سر خط خبرها:
گفت و گوی اختصاصی «فکرشهر» با رزمی کار جوان دشتستانی؛

کیوان نعمتی فرد: ایمان دارم که یک روز به بالاترین مقام در دنیا می رسم

فکرشهر ـ رضا عباسی: ورزش های رزمی قدمت زیادی در شناسنامه ورزشی شهرستان دشتستان داشته اند و قهرمانان و اساتید زیادی را در خود پرورش داده و به جامعه معرفی کرده اند. باید نشست و گوش داد به سخن قهرمانانی که سال های زیادی از دوران طلایی زندگی خویش را در پی کسب افتخار برای شهر و دیارشان بوده اند؛ آنان که فعل خواستن را صرف کرده و با مبارزه  و گذشتن از خود افتخار آفریدند برای مردمان خویش...

فکرشهر ـ رضا عباسی: ورزش های رزمی قدمت زیادی در شناسنامه ورزشی شهرستان دشتستان داشته اند و قهرمانان و اساتید زیادی را در خود پرورش داده و به جامعه معرفی کرده اند. باید نشست و گوش داد به سخن قهرمانانی که سال های زیادی از دوران طلایی زندگی خویش را در پی کسب افتخار برای شهر و دیارشان بوده اند؛ آنان که فعل خواستن را صرف کرده و با مبارزه  و گذشتن از خود افتخار آفریدند برای مردمان خویش.

با توجه به اهدافی که در نشریه «فکرشهر» در راستای هرچه بهتر دیده شدن تمامی ابعاد ورزش داشته و داریم، به سراغ یکی از افتخار آفرینان ورزش های رزمی شهرستان رفتیم و پای درد دل و زندگی نامه ایشان نشستیم که زندگی پرفراز و نشیبی را در ورزش های رزمی سپری کرده است.

کیوان نعمتی فرد 24 ساله دشتستانی که ساکن برازجان است و علاوه بر سال های حضور در رشته های مختلف رزمی، کارشناسی ارشد مدیریت منابع و معادن نیز دارد.

فکرشهر:چه چیزی باعث شد که به ورزش علاقه مند شوید؟

راستش من در ورزش هایی که در آن زد و خورد نباشد هیچ استعدادی ندارم. علاقه ای هم ندارم. هر ورزشی که در آن جنگیدن و درگیری باشد از درون به آن علاقه دارم و این علاقه باعث شده که همه این سال ها به صورت مداوم کار کنم و در آینده هم ادامه اش می دهم.

فکرشهر: اولین بار چه اتفاقی باعث شد که به اماکن ورزشی بیایید؟ چه جرقه ای باعث شد این کار را انجام بدهید؟

در دوران دبستان در مدرسه با یکی دعوایم شد. در دعوا دست طرف را شکستم. او فردا با پدرش آمد مدرسه و من از روی دیوار مدرسه فرار کردم. به گوش بچه ها رسانده بود که می خواهم برادرم را بیاورم تا کیوان را بزند. من تا دو- سه روز مدرسه نمی رفتم از ترس اینکه کتک بخورم. چند روز فیلم بروسلی نگاه می کردم. با خودم فکر کردم که چکار کنم. گفتم باید ورزشی یاد بگیرم که بتوانم از خودم دفاع کنم. دیگر رفتم سمت ورزش های رزمی. با کنگ فو شروع کردم. زیر نظر عباس مشتانی.

فکرشهر: چه سالی؟

سال 82.

فکرشهر: ورزش را با کنگ فو شروع کردید؟ در کنگ فو به موفقیت هایی هم دست پیدا کردید؟

تا سال 88-87 به صورت آماتور کنگ فو کار می کردم. چشم اندازی برای ورزشم نداشتم که بخواهم به صورت حرفه ای کار کنم یا بخواهم بروم مسابقات کشوری یا درآمدزایی کنم؛ یا اینکه بخواهد بشود 50 درصد از زندگی ام. از سال 87 چند مقام کشوری و استانی دارم. اولین مسابقات کشوری را که رفتم سال 88 در قزوین بود. که در مسابقه اولم ضربه ای خوردم و بینی ام شکست و استخوان بینی ام بیرون زد. ولی سال 89 در مسابقات کشوری در رده سنی جوانان اول شدم. سال 90 در کنگ فو در مراغه تبریز به ناحق در فینال با شهر میزبان افتادم. دو سه روز بود که وارد رده سنی بزرگسالان شده بودم. بازی اولم با یک تهرانی بود. بازی دومم با یک لر بود و بازی سومم از شهر میزبان بود که با ناداوری دوم شدم و نایب قهرمان کشور شدم. از سال91 از کنگ فو آمدم بیرون.

فکرشهر: چرا؟ بعد چه کردید؟

 چون در آن زمان کنگ فو فدراسیون درست و حسابی نداشت. مسابقات برون مرزی اعزام نداشتند. مسابقات آسیایی و جهانی هم نداشتند. سال 91 رفتم سمت فدراسیون ورزش های رزمی زیر نظر آقای مشتانی و آقای کشاورز. سال 91 مسابقه کشوری برای تیم امید بود که در تهران سوم شدم. در رده سنی امید. به اردوی تیم ملی دعوت شدم اما انتخاب نشدم. همین که دعوت شدم اما انتخاب نشدم به من انگیزه داد که بیشتر تمرین کنم. سال 92-91 تقریبا هر شب تمرین داشتم. سال 92 در رده سنی امید اول شدم. 4 مسابقه دادم و هر 4 مسابقه را در تهران بردم. به اردوی تیم ملی دعوت شدم. در اردو هم بازی ام را بردم و انتخاب شدم و پایمان به تهران باز شد. در سالن شهید شیرودی تمرین می کردیم و من عضو تیم ملی کینگ بوکسینگ فدراسیون ورزش های رزمی بودم.

فکرشهر: نخستین مسابقاتی که برای تیم ملی اعزام شدید، کی بود و چه شد؟

جزو تیم ملی در رده امید بودم. می خواستیم برویم مسابقات پیروزی آمریکا بازی کنیم. همه چیز انجام شده بود. برای فدراسیون وثیقه گذاشته بودیم. همه کارها را انجام دادیم. دوماه طول کشید که کارها درست شد. تقریبا 4-3 روز مانده بود که برویم ارمنستان که از آنجا ویزای آمریکا را بگیریم. قبل از ما تعدادی از فدراسیون رفته بودند ارمنستان و گفتند سفارت خانه دیگر به ایرانیان ویزا نمی دهد. دیگر چون ویزا نداشتیم به مسابقات اعزام نشدیم. مسابقات تورنومنت بود. این قضیه خیلی توی ذوقمان خورد. سال 93 تمرینات را داشتیم. در تهران که بودم با یکسری افراد آشنا شدم که ورزشم را می دیدند و از کاری که می کردم خوششان می آمد. به من گفتند برایت مسابقات حرفه ای تایلند را می گیریم. مسابقات حرفه ای با تمام مسابقاتی که انجام داده ام فرق می کند. قانون هایش فرق می کند و سخت تر است. کوتاژ قهرمانی تایلند. ما رفتیم تایلند در آنجا باشگاهی که می رفتم، معروف ترین باشگاه بانکوک بود و تمرین می کردیم. بعد از 10 روز در جزیره پوکت ماندم که کلا کمپ تمرینی است. تا روز بازی نزدیک شد. من آماده بودم. ولی تغذیه مناسبی نداشتم. غذای تایلندی اصلا به مزاج ایرانی ها نمی خورد. آن موقع از مکمل هم چیزی نمی دانستم. بنیه ام خیلی ضعیف شده بود. 12-11 کیلو وزن کم کرده بودم، به خاطر تعذیه بد و تمرین زیاد. در بازی اول راند یک، دو و سه را زدم. راند چهار از ناحیه آرنج خونریزی داشتم و مبارزه را واگذار کردم. به خاطر خونریزی زیاد بازی را قطع کردند و مسابقات برای من به پایان رسید و برگشتیم ایران. به خاطر این بازی ها حاشیه های زیادی درست شد. با یک مربی که مدتی پیشش کار می کردم، کنتاکت داشتم. با مربی وقتم به مشکل برخوردم. به خاطر همین حاشیه سازی کلی از بچه هایی که پیش آن مربی کار می کردند ورزش را به مدت یک سال کنار گذاشتند.

فکرشهر: یعنی با توجه به اتفاقاتی که افتاد، مربی باعث شد که تعدادی از شما از ورزش کناره گیری کنید؟

بله و دیگر آمدیم سمت «راگبی» که شبیه به فوتبال آمریکایی است؛ در واقع، فوتبال آمریکایی شبیه راگبی است. سال 94 بود که شروع کردیم. من به دعوت سعید دهقان، راگبی را از باشگاه پارس شروع کردم. الان خود سعید دهقان در تیم ملی است و سه تا از بازیکنانش در کشورهای اروپایی هستند.

فکرشهر: آن موقع بازیکنانش چه کسانی بودند؟

کاپیتان سعید دهقان بود. رضا سلیمی. سبحان و صادق پاکدامن. سامان رضایی.

فکرشهر: موفقیتی هم در آن ورزش داشتید؟

به آن علاقه داشتم. در آن زد و خورد داشت. با روحیه ام سازگار بود. یک بار در لیگ دسته یک، اول شدیم و رفتیم لیگ برتر و یک بار در انتخابی تیم ملی سوم شدیم.

فکرشهر: راگبی را تا چه سالی ادامه دادید؟

تا سال 95. من دیدم که در ورزش های رزمی استعدادهایم بیشتر است و بیشتر هم به آن علاقه و بیشتر جای پیشرفت دارم. گفتم تا سنم بالاتر نرفته است بهتر است برگردم به همان علاقه خودم.

فکرشهر: سال 95 چه ورزش رزمی را شروع کردید؟

ووشو.

فکرشهر: روزی که شما ووشو را شروع کردید، مربی پارس جنوبی محمود صالحی بود؟

بله؛ این به همین دلیل است که پارس جنوبی 4 سال پی در پی دارد قهرمان لیگ برتر می شود و در جام بین المللی قهرمان شده است و مربی این تیم محمود صالحی بوده است. سرمربی تیم هم آقای حسین اوجاقی است که به علم روز دنیا آگاه است.

فکرشهر: از  سال 95 تا الان ووشو کار هستید. در این رشته به چه افتخاراتی دست یافته اید؟

حقیقتش آخرین مسابقه رزمی که 94-93 انجام دادم در وزن 75 کیلو بود. با تغذیه و تمرین وزنم را به 95-94 کیلو رساندم. ووشو، بدنی خشک می خواهد؛ بدنی می خواهد که تند و فرز باشد. وزنم را پایین آوردم. بدنم را خشک کردم و همین کار خودش حدود 9-8 ماه طول کشید. بعد اولین مسابقه ای که رفتم مسابقه استانی سال 95 بود. مسابقات ووشو با کینگ بوکسینگ فرق می کند و تفاوتش این است که 50 درصد ووشو، کشتی است. کشتی هم به آن اضافه می شود. یعنی فنون درگیری و گلاویزی دارد. سال 95 در استان اول شدم. در مسابقات منطقه ای و جنوب کشور هم اول شدم.

فکرشهر: یعنی داشتید ووشو کار می کردید، در مسابقه اول شدید و همان سال در مسابقه کینگ بوکسینگ هم اول شدید؟

بله. سال 96 یعنی پارسال بیشتر ووشو کار می کردم. مسابقات استانی اول شدم و در مسابقات کشوری هم که به میزبانی بوشهر بود رفتم و حقیقتش با ناداوری دوم شدم. ولی باید اول می شدم.

فکرشهر: پس سال 96 نایب قهرمان ووشو در بزرگسالان کشور شدید؟

بله؛ در وزن 90 کیلوگرم. در مسابقات ووشو پارسال انگشت پایم شکست و همین شکستن انگشت پایم باعث شد 7-6 ماه اذیتم کند. تمرین داشتم اما تمرین حرفه ای نداشتم. بعد از این مدت اولین مسابقه ای که رفتم، مسابقات بهترین بهترین های ایران در یاسوج بود. مسابقات جایزه بزرگ بود. به این صورت بود که با توجه به رزومه ورزشی که داشتی، خودشان از تو دعوت می کردند. در رشته کینگ بوکسینگ. سال 97 کسانی که در مسابقه شرکت می کردند، حداقل باید سه قهرمانی کشور داشته باشند. حدود 2 ماه و نیم پیش رفتم در رژیم و تمرین زیر نظر آقایان مشتانی، کشاورز و صالحی. 48 روز تمرین کردم و 10 کیلوگرم وزن کم کردم تا به وزن مورد نظر رسیدم. مسابقه دادم و چون مسابقه حرفه ای بود. بازی لول دار بود و یک بازی بیشتر نبود. من بازی را بردم ولی متاسفانه در حین مسابقه وقتی داشتم مشت می زدم، مشتم به آرنج حریف خورد و استخوان دستم شکست. بعد از آن تمام ضرباتی که می زدم همه با پا بود و با دست اصلا نمی توانستم ضربه ای بزنم.

فکرشهر: یعنی از راند اول بازی ضرباتت همه با پا بود؟

 فقط با پا کار می کردم؛ از ناحیه دست راستم همه فلج بودم. درد شدیدی داشتم ولی برنده شدم.

فکرشهر: پس شما با دست شکسته  در مسابقه کیک بوکسینگ حریف را شکست دادید و قهرمان شدید؟

در حقیقت با دست شکسته بازی را نبردم؛ من قبل از اینکه بازی شروع شود، بازی را برده بودم. با رجزی که خوانده بودم و ترسی که به جان حریف انداخته بودم کاری کردم که حریف از روز قبل از بازی خودش را بازنده بداند. چون کسی نمی تواند با دست شکسته بازی را ببرد.

فکرشهر: این مسابقاتی که شرکت کردید، جنبه تیم ملی داشت؟

نه؛ انتخابی مسابقاتی بود که دو ماه دیگر در ترکیه برگزار می شود. من انتخاب شدم اما با دست شکسته خیلی سخت است که بروم.

فکرشهر: الان می خواهید کینگ بوکسینگ را ادامه بدهید یا ووشو را؟

هیچکدام. الان برنامه ام این است که بازی حرفه ای را ادامه بدهم. بازی هایی که جایزه دارد. بازی هایی که پول می دهند. در ایران ورزش های رزمی هیچ پولی ندارند.

فکرشهر: پس شما برنامه اتان این است که در مسابقات حرفه ای جایزه دار شرکت کنید؟

بله. در مسابقات قهرمانی جایزه اش در حد 10-8 میلیون تومان