاد کنیم؛ یا گنجینه خلیج فارس که یک برنامه فرهنگ بومی است؛ برنامه ای که چالش برانگیز باشد را من معمولا اجرا نمی کنم. 

فکرشهر: پس کلا تمایل ندارید در این حوزه ها فعالیت کنید؟
شاید دانش یا روحیه اش را نداشته باشم، چون که هر مجری برای برنامه خاصی تعریف شده؛ شاید من بتوانم یک برنامه معارفی را اجرا کنم ولی مجری قوی ای نیستم؛ چون ما گوینده نیستیم، مجری هستیم؛ مجری هم باید ارتباط دهنده باشد، یعنی خودش دانش خوبی نسبت به موضوعی که مطرح می شود داشته باشد. به لحاظ تونالیته صدا یا فن بیان شاید مجری ها شش دانگ نباشند؛ مثلا آقای عادل فردوسی پور اگر الان بیاید و تست گویندگی بدهد، رد می شود چون نه تنها حرف، که کلمه را می خورد ولی به لحاظ دانش و احاطه ای که به موضوع فوتبال و ورزش دارد، الآن گزارشگر و مجری تاپ برنامه های ورزشی ایران است؛ اگر من نود را اجرا کنم، شما نگاه نمی کنید، چون عادل فردوسی پور اجرا می کند، شما نگاه می کنید.

فکرشهر: تا حالا شده بخواهید موضوعی را در صداوسیما کار کنید و با آن مخالفت شود؟
طبیعی است؛ در هر رسانه ای یک سیاست ها و مدیریت هایی لحاظ می شود. ما که یک رسانه مستقل نیستیم که بگوییم هر جا و هر طور خواستیم می توانیم صحبت کنیم. صداوسیما، یک دیباچه ای دارد به اسم افق رسانه، برای هر حرف و مطلبی که می خواهید بگویید باید طرح نوشته شود و این طرح باید منطبق بر اهدافی باشد که در کتابچه افق رسانه تبین شده و اگر خارج از آن باشد مسلما شما نمی توانید در موردش صحبت کنید؛ باید بر اساس آن چیزی باشد که افق رسانه می خواهد. البته با ظرافت هایی می شود برخی حرف ها را گفت ولی باید درست و سر جای خودش پخش شود. ما در رسانه خودمان، این شعار را داریم «فرهنگ بومی، توسعه استانی». برنامه ما نباید مثل برنامه فلان شبکه باشد. ما باید چیزهایی را بگوییم که دیگران به آن نمی پردازند.

فکرشهر: شما به عنوان یک مجری، بیشترین ارتباط را با کدامیک از عوامل پشت صحنه دارید؟
تهیه کننده. البته من موقعی که اجرا می کنم، در خیلی از کارهای همکاران دیگر هم فضولی می کنم و ایشان هم احترام می گذارند و می پذیرند چون می دانند که من دغدغه دارم که خروجی خوب باشد.

فکرشهر: اهالی شهرستان های مختلف استان بوشهر را چگونه توصیف می کنید؟ چه وجه اشتراک هایی دارند؟
خیلی... وجوه اشتراک و افتراق های فراوانی دارند ولی بیشترین چیزی که من را جذب می کند، تنوع گویشی است. در خود دشتستان، تنوع گویشی فراوان است. گویش زیبای دشتیاتی، تنگستانی، دیلم و گناوه و...؛ چیزی که برای خودم جالب تر است این است که اگر قرار باشد از گویش بومی استفاده کنیم باید گویشی باشد که معیار استان بوشهر باشد و این خیلی سخت است که بتوانی تمام این ها را در بر بگیری؛ من سعی می کنم از هر گویشی یک واژه، اصطلاح یا ضرب المثل داشته باشم که وقتی صحبت می کنم بتوانم همه را پوشش دهم.
حتی بعضی گویش های ما در بعضی مناطق پهلو می زند به زبان. ما یک لهجه داریم، یک گویش داریم و یک زبان. لهجه همین حرکات «اَ، اِ و اُ» است؛ مثلا به جای من آب می خواهم می گوییم «مو او می خوام» ولی در گویش اصطلاحات واردش می شود مثلا می گوییم «هوایکو خیلی چِکینن»؛ چکینه را ما می دانیم چیست؛ ولی در زبان، ساختار جمله به هم می خورد، مثلا در دشتی و به همین خاطر گویش پهلومی زند به زبان.

فکرشهر: از کدام یک  از برنامه هایی که اجرا کرده اید تاکنون، استقبال بیشتری شده؟
برنامه ای اجرا شد به نام سی بهار که به مناسبت سی امین سال پیروزی انقلاب بود و قرار بود 15 برنامه اجرا شود و هر برنامه در یک استان اجرا شود و اجرای اول هم در بوشهر بود؛ از اجرای بوشهر آن قدر استقبال شد که کل 15 شب و برنامه را در بوشهر اجرا کردند؛ مناطق مختلف بوشهر و حتی عسلویه رفتیم و برنامه را اجرا کردیم. بعد از آن هم کلی درخواست داشتم برای اجرا که به استان های دیگر بروم، ولی ماندم.

فکرشهر: مدتی هم شایعه شده بود که شما رفته اید شبکه جام جم و خارج از کشور؟
سال 89 یک سفری به خارج از کشور داشتم و بلافاصله این خبر شایع شد که بهرام نژاد از ایران رفته و خارج نشین شده و...؛ در حالی که آن فقط یک سفر بود و دو ماه بعد هم که سفر تمام شد، برگشتیم. هر چند همان جا هم موقعیت کار پیش آمد ولی هیچ جا بوشهر نمی شود. دوستان آدم و... 

فکرشهر: شما مهم ترین معضل فرهنگی استان را چه می دانید؟
اگر فرهنگ را یک تفکری بدانید که در ذهن مردم نهادینه شده، باید بگویم این خصیصه نابخشوده مردم جنوب است که غریب نواز و خودگدازیم. تمام توانمندی های عرصه های مختلف استان خودمان را نمی بینیم ولی یک نفر که از جای دیگر باشد آن قدر بزرگش می کنیم که... من می گویم اگر هنرمند، ورزشکار یا کسی از هر شاخه دیگری موفقیتی به دست آورد، اول افتخارش برای من است، مدالی است روی سینه من و من سرم را بالاتر می گیرم. برای من قشنگ است؛ اول به خودم تبریک می گویم و بعد به او. این شاید بزرگ ترین معضلی است که در فرهنگ ما جا افتاده و دوست دارم یک روز فراموش شود و اصلا نباشد. ببینید استان بوشهر این همه توانمندی و استعداد دارد که با توجه به جمعیتش، خیلی درصد بالایی است ولی اگر استان دیگری بود، شاید خیلی پررنگ تر بود.

فکرشهر: شما گزارش فوتبال هم انجام می دهید. می خواهم بدانم «بزن عبداله» از کجا آمد؟
این، در آن و لحظه اتفاق می افتد. عبداله کرمی بازیکن شاهین بود و در لیگ یک خیلی خوب شوت می زد. وقتی برای اولین بار در استان ما، شاهین به لیگ برتر رفت، انگار پایش قفل شده بود و شوت نمی زد. بازی مقابل مس کرمان که شب عید فطر هم بود، توپ رسید به او؛ من در همان لحظه سعی کردم فکر خیلی از این تماشاگران را بخوانم و گفتم الآن همه دارند می گویند عبداله یکی از آن شوت های معروفت را بزن و گفتم «بزن عبداله» که در کسری در ثانیه او شوت زد و توپ هم گل شد و من هم گفتم ممنون که حرف ما را گوش کردی و...

فکرشهر: و ماند برای شما؟
بله. خیلی گل کرد. خودم سعی می کنم درباره اش صحبت نکنم ولی هرجا می روم حرفش پیش می آید. الان در خوزستان هم بازی می کند، می گویند بزن عبداله.

فکرشهر: شما برای بازی های جام جهانی روسیه 2018 نیز به عنوان گزارشگر دعوت شدید. چطور برای این بازی و گزارش در این سطح انتخاب شدید؟
عید بود؛ سر سفره نشسته بودیم که آقای فردوسی پور تماس گرفت و گفت که فلانی می توانی برای گزارش بیایی؟ من هم از اعتمادش تشکر کردم و قبول کردم. برای بازی عربستان ـ اروگوئه انتخاب شدم و گزارش کردم ولی تا بازی بعدی باید 5 روز در تهران می ماندم. هم از لحاظ زمانی و هم مالی برایم مشکل بود که بمانم. رفتم عذرخواهی کردم و گفتم که برنامه زنده دارم و باید برگردم بوشهر و برگشتم. تجربه خوبی بود.

فکرشهر: چه تفاوتی با گزارش سایر بازی ها دارد؟
تفاوتی ندارد. تنها تفاوتش این است که من همیشه در استادیوم گزارش می کردم و این بار در استودیو بودم. در ورزشگاه که هستی چیزهایی را تصیف می کنی برای بینندگان تلویزیونی که خودشان را در ورزشگاه تصور می کنند ولی در استودیو که هستی مثل بینندگان تلویزیونی هستی و خواه ـ ناخواه کمی تصنعی می شود. بینندگان همان چیزی را می بینند که شما می بینید. ضمن این که آن روز که من گزارش کردم، روزی بود که قرار بود پویول بیاید و اوضاع کمی متشنج بود و هیچ کس حواسش به کارش نبود. 

فکرشهر: خاطره ای هم دارید از اجراهای جلوی دوربین که به یادماندنی باشد؟
بله. قبل از ایجاد کانال استانی بوشهر، ما پیش برنامه هایی داشتیم و یک برنامه ای بود به نام «طارمه» که می رسید به اذان. یکی از حساس ترین برنامه هایی که در صداوسیما پخش می شود، لحظه اذان است که باید دقیقا سر وقت خودش حتی به ثانیه پخش شود. من هیچ وقت گوشی نمی گذارم موقع اجرا چون خیلی اذیت می شوم؛ به من گفتند 30 ثانیه صحبت کن که بعدش قرآن پخش کنیم و بعد هم اذان. در آن اجرا دیدم تصویر برداری که روبروی من است، هی دستش را حالتی حرکت می دهد که معنایش می شود «کشش بده»؛ من هم هی مطالب را ادامه دادم و با ریتم کندتر و جملاتی که عرفانی است و...، اجرا را ادامه دادم و تصویربردار هم هی می گفت کشش بده... کشش بده... این 30 ثانیه شد یک دقیقه و 15 ثانیه، من با خودم گفتم نکند فیلم بردار منظور دیگری دارد و بهتر است من نقطه ای در پایان مطالبم بگذارم که اگر می خواهند ادامه دهم و اگر هم نه که برویم اتاق فرمان. تا من نقطه را گذاشتم و جمله ام را تمام و سکوت کردم، قرآن پخش کردند. دیدم مدیر برنامه عصبانی آمد و گفت فلانی با ما لج می کنی؟ با قرآن خدا لج می کنی؟ مگر من نمی گویم زودتر تمامش کن؟ گفتم مگر شما به آقای تصویر بردار نگفتید؟ گفت بله. گفتم آقای تصویربردار شما چکار کردید؟ با همان حرکت دست گفت که من گفته ام تمامش کن. مدیر گفت که آقا من معذرت می خواهم... در اجراها، علامت تمامش کن یک ضربدر است که با دست نشان می دهند و کشش بده هم کشیدن دست ها به دو طرف است و هر جمله و نکته ای حرکتی دارد و تصویر بردار هم هی می گفت کشش بده به جای تمامش کن.

فکرشهر: آخرین دیدار ارزشمندی که داشتید با چه کسی بوده؟
با مادرم. همیشه دیدار با مادرم برایم ارزشمند است.

فکرشهر: اگراجازه دهید چند سوال خصوصی بپرسیم. بردیا چه می کند؟
مشغول است. کلاس زبان می رود؛ کلاس موسیقی می رود؛ ورزش می کند. هر چه که خودم به آن نرسیده ام، دوست دارم بردیا برسد.

فکرشهر: بعضی ها می گویند بردیا بهرام نژاد از شاهین بهرام نژاد جلو می زند؟
امیدوارم. من تمام تلاشم را می کنم تا این اتفاق بیفتد ولی نسل امروز ما نسل صبوری نیستند. برای پسرم تعریف می کنم و می گویم که من هر روز یک ساعت در صف نانوایی بودم، باورش نمی شود. می گوید مگر می شود؟

فکرشهر: به ایشان بگویید ما با دیال آپ به اینترنت وصل می شدیم.
بله... و خیلی اتفاقات دیگر. یکی از دوستانم، آهنگساز است به نام آقای اکبر ابراهیمی، می گوید من پیانو نداشتم که تمرین کنم، روی بالشم، نت ها را می زدم و در ذهنم آهنگ را می شنیدم. یا ما که تئاتر کار می کردیم، در پارک تمرین می کردیم. نسل امروز شرایط برایشان خیلی مهیاتر است. البته من فکر می کنم همان کمبود امکانات به ما کمک کرده.

فکرشهر: بردیا الان چند ساله هستند؟
متولد 7 مهر 83.

فکرشهر: پدر و مادرتان بوشهری هستند؟
پدرم کرد سنندج است؛ کردستان؛ مادرم بوشهری است، محله کوتی. البته ما هفت بیجار هستیم. مادر مادرم اصالتا برازجانی است، از خانواده بازیاری ها؛ دایی مادرم هنوز همان فامیل را دارد ولی پدر مادرم اهل نوکار نخلی بوده؛ خود مادرم از کوچکی در محله کوتی بوشهر بوده و خود ما از صفر در بوشهر بزرگ شده ایم.

فکرشهر: تاحالا به کردستان هم رفته اید؟ کردی می دانید؟
بله. رفته ام. کردی هم متوجه می شوم ولی خیلی نمی توانم صحبت کنم. عمویم هم در شبکه کردستان و مهاباد گوینده و پیشکسوت است و از آنجا درخواست کار هم شده ولی نرفتم.

فکرشهر: چرا؟
چون اینجا بزرگ شده ام. خودم را بوشهری می دانم. اشرافی که روی فرهنگ اینجا دارم، آنجا ندارم.

فکرشهر: چند خواهر و برادرید و خودتان فرزند چندمید؟
4 برادر و 2 خواهر. من پسر اول و فرزند دوم خانواده هستم.

فکرشهر: از خواهر و برادرها، کس دیگری هم هنرمند هست؟
من هم نیستم؛ ولی برادرم پویا کار گرافیکی انجام می دهد و آریا هم دستی بر آتش دارد و کار می کند.

فکرشهر: کمی درباره همسرتان بگویید.
با همسرم در دانشگاه آشنا شدم. در بوشهر. ایشان تئاتر می خواندند؛ من هم عمران می خواندم و بعد هنر خواندم و بعد هم ارشد ادبیات نمایشی خواندم. همسرم با من در رادیو مشغول کار شدند و تهیه کننده و گوینده رادیو بودند ولی زمانی که آقا بردیا می خواست به ما اضافه شود در حالی که مراحل استخدامی ایشان هم داشت انجام می شد، ولی ایشان تصمیم گرفتند که در خانه باشند.

فکرشهر: تصمیم خودشان بود؟
بله. خودشان و مادرشان.

فکرشهر: پشیمان نیستند؟
نه... سرگرمی های خودشان را دارند. شاید الآن هم اگر برگردیم به همان زمان، باز هم همین تصمیم را بگیریم.

فکرشهر: چه سالی ازدواج کردید؟
6 دی 76 نامزد کردیم، 11 فرودین 77 عقد کردیم و 15 آبان 78 هم ازدواج کردیم.

فکرشهر: وبلاگی هم دارید که از شهریور 90 تا الان چیزی در آن ننوشته اید.
رمزش یادم رفته بود و هکش کردند. یک مهندس نفت هم بوده که هکش کرده بود و مطالب نفتی می گذاشت. {با خنده} برایش پیغام گذاشتم و گفتم خدا رحمت کنه پدرت. من شاهین بهرام نژاد هستم و کاری نکن با این وبلاگ. رمزش یادم رفته و... گفت نگران نباش. 

فکرشهر: گفتم شاید چون فضای مجازی آمده شما از وبلاگ نویسی دور شدید؟
صد در صد این هم بوده. زمانی که فیس بوک آمده بود فکر نمی کردیم هیچ محیط دیگری جایگزینش شود ولی بعد اینستاگرام آمد و شک نکنید که محیط های دیگری هم جایگزین اینستاگرام خواهد شد. این خاصیت رسانه است.

فکرشهر: کتاب هم نوشته اید یا در حال نوشتن باشید؟
دو سه مجموعه دارم که در حال پژوهش هستم.

فکرشهر: کی می خواهید چاپش کنید؟
باید به یک جایی برسد که خودم هم راضی باشم.

فکرشهر: پژوهشتان درباره کل استان است؟ بخش و شهر و روستا جدا؟
کل استان است ولی جدا جدا برای هر روستا و شهر نیست. هر آن چه به دست آورده ام.

فکرشهر: در طول 24 ساعت، چند ساعت کار می کنید؟
کلا کم می خوابم. شاید 5 ساعت در طول 24 ساعت. 

فکرشهر: بقیه ساعت ها چطور؟
کارهای صداوسیما و خانواده و دغدغه های خودم.

فکرشهر: زیاد مطالعه می کنید؟
سعی می کنم این طور باشد. تا آن جایی که بتوانم بله.

فکرشهر: اهل سیاست هم هستید؟
سعی می کنم فاصله بگیرم.

فکرشهر: در ورزش ها فوتبال بازی می کنید؟
بله.

فکرشهر: پدرتان چه شغلی دارند؟
تکنسین راه و ساختمان هستند. در شرکت تسلا بودند که پایگاه هوایی را ساختند.

فکرشهر: شما خودتان را «بچه شهر» می دانید؟
نه. من خودم را بچه جنوب می دانم. بچه ایران. واقعا به مرزهای جغرافیایی اعتقاد ندارم. هیچ مرزی وجود ندارد. این مرزها و تعصبات جغرافیایی برای من اصلا تعریف نشده است؛ برایشان هیچ تعریفی ندارم.

فکرشهر: برنامه های آتی شما در زندگی چیست؟
یک تیم فوتبالی داریم به نام هنر و ورزش. 18 مرداد می رویم ارمنستان و چند تا بازی دوستانه انجام می دهیم و برمی گردیم. یک کار خوبی که دارد صورت می گیرد، شب های فرهنگی بوشهر را در بمبئی داریم در هندوستان که در شهریورماه و قبل از ماه محرم است و سعی داریم در این برنامه، اشتراکات فرهنگی بوشهر و بمبئی را مطرح کنیم. در این باره با رایزن فرهنگی ایران در کنسولگری هند و سفیر هند در ایران صحبت کرده ایم و اگر اتفاق خاصی نیفتد، یک هفته شب های فرهنگی بوشهر در بمبئی را خواهیم داشت؛ البته به اتفاق خیلی از دوستان شامل احسان عبدی پور، ادریس عبدی پور، حسین مظفری و خیلی دیگر از دوستان.

فکرشهر: درباره بازنشستگی تان هم فکر کرده اید؟
من می توانم دو سه سال دیگر بازنشسته شوم، اگر خودم بخواهم ولی فکر نکنم بشوم. من 1405 بازنشسته می شوم.

فکرشهر: می خواهید در زندگی به کجا برسید؟
جای خاصی مد نظرم نیست. دوست دارم برای استانم کاری کرده باشم. یک حرکت فرهنگی. دنبال سمتی نیستم. دوست دارم وقتی رفتم، بگویند خدا رحمتش کند این کار را انجام داد. یک کاری ماندگار. این بزرگ ترین دغدغه ام است که تا الان نتوانستم انجام دهم.

فکرشهر: چرا فکر می کنید تا الآن انجام نداده اید؟
خودم راضی نیستم. اتفاقی که برای خودم خوشایند باشد، نبوده.

فکرشهر: شعاری هم در زندگی تان  دارید؟
سعی می کنم شعاری نباشم. چون در اتمسفر جامعه ما شعار زیاد است. بیشتر سعی دارم آدم به درد بخوری باشم. برای دوستانم. برای جامعه ام و... 

فکرشهر: خیام را بیشتر دوست دارید یا فایز؟
{باخنده} مثل این می ماند که بگویید قورمه سبزی را بیشتر دوست دارید یا آبگوشت... خب رباعیات خیام این قدر برای من دلپذیر است که... 
بگذارید این طوری بگویم؛ هیچ جای دیگر را نمی بینید که رباعیات خیام این قدر در فرهنگ بومی شان جایگاه داشته باشد، یا مثنوی خوانی یا خمسه خوانی نظامی... این ها در موسیقی فولک ما جایگاه دارد، این خیلی جالب است که ادبیات کهن ایران در موسیقی فولک شما جایگاه داشته باشد؛ ولی مگر می توان فایز، مفتون، نادم، باکی، کوهی، توکل، شفیق، فاضل، پریشان و... را نداشته باشیم که رویش فایز بخوانند؟ در برنامه گنجینه خلیج فارس شروه پخش می کنم؛ ولی اگر روزی نیم ساعت هم شروه پخش کنم باز هم زنگ می زنند و می گویند چرا شروه پخش نمی کنی؟ می خواهیم دلمان آرام شود. شروه یک حس عجیبی دارد. موسیقی ما غمش آخر غم و اندوه است و شادی اش هم آخر شادی است و حد وسط ندارد و هر دو خیلی جذاب است.

فکرشهر: کدام گرده را می پسنید؟
گرده ها متفاوت است. از قدیم تا جدید، همه خوبند و هر کدام جذابیت خاص خودشان را دارند.

فکرشهر: به نظر شما ویژگی بارز مردم بوشهر چیست؟
نجابت و مناعت طبع.

فکرشهر: در آستانه روز خبرنگار هستیم، می خواهم بدانم شما خودتان را خبرنگار می دانید؟
خبرنگار کارش تولید خبر است و من کارم اجرا؛ البته شده که تولید خبر هم رفته ام ولی خودم را خبرنگار نمی دانم.

فکرشهر: نظرتان راجع به خبرنگاران چیست؟
خبرنگار خوب خیلی داریم ولی متاسفانه خبرنگار زرد هم داریم؛ کسانی که به خاطر منافع خودشان قلم می زنند، ولی خبرنگار باشرف، خبرنگاری که شغلش را محترم بشمرد کم نداریم. نجابت و مناعت طبع کمک می کند که آدم های سالمی باشند ولی متاسفانه افرادی هم هستند که...
امیدوارم در این حرفه افرادی باشند که به عنوان یک شغل، با شرافت بماند.

فکرشهر: اگر بخواهید چند جمله درباره دشتستان بگویید؟
همیشه گفته ام دشتستان و مردمش، مثل نخل هستند. محصول اول کشاورزی استانمان نخل است و نخل هیچ دورریزی ندارد و عجیب تر این که از یک خاک تفدیده و شوریده، یک میوه شیرین می دهد که کام ها را شیرین می کند. یک میوه بهشتی و هیچ قسمتیش هم دور ریختنی نیست. همیشه می گوییم، «تو نخلی، سربلند و سبز و خوبی/ سکوت ساحل تنگ غروبی/ دلم دریاترین شور محبت/ و گرمی مثل گرمای جنوبی». بهترین تعبیری که می توانم درباره دشتستان داشته باشم، این است؛ مثل نخل می ماند.

فعالیت های هنری
فعالیت را با تئاتر از سال 1365 با نمایش محله آغاز نموده و چندین نمایش را تاکنون بازی و کارگردانی نموده است؛ (هشتمین سفر سندباد، قاصد های آ سمانی، بند، آلبوم خاطرات، پناهگاه ابدی، مهلت و…) و در همین راستا در چندین جشنواره ملی (سوره، فجر و... ) حائز رتبه های متعدد شده است.

تحصیلات
تحصیلات متوسطه را در رشته ریاضی فیزیک در دبیرستان سعادت بوشهر گذرانده؛ سپس در دانشگاه آزاد بوشهر کارشناسی عمران و در سال ۸۰ کارشناسی هنر خوانده و در سال های ۸۳ تا 85 کارشناسی ارشد را در رشته ادبیات نمایشی گذرانده و فارغ التحصیل شده است.

سمت های اجرایی
اجرا و کارگردانی برنامه های سیمای هنر در استان، تهیه و اجرای برنامه کودک و شبانه سیمای استانی بوشهر(شونشینی)، برنامه های «سی مو سی تو» و «گنجینه خلیج فارس» در واحد صدا که پر مخاطب ترین برنامه های رادیو می باشند.
در جشنواره تولیدات رادیو و تلوزیون مراکز استان ها عنوان برترین تهیه کننده برنامه مسابقه «از دریا تا نخلستان» و بهترین بازیگر مرد را برای بازی در نمایش «آخرین مروارید» از آن خود کرده است.
در چندین برنامه شبکه سراسری و شبکه های بین المللی از جمله شبکه ۱ و ۲ و ۳، جام جم و خبر نیز اجرای مشترک زنده داشته و چندین برنامه «سی بهار» شبکه ۳ را به عنوان مجری اجرا نموده و نيز گزارشگر بازي هاى فوتبال جام جهانى ٢٠١٨ از شبكه سه سيما بوده است.
 ساخت چندین فیلم مستند از مشاهیر و تاریخ بوشهر را در کارنامه دارد و در همین راستا چندین جایزه استانی و ملی دریافت نموده است. 
مديریت فستيوال ملى موسيقى محلى «كوچه»، داور برنامه تلويزيونى آقاى گزارشگر از شبكه سه و داور جشنواره مجريان صحنه كشور در تهران و مشهد و جشنواره ملى طنز مكتوب و جشنواره تئاتر دانشجويى و منطقه اى بوده؛ همچنين اجراى چندين دوره مراسم افتتاحيه و اختتاميه جشنواره بين المللى فيلم كوتاه تهران، بازيگر برتر نمايش راديويى در كشور در سال ٨٣ جشنواره يزد و تهيه كننده برتر برنامه مسابقه راديويى در همين سال از جمله فعاليت هاى وى مى باشد.
بازی در فیلم سینمایی «مُروا» به کارگردانی کریم فائقیان در سال 92 و فیلم سینمایی «بازگشت» در سال 94 و نگارش کارگاهی چندین فیلمنامه بلند داستانی از دیگر فعالیت های او به شمار می رود.
نگارش، بازی و کارگردانی بیش از 1000 نمایش رادیویی، حجم زیادی از کارنامه هنری او را به خود اختصاص داده است.
شاهین بهرام نژاد، همچنین، بيش از يك دهه مدرس دانشگاه هاى علمى كاربردى، پيام نور و دانشكده الزهراء و همچنين مدرس انجمن سینمای جوان بوشهر بوده و در زمینه پژوهش و فیلمنامه نویسی با انجمن سينماى جوان دفتر بوشهر همکاری داشته و در چندین فیلم کوتاه با سمت های مختلف فعالیت داشته است.
وی در زمینه نشر نیز با چند نشریه همکاری دارد.

دیدگاه خود را بنویسید