سر خط خبرها:
گفت و گوی اختصاصی «فکرشهر» با فوتبالیست نامدار استان بوشهر

«حسین پورامینی»، از زمین های علی آباد در برازجان تا لیگ برتر فوتبال کشور

فکرشهر ـ رضا عباسی: «حسین پورامینی»، ورزشکار و فوتبالیست موفقی است که فوتبال را از سن هشت سالگی در محله علی آباد برازجان و زمین های خاکی ابن سینا و مسجد ابوذر شروع کرده است. او دو سال بعد، یعنی در سن ۱۰ سالگی، به تیم کشاورز که اکنون سایپا نام دارد می رود و...

فکرشهر ـ رضا عباسی: «حسین پورامینی»، ورزشکار و فوتبالیست موفقی است که فوتبال را از سن هشت سالگی در محله علی آباد برازجان و زمین های خاکی ابن سینا و مسجد ابوذر شروع کرده است. او دو سال بعد، یعنی در سن ۱۰ سالگی، به تیم کشاورز که اکنون سایپا نام دارد می رود و زیر نظر اساتیدی چون عرب، بحرینی و بورکانی به موفقیت خود در عرصه فوتبال ادامه می دهد. پورامینی، اکنون ۲۸ سال سن دارد و در حال حاضر، هافبک تیم پارس جنوبی است.

فکرشهر: از ابتدای ورود خود به فوتبال بگویید.

ابتدا در تیم کشاورز(سایپا) فعالیت داشتم به صورتی که منتخب استان بودیم و در سال ۷۸ برای شرکت در مسابقات کشوری به شهر مشهد سفر کردیم؛ رده نوجوانان را نیز در همین تیم گذراندم. در رده امید به مدت یک سال در تیم شاهین بوشهر بودم و در سال ۸۹ نیز در تیم پرسپولیس برازجان، لیگ دو فعالیت داشتم. بعد از پرسپولیس برازجان حدود ۴ سال در ایرانجوان بوشهر بازی کردم و پس از آن به مس رفسنجان رفتم. برای اولین بار بود که برای بازی از خانواده ام جدا می شدم و به استان دیگری می رفتم. یک سال دور از خانواده و در مس رفسنجان بازی کردم و بعد به پارس جنوبی در لیگ یک پیوستم. قهرمانی لیگ یک را به دست آوردیم و به لیگ برتر صعود کردیم.

فکرشهر: دید خانواده نسبت به ورزش و فوتبال بازی کردن شما چگونه بود؟ تشویقتان می کردند؟

در کل خانواده ما خانواده ای ورزشی هستند، خانواده ام اصرار داشتند که ادامه دهم. دایی هایم نیز خود فوتبالی هستند که مشوقم بودند. علاقه خودم نیز به صورتی بود که در هر مکان و زمانی توپ می دیدم با آن بازی می کردم و صبح زود ساعت ۶ تا ۷ در زمین های ابن سینا شروع به فوتبال بازی می کردم. آن زمان «مظاهر تمیمی» مشوق من بود و من را به زمین چمن می برد و حسابی من را حمایت می کرد.

فکرشهر: از تمرینات خود در زمین ابن سینا بگویید.

فوتبال زمین ابن سینا را محبوب، شکرانه و... مدیریت می کردند. من نیز نه فقط در مدرسه بلکه در باشگاه متقی فعالیت می کردم. تا سن ۱۷ سالگی در مدارس کار می کردم، بلاخره هر کس بخواهد یک فوتبالیست شود باید از پایه کار کند. آقای متقی که دانش بالایی داشت از کوچکی اصول فوتبال و تکنیک و فوت و فن ضربه زدن و... را به من آموزش داد و حق زیادی بر گردن من دارد. ایشان نقش بسزایی برای ساختن من در فوتبال داشت. خیلی از فوتبالیست های هم سن و سالم نیز مدیون آقای تمیمی هستند.

فکرشهر: وضعیت باشگاه کشاورز چطور بود؟ چه شد که این باشگاه منحل شد؟

یک مجموعه خیلی خوب بود. در هر جای استان که در تیم کشاورز بازی می کردیم، از شهرستان و استان، همه می گفتند چه تیم خوبی دارید. مجموعه کاربلد و خوبی بودیم، مدیر عامل باشگاه آن موقع آقای شکرانه بود و آقایان عرب و بحرینی مدیریت تیم را بر عهده داشتند. در سال ۸۴ و ۸۵ لیگ بزرگسالان را بازی می کردیم، خوب پیش می رفتیم ولی یک جایی رسیدیم که مدیران دیگر توانایی نداشتند و برایشان ساپورت تیم از نظر مالی سخت بود. آن زمان حدود ۱۴ تا ۱۵ تیم فوتبال در برازجان و دشتستان فعالیت داشتند، الان یک نماینده از شهر برازجان نداریم؛ تیم هایی از جمله بهمن، ایثار، برق، مقاومت، سایپا، آبفا و...؛ ۳ تا ۴ سال بعد، کشاورز امتیازش را به تیم سایپا فروخت و به سایپا تغییر نام داد، با تمام تلاش به لیگ ۳ رسیدن، اما این تیم پی از آن، به دلیل مشکلات مالی منحل شد.

فکرشهر: جناب پورامینی، حضور در شاهین بوشهر چگونه بود؟

زمانی که شاهین بوشهر به لیگ برتر صعود کرد، آقای کللی فرد از من به عنوان یک بازیکن امید خواستند که به شاهین بوشهر بروم و در تیم بزرگسالان بازی کنم؛ به شاهین بوشهر پیوستم و بعد از سه هفته، آقای کللی فرد استعفا داد و آقای یاوری جایگزین ایشان شد و من را به عنوان یک بازیکن در تیمش (شاهین بوشهر) قبول نکرد، به همین دلیل در تیم امید بزرگسال ادامه دادم تا این که قهرمان استان شدیم و آقای استیلی به این تیم آمد و بنا بود که قرارداد ببندیم. نمی دانم چگونه و چرا و چه مشکلی پیش آمد که اعلام کردند فعلا قرارداد نبندید؛ به شدت ناراحت شدم و به شدت از فوتبال زده شدم به صورتی که تصمیم گرفتم از شدت ناراحتی تا یک ماه در هیچ تیمی بازی نکنم؛ اما مشوق های اصلی من، امید، شاهپور و جمال درون که هر سه دایی های من هستند، تشویقم کردند و مانع از کنار کشیدنم از فوتبال شدند. بعد از آن پرسپولیس برازجان خواستارم شد که من نیز قبول کردم و به این تیم پیوستم. مربی های غیر بومی نیز به شدت نسبت به بازیکنان بوشهری بی مهری می کردند و در تیم های بوشهری از بازیکنان استان، یک تا دو نفر بازی می کردند؛ آن زمان در تیم شاهین بوشهر بین این همه بازیکن، فقط رضا بازیاری در این تیم بازی می کرد.

فکرشهر: آن زمان آقایان فتحی و فرخنده پی مربی پرسپولیس بودند، وضعیت پرسپولیس در آن سال ها چگونه بود؟

آقایان آزاده و فتحی با تماس تلفنی که با من گرفتند، خواستار حضور من در پرسپولیس شدند. زمانی که به این تیم پیوستم، حاج محمد رضوی مدیرعامل باشگاه بود که واقعا ایشان خیلی حق به گردن فوتبال برازجان دارد. به محض ورودم به پرسپولیس برازجان، ایرانجوان بوشهر خواستارم شد، اما چون از ماجرای گذشته ناراحت بودم جواب منفی دادم و گفتم که می خواهم در تیم شهر خودم بازی کنم؛ برای بازی در پرسپولیس نیز افرادی بودند که می خواستند من را از ورود به این تیم منع کنند، اما من به اعتماد به نفس خودم ایمان داشتم و قبول کردم؛ ادامه دادم، هفته دوم به ترکیب تیم پیوستم و تا آخر فصل در ترکیب تیم کار کردم. خیلی خوب پیش رفتیم؛ نزدیک به لیگ یک هم شدیم که با شکست از یک تیم نیروی انتطامی نتوانستیم به لیگ یک برویم.

فکرشهر: بعد از اینکه در آن سال پرسپولیس به لیگ پایین تر آمد، سرانجامش چه شد؟

من در پرسپولیس قرارداد دو ساله داشتم؛ در لیگ دو ماندیم و بعد از آن تیم ایرانجوان بوشهر طی تماس تلفنی خواستار من شد؛ حدودا پایان قراردادم بود و پرسپولیس رضایت به رفتنم نمی داد و به خاطر قراردادم اذیتم کرد؛ به هر حال در آن زمان از نظر مالی قراردادهای آن چنانی نمی بستیم، دریافتی من یک میلیون بود که سه میلیون دادم و رضایت گرفتم که بتوانم به تیم ایرانجوان بپیوندم. مربی آن زمان ایرانجوان آقای «خرمزی» بود که نسبت به همه بازیکنان لطف داشت؛ او بازیکن ایرانجوان و مربی بومی آنجا بود؛ به همه بازیکنان بومی اعتماد کرد و بازیکنان نیز جواب اعتمادش را دادند، بعد از آمدن به لیگ یک، تمام بازیکنان موفقیت خود را مدیون خرمزی بودند، چرا که در آن برهه هیچ کس به بازیکنان جوان اعتقادی نداشت و ارزش و اهمیتی  برای ـن ها قائل نبودند؛ در فوتبال اروپا بازیکنان ۲۰ تا ۲۱ ساله به دلیل بها و ارزشی که به آن ها داده می شود، بهترین بازیکن جهان می شوند، اما به بازیکنان ۲۳ تا ۲۴ ساله ما می گویند جوان هستی، چند سال بعد از این سن که مراجعه می کردند در پاسخ به آن ها می گفتند سابقه فعالیت در کجاها را داشته ای؟ بعد از آن هم بازیکنان پا به سن می گذاشتند و حوصله ای برای بازی کردن در آن ها یافت نمی شد. همه بازیکنان دعاگوی خرمزی هستیم.

فکرشهر: چرا پرسپولیس برازجان منحل شد؟

پرسپولیس برازجان یک سال بعد از رفتن من به ایرانجوان، لیگ دو بود و بیشتر به خاطر مشکلات مالی عدیده ای که داشت به لیگ سه سقوط کرد؛ مشکلات مالی در نتیجه تصمیم گیریشان تاثیر گذاشت. در شهر برازجان اصلا بازیکن کم نداریم، در حال حاضر هم بازیکنانی که حرفه ای هستند وجود دارند اما متاسفانه بازیکنان آن جور که باید حمایت شوند، حمایت نمی شوند.

فکرشهر: بعد از پرسپولیس که راهی ایرانجوان شدید، مربی خارجی چه نقشی از لحاظ کیفیت فنی در شما داشت؟

در چهار سالی که بازیکن ایرانجوان بوشهر بودم، یک سال آقای خرمزی مربی بود و سال بعد، مربی خارجی به نام «اسلیم سکی زُران» آمد؛ آخر فصل که با خرمزی بودم مصدوم شدم و مدت ۸ تا ۹ ماه قادر به بازی نبودم؛ برای یک فوتبالیست واقعا سخت است کا توپ را ببیند و نتواند به آن حمله کند و حتی ضربه ای بزند؛ من نیز مصدوم بودم و نمی توانستم ادامه بدهم. در نیم فصل بود که آقای سنجری رفت و من نیزی تقریبا بهبودی خود را به دست آورده بودم؛ «زُران» خیلی ما را دوست داشت، حمایتمان می کرد و روحیه و اعتماد به نفس ما را بالا می برد. بعد از آن آقای «دلگرم» سرمربی تیم شد، سال اول که مهدی طارمی بود، دلگرم سرمربی شد و تیم خیلی خوبی داشت؛ مثلا ۲۴ هفته بود که ما تا هفته هجدهم صدر جدول بودیم، اما از بس مشکلات مالی فراوان بود، تیمی که تا هفته هجدهم صدر جدول بود و می توانست به راحتی به لیگ برتر راه پیدا کند، اما عدم حمایت مسوولین استانی و افرادی که واقعا می توانستند در آن مقطع به تیم کمک کنند و نکردند، باعث شد که نتوانیم به لیگ برتر راه پیدا کنیم.

فکرشهر: در مقطعی که شما در ایرانجوان بودید، مهدی طارمی دیده شد و به پرسپولیس رفت. آیا چنین استعدادهایی بودند که بتوانند دیده شوند؟

بله. آن زمان فوتبالیست خوب زیاد داشتیم، یکی از آن ها «شاهرخ غلامرضاپور»، اهل برازجان، بود که واقعا از مهدی طارمی هیچ چیز کم نداشت؛ در زمانی که من در آن تیم فوتبال بازی می کردم، او یکی از بهترین فوتبالیست ها بود؛ او چنان از توان فنی بالایی برخوردار بود که فکر نمی کنم در شهر خودمان کسی مثل او وجود داشت؛ باهوش، قوی، گل زن و همه چیز را که یک فوتبالیست حرفه ای داشت، دارا بود، اما متاسفانه به دلیل مشکلاتی که برایش پیش آمد، نتوانست آن چیزی که باید را به سرانجام برساند؛ اکنون جایش در لیگ برتر خالی است. در حال حاضر هم مصدوم است و به امید حق در نیم فصل به تیمش اضافه خواهد شد. طارمی در ۱۸ سالگی در شاهین و لیگ برتر بازی می کرد و بعد از آن سرباز شد و ۲ سال به سربازی رفت. بعد از آن دلگرم، طارمی را به ایرانجوان اضافه کرد.

فکرشهر: حمایت آقای دلگرم از شما چگونه بود؟

سال قبل از دلگرم، سنجری بود که دو هفته بعد از رفتن سنجری، دلگرم سرمربی تیم شد که من را بازی داد. بعد از آن نیز زُران من را دید که اگر دلگرم از من استفاده نمی کرد، زُران هم چشمش من را نمی گرفت؛ من نیز تا آخر فصل کار کردم و موفقیت خود در تیم ایرانجوان را مدیون آقای دلگرم هستم.

فکرشهر: بعد از ایرانجوان راهی مس رفسنجان شدید، از حال و هوا و وضعیت آن موقع بگویید.

۴ سال در ایرانجوان بازی کردم، دوست داشتم تجربه جدیدی داشته باشم؛ از این رو از ایرانجوان جدا شدم و یک هفته‌ای به شروع بازی‌ها مانده بود که از تیم مس رفسنجان با من تماس گرفتند؛ من هم درخواست آنها را قبول کردم. حسین موجی که بچه بوشهر بود و بازیکن مس رفسنجان بود، من را به آن ها معرفی کرده بود. آن ها نیز پس از تحقیقات کامل با من تماس گرفتند؛ من نیز یک هفته قبل از شروع مسابقات به تیم مس رفسنجان پیوستم. در آنجا چون سال اولم بود که در شهر کویری بودم، حس خوبی نداشتم اما با خودم گفتم من به اینجا آمده‌ام و باید سعی کنم که بهترین سالم را رقم بزنم. به لطف حق  یک سال خیلی خوبی در آنجا گذراندم و تجربه بسیار خوبی بود، به صورتی که حدود شش ماه منزل نرفتم؛ کسی را نداشتم که باعث دیده شدنم شود و باید فقط خودم تلاش می کردم؛ مردم رفسنجان به من خیلی لطف داشتند و اکنون که سه سال است از آن تیم جدا شده ام، هنوز با دوستان آن منطقه در تماس هستم.

فکرشهر: بعد از رفسنجان به پارس جنوبی پیوستید، از آن دوران بگویید.

بازی ها که تمام شد، پارس جنوبی لیگ دو بود. بعد از برد، بازی که داشتند، آقای رضاییان با من تماس گرفت که به پارس جنوبی بروم؛ پیشنهاد لیگ یک را داشتم؛ پیشنهاد لیگ برتر هم داشتم که از لحاظ مالی خیلی بهتر بود، اما تیم پارس جنوبی که تیم استان خودم بود را انتخاب کردم و به یاری خداوند تیم ما به لیگ برتر صعود کرد؛ طی این همه سال فوتبال، با تیم پارس جنوبی به لیگ برتر رسیدم.

فکرشهر: سال رویایی را برای صعود به لیگ برتر در پارس جنوبی داشتید، از آن موقع بگویید. چه شد که پارس جنوبی به لیگ برتر صعود کرد؟

در پارس جنوبی همه چیز سر جای خود بود. در سالی که لیگ یک بودیم هر کس وظیفه خود را به خوبی انجام می داد؛ از همه لحاظ؛ امکانات، تغذیه، محل سکونت و...؛ همه و همه بهترین امکانات را داشتیم؛ پرداخت ها و پاداشی ها به موقع بود؛ پادش ها و پرداخت ها در روند پیشرفت تیم بسیار موثر هستند؛ اگر مجموعه خوبی باشد که بتواند خوب حمایت کند و بازیکنان از لحاظ همه امکانات ساپورت شوند، خیلی تاثیر دارد؛ ما به دلیل تمام امکانات خوبی که داشتیم، حدود ۲۰ هفته اصلا شکست نخوردیم.

فکرشهر: آن موقع به عنوان کاپیتان پارس جنوبی بودید، وقتی به لیگ برتر رسیدید چه حسی داشتید؟

برای رسیدن به لیگ برتر سختی و زجرهای زیادی را متحمل شدم؛ شاید باورتان نشود ولی بعضی روزها که در ایرانجوان بازی می کردم، حتی پول تو جیبی ام را هم نداشتم و بسیار سخت می گذشت. سختی های خاص خود را داشت، مصدومیت و تمام سختی ها را تحمل کردم تا اینکه توانستیم قهرمان شویم. هیچ چیز و هیچ حسی برای یک بازیکن بهتر و بالاتر از قهرمانی نیست؛ و هیچ چیز جز قهرمانی نمی تواند او را خوشحال کند؛ هنگامی که تیمت قهرمان شود در پوست خود نمی گنجی، زمانی که تیم استقلال اهواز را بردیم و قهرمان شدیم و به لیگ برتر صعود کردیم، آن قدر خوشحال بودم که دلم نمی خواست بخوابم.

فکرشهر: دو سال است در لیگ برتر هستید؛ ۹۶ و ۹۷ و شما فوق العاده شروع کردید. چه شد که شروع خیلی خوبی در لیگ برتر داشتید؟

فصل که تمام شد، آقای تارتار با توجه به دانش فنی که داشت، بازیکنان اصلی تیمش را حفظ کرد. حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد از بازیکنان را حفظ کرد و چند بازیکن با تجربه به تیم‌مان اضافه کرد و وقتی بازی می‌کردیم، ۷ تا از ترکیب اصلی، از شش سال قبل بود. شکر خدا از هفته‌های اول توانستیم نتایج خوبی را کسب کنیم و تا هفته ۱۲ تا ۱۳ صدر جدول بودیم به صورتی که حتی یک باخت هم نداشتیم، تا اینکه بعد از بازی با پرسپولیس که شکست خوردیم، روند بدی به تیم آمد و حواشی گریبان تیم را گرفت. سال قبل از آن که لیگ یک بودیم، مشکلی از لحاظ پرداختی بازیکنان نداشتیم چون وزارت نفت ما را حمایت می کرد؛ بعد که به لیگ برتر رسیدیم، طبق مصوبه‌ای که وزارت نفت داشت، نمی توانستند از تیم های لیگ برتری حمایت کنند. در این مسیر اذیت شدیم، دریافتی ها سخت پرداخت می‌شد و مشکلات مالی در طول فصل تاثیر خود را بر روی بازیکنان گذاشت و باعث شد تمرکز بازیکنان از دست برود و عملکرد آنها ضعیف شود. برخی از باخت هایمان در آن برهه زمانی به دلیل عدم تمرکزمان بود، در آخر با بازیکنان تسویه کردند، اما اگر همان موقع و در مقطع خاص خود این پرداختی ها انجام می شد، صد در صد می توانستیم سهمیه آسیا را بگیریم.

فکرشهر: وضعیت امسال تیم و خودتان چطور است؟

امسال حدود ۱۰ تا ۱۱ بازیکن خوب ما از تیم ما به دلیل پیشنهادات خوبی که از تیم های دیگر به آن ها شده بود، جدا شدند و تا تیم شکل بگیرد، واقعا سخت است؛ پارس جنوبی تازه دارد شکل می گیرد.

فکرشهر: چه مربیانی شما را در راه رسیدن به هدفتان همراهی کردند؟

در کل دوران فوتبالم آقایان تمیمی، متقی، گورکانی و کشاورز به من اعتماد به نفس می دادند به نحوی که، در سن ۱۵ سالگی، در بزرگسالان بازی می کردم.

فکرشهر: چند تن از بازیکنانی که در شهر برازجان و دشتستان از نظر شما می توانستند پیشرفت کنند و بهترین بودند را نام ببرید.

به جرات می توانم بگویم حسین حسن زاده، بچه دهقائد، می توانست یکی از بهترین فوتبالیست های ایران شود، فوتبالیست بسیار خوبی بود؛ بهنام شریف خیلی خوب بود؛ مهدی باقری از علی آباد برازجان خیلی بازیکن خوبی بود که بیشتر این بازیکنان به دلیل مشغلات زندگی از فوتبال دور شدند.

فکرشهر: حسین پورامینی که در حال حاضر در لیگ برتر بازی می کند، چرا چند سال پیش دیده نشد؟ برای لیگ برتر نقش دلال ها را چگونه می بینید؟

دلال ها که خیلی نقش دارند، اما مربیان هم باید نسبت به بازیکن شناخت داشته باشند؛ متاسفانه در آن زمان، دلال ها (ایجنت ها) بیشتر تاثیر داشتند؛ در حال حاضر از طریق رسانه ها و پخش مستقیم فوتبال از شبکه های مختلف، بازی بازیکنان را می بینند و توانایی آن ها را می سنجند. الان هم این ایجنت ها به صورت حرفه ای هستند که بتوانند برای انتقال بازیکن با تیم دیگر کمک کنند اما تمام این ها به عملکرد خود بازیکن بستگی دارد.

فکرشهر: آیا در این مدت دلال ها با شما تماس داشتند؟

آن زمان موقعی که ۲۰ تا ۲۱ سال سن داشتم، چندین دلال تماس گرفتند، اما آن ها را جواب کردم و گفتم که خودم خوب کار می کنم و پیش می روم؛ چون اسمشان دلال بود و این نام بد افتاده بود در بین مردم، حس خوبی نبود که با آن ها برویم؛ چون می گفتند فلان بازیکن با فلان دلال رفته است؛ اما در حال حاضر پشیمان هستم که چرا با یکی از آن ها که در آن مقطع واقعا می توانست به من کمک کند، نرفتم.

فکرشهر: سال اولی که به لیگ برتر با پارس جنوبی صعود کردید، پیشنهاد لیگ برتری دیگری هم داشتید؟

بله. دو پیشنهاد داشتم، با توجه به شناختی که تارتار از من داشت و پارس جنوبی تیم استانم بود، ترجیح دادم در پارس بمانم.

فکرشهر: طبق شنیده ها پیشنهاداتی از تیم های بزرگ کشور داشتید؟ تا چه حد تایید می کنید؟

بعد از اتمام فصل تا دو هفته بعد، پیشنهادات خوبی داشتم، اما آن چیزی که دوست داشتم نبود؛ منتظر کمال کامیابی نیا بودم چون می خواست به ترکیه برود، مشکلی برایش پیش آمد که با پرسپولیس قرارداد بست و قضیه ما منتفی شد، پیشنهادات خوب پولی زیاد داشتم، اما گاهی وقت ها همه چیز پول نیست، یک پیشنهاد داشتم که تقریبا هزینه ای بالاتر از قراردادی که با پارس داشتم را به من می دادند، اما نمی خواستم بروم چون شاید پول خوبی می گرفتم اما نمی خواستم به آینده ام لطمه ای وارد شود.

فکرشهر: در تصمیم گیری های پیشنهاداتی که به شما می شد، چه کسانی به شما کمک و همفکری می کردند؟

خانواده و دایی هایم.

فکرشهر: در برهه ای، خواست هواداران پارس جنوبی جم از کی روش، دعوت کردن شما با تیم ملی بود که در سکوها هم این درخواست را فریاد می زدند. آن زمان این توان را در خود می دیدید که در تیم ملی بازی کنید؟

در حقیقت آن زمان خیلی سرحال بودم و خوب کار می کردم، کی روش مجموعه خودش را داشت و شاید آن چیزی که کی روش می خواسته، من نبودم؛ مردم هم نسبت به من لطف داشتند؛ قسمت نبود شاید اگر تلاش بیشتری می کردم به تیم ملی دعوت می شدم.

فکرشهر: سال گذشته آمادگیتان نسبت به امسال بیشتر بود، دعوت نشدن شما به تیم ملی در کاهش انگیزه شما تاثیر داشت؟

کاهش انگیزه که نمی توان گفت؛ بلاخره بازیکن و یا یک فوتبالیست در طول فصل یک مقطعی دوران افتی هم دارد و قرار نیست که همیشه صدر باشد؛ اما امسال تیممان تغییر اساسی داشت و تا من با بازیکنان بخواستم مچ شوم و فوتبالشان را درک کنم و آن ها بازی مرا درک کنند، کمی زمان می برد. اما خدا را شکر ۳ تا ۴ هفته است که خوب پیش می روم.

فکرشهر: دلیل محبوبیت خود در بین مردم را چه می دانی؟

به این نتیجه رسیده ام که هیچ چیز بهتر و بالاتر از اخلاق خوب نیست. مردم به بنده لطف دارند؛ تا زمان خاصی می شود فوتبال بازی کرد، بعد از اتمام فوتبال، خوبی ها و اخلاق و رفتار نیک است که ماندگار می شوند. دوست ندارم کسی به بدی مرا یاد کند؛ در خانواده ای بزرگ شده ام که افرادی که حتی کوچکتر از من هستند، به آن ها احترام گذاشته ام تا فردی که سن و سال بزرگ تر از من دارد. یاد گرفته ام که احترام گذاشتن به افراد واجب است.

فکرشهر: نظر شما در مورد افرادی که با اتوبوس از برازجان می آمدند و به تماشای بازی برای تشویق کردن شما می نشستند، چیست؟

یک سال نزدیک به ۱۰۰ نفر با اتوبوس آمدند و من را حمایت کردند؛ وقتی یک بازیکن می بیند که این همه افراد به عشق تماشای بازی اش مسافت زیادی را طی کرده اند، واقعا انگیزه می گیرد و دوست دارد همیشه این افراد را شاد و خوشحال ببیند، تا زنده ام احترام ویژه ای برای این افراد قائل هستم.

فکرشهر: زمانی سقف آرزوهایتان بازی در لیگ برتر بود که در حال حاضر به آن رسیدید، اکنون می توان گفت آرزویتان بازی در تیم ملی و بازی در کشورهای اروپایی است؟

اول تمام تلاشم رسیدن به لیگ برتر بود؛ با اینکه دیر رسیدم اما خداوند را شاکرم. صد در صد. هر فوتبالیستی آرزوی بازی در تیم ملی اش را دارد، من نیز جدا از آن ها نیستم و دوست دارم در تیم ملی بازی کنم. برای رسیدن به اهدافم تمام تلاشم را خواهم کرد. بهترین تیم های کشور، چه خارج از کشور چه داخل؛ اگر بتوانم بازی می کنم؛ با اینکه شرایط سنی ام کمی سخت تر شده اما نشد ندارد. من هم بازیکنانی کها به ترکیه و خارج از کشور رفته اند را الگوی خود می بینم، چرا که با این سن و سالی که این بازیکنان به خارج از کشور رفتند، من نیز می توانم بروم.

فکرشهر: قصدتان از لژیونر اروپا است یا حوزه خلیج فارس؟

اروپا اغلب بر روی بازیکنان کم سن و سال سرمایه‌گذاری می‌کند، اما حوزه خلیج فارس این کار را نمی کند. من هم تمام تلاشم را می کنم که بتوانم بهترین بازیکن باشم و تیمی را انتخاب کنم که بهترین باشد؛ چه اروپا باشد چه حوزه خلیج فارس. اما من تمام توانم را به کار می‌گیرم که بتوانم بهترین عملکرد را داشته باشم و بهترین تیم‌ها به من پیشنهاد شود.

فکرشهر: در برازجان و دشتستان، در فصل 85- 84، ده تا دوازده تیم داشتیم، به نظر شما، چه شد که تیم ها منحل شدند؟

اغلب مربیان که در گذشته کار می کردند، از بس بی مهری و بی محلی دیدند و مشکلات مالی به آن ها فشار آورد، واقعا از کار خود زده شدند و مسبب آن هم مسوولین شهر، مسوولین ورزشی و مسوولین استانی هستند که در این کار دخیلند.

فکرشهر: ارتباطی با فوتبالیست های شهرستان دارید؟

بله. مرتب با آن ها در تماس هستم. با محمد دانشگر، حمید نادری، فرخنده و...؛ با آن ها دوست هستم و در ارتباط هستیم و دوست دارم فصلی را در کنار هم باشیم. در دشتستان یک نماینده خوب در لیگ یک که نه شاید در لیگ یک توانایی مالی سخت باشد، اما در لیگ دو یک نماینده خوب در دشتستان نداریم. فوتبال به نوجوانان و جوانان که می رسد دیگر تمام می شود. دلیل اینکه یک تیم خوب در دشتستان نیست، اول اینکه انگیزه ها کم شده است و دیگر تیم خوبی در شهرمان نداریم و از طرف مسوولین و باشگاه حمایت نمی شوند و این حمایت ها تاثیر بسزایی در پیشرفت بازیکن دارد.

فکرشهر: محمد دانشگر از حسین پور امینی به عنوان برادر بزرگ تر و الگوی خود در ورزش یاد کرده است. نظر شما در این باره چیست؟

محمد دانشگر از ۹ سالگی با من بوده است. خودش با استعداد است و تلاش خیلی خوبی دارد؛ من هم تلاشم را کرده‌ام که بهترین مشاوره‌ها را به او بدهم. محمد دانشگر از نظر من در رشته‌های ورزشی به خصوص فوتبال، پر افتخارترین ورزشکار برازجان است، چون در همه رده های تیم ملی بوده است. در حال حاضر نیز در تیم استقلال بازی می کند.

فکرشهر: آینده پرسپولیس برازجان را چگونه می بینید؟

در حال حاضر پرسپولیس برازجان، مرحله دوم لیگ سه است. اگر این تیم بخواهد صعود کند باید برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشد و در کنار بازیکنان خوب و فعال خود، چندین بازیکن غیر بومی به این تیم اضافه شود که بتواند به پیشرفت تیم کمک کند.

فکرشهر: استعدادهای ورزشی را در شهرستان دشتستان چگونه ارزیابی می کنید؟

در برازجان نه فقط در فوتبال، بلکه در همه رشته ها استعدادهای خوبی داریم؛ این استعدادها تلاش می کنند و کار می کنند و به جایی می رسند که باید حمایت شوند، اما حمایت نمی شوند. بازیکن تا حد خاصی به دنبال دیده شدن است و از آن پس، بازیکن به دنبال سرمایه است. وقتی یک فرد به غیر از ورزش، هیچ کار دیگری انجام نمی دهد، یعنی این ورزش شغل او است و وقتی می بینند که حمایت نمی شومد، با همه تلاش پشتکار و فعال بودنشان، رها می کنند و می روند.

فکرشهر: زندگی در علی آباد برازجان، چقدر در شکل گیری شخصیت شما تاثیر داشت؟

من در علی آباد و محله ای بزرگ شدم که استعداد های ورزشی زیادی داشت؛ شور و شوق خاصی به ورزش داشتند به صورتی که ورزش کردن را بیشتر از درس خواندن دوست داشتند و به آن اهمیت می دادند.

فکرشهر: الگوی زندگیتان خارج از ورزش کیست؟

فرد خاصی را الگو قرار نمی دهم. از تک به تک افراد، چیزها و رفتارهای خوب را می گیرم و استفاده می کنم.

فکرشهر: الگوی ورزشی شما در برازجان و در کودکی که بود؟

مجید طباطبایی.

فکرشهر: در استان بوشهر که در تیم شاهین و ایرانجوان بودی، الگوی ورزشی شما چه کسی بود که خیلی بازی اش را دوست داشتید؟

شاهرخ غلامرضا پور و مهدی طارمی.

فکرشهر: الگوی ورزشیتان در استان بوشهر چه کسی بود؟

مجید طباطبایی از لحاظ فنی و اخلاق فوق العاده است.

فکرشهر: الگوی ورزشیتان در کشور چه کسی است؟

 کریم باقری.

فکرشهر: الگوی ورزشیتان در اروپا چه کسی است؟

 اینیستا را دوست دارم.

فکرشهر: به غیر از فوتبال به چه رشته ورزشی علاقه دارید؟

بسکتبال را خیلی دوست داشتم و به هندبال نیز علاقه مند هستم.

فکرشهر: انگیزه تان از ادامه تحصیل در کنار ورزش چیست؟

همه چیز درآمد نیست، انسان باید سواد کافی نیز داشته باشد. یک فرد باسواد می‌تواند در زندگی اجتماعی خود خیلی موفق تر باشد؛ بسیاری از فوتبالیست ها هستند که بسیار قوی هستند ولی وضعیت اجتماعی خوبی ندارند. فوتبال تمام می‌شود اما رفتار اجتماعی افراد ماندگار است. انسان باید دانش خوبی داشته باشد.

فکرشهر: بعد از فوتبال دوست دارید چه شغلی را ادامه بدهید؟

 در زندگی ام با فوتبال اخت شده‌ام و در نهایت به مربیگری برمی گردم.

فکرشهر: دوست دارید در شهر خودتان مربیگری کنید؟

 چرا که نه. اگر بتوانم کمکی به ورزش شهر بکنم شک نکنید که دریغ نخواهم کرد.

فکرشهر: صحبت شما با جوانانی که دوست دارند روزی در لیگ برتر و تیم ملی بازی کنند، چیست؟

در شهر برازجان استعداد زیاد است؛ اغلب جوانان یا زده می‌شوند یا راه کج را در پیش می‌گیرند. محمد دانشگر از همان کودکی تلاش چندین برابری کرد و توانست موفق شود. من نیز در گرما و سرما وقت گذاشتم تا به این جایگاه رسیدم. به هر حال راه رسیدن به موفقیت به تلاش و گام برداشتن در راه رسیدن به هدف است.

فکرشهر: در حال حاضر، زمینه را برای پیشرفت ورزش در شهر برازجان می بینید؟

 بله. ما باید آن استعدادهای اصلی را در شهر پیدا کنیم و از آنها حمایت کنیم، بله این زمینه را می بینم.

فکرشهر: صحبت شما با مسوولین شهرستان و استان چیست؟

 متاسفانه اغلب مسوولین ورزشی نیستند یا علاقه ای به حمایت از ورزش ندارند. هیچ چیز به اندازه ورزش، به خصوص ورزش های گروهی، نمی تواند شور و شوق و نشاط را به یک جامعه و کشور هدیه دهد؛ متاسفانه در این چند سالی که در ورزش و فوتبال بودم، هیچ گونه حمایتی از مسوولین ندیدم؛ حمایت اندک چرا اما آن حمایتی که باید از ورزشکاران شود نمی شود؛ تیم های ما نباید حمایت شوند؟ همه شهرها می توانند تیم داشته باشند، شهر ما نمی‌تواند داشته باشد؟ ما که منابع مالیمان کمتر از شهرهای دیگر نیست! بنابراین مسوولین دلشان نمی‌خواهد به ورزش استان کمک کنند.

فکرشهر: چند کلمه بیان می کنم، اولین واژه ای که از شنیدن این کلمات در ذهنتان نقش می بندد را بفرمایید؟

برازجان: دوست داشتنی

دشتستان: بهش فکر نکردم

علی آباد: پاره تنم

استان بوشهر: استانی پر از استعداد

مردم جم: پرشور

مهدی تارتار: خیلی حق به گردنم دارد

کی روش: مردی جنتلمن

پرسپولیس: یکی از تیم های بزرگ ایران

بهتزین تیم دنیا: برزیل

نعمت وزیری: یکی از بهترین فوتسالیت های برازجان

سالن نیکنام: بهترین سالن برازجان.

فکرشهر: چند خواهر و برادر هستید؟ آیا اعضای خانواده اتان ورزشکار هستند؟

یک خواهر و یک برادر دارم و فرزند دوم خانواده هستم. برادر بزرگم در «کراس فیت» فعالیت دارد.

فکرشهر: شیرین ترین و تلخ ترین خاطره فوتبالی اتان را بیان کنید.

تلخ ترین، صعود نکردن به لیگ برتر با ایرانجوان و شیرین ترین هم صعود به لیگ برتر در تیم پارس جنوبی.

فکرشهر: بهترین خاطره خود در دوران بازی کردن در فوتبال شهر برازجان را بگویید؟

 با تیم کشاورز برازجان بازی داشتیم. آن زمان با نونهالان بازی می‌کردم که به تیم نوجوانان انتقال یافتم. در یک بازی با یک تیم قوی، دفاع آخر بازی می کردم. بازی با نتیجه یک بر یک به وقت اضافه کشیده شد، هرکس گل می‌زد دیگر گل طلایی بود. مربی ما آقای اسماعیل نظری بود. تصمیم گرفت من را به فوروارد ببرد و هافبک وسط را به دفاع آخر انتقال داد، در حین بازی، توپ کرنر شد. ضد حمله شد و خطا کردند. رو به جلو شد. من با تک توپ گل زدم. شد گل طلایی و خیلی خوشحال شدم.

فکرشهر: صحبت پایانی؟

کمال تشکر را دارم از مجموعه «فکرشهر». در بعد، از مربی های عزیزم که خیلی زحمت کشیدند و به من کمک کردند؛ آقای مظاهر تمیمی هم محله ای من که به من بسیار زیاد کمک کرد؛ آقایان گورکانی، متقی، فتحی، بورکی، خرمزی، دلگرم، تارتار و همه کسانی که باعث شدند به لیگ برتر بروم تشکر و قدردانی می کنم. از دایی هایم که همیشه حامی ام بودند و و خانواده عزیزم که در مدت فوتبالم خیلی اذیت شدند و زجر کشیدند نیز سپاسگزارم.

دیدگاه خود را بنویسید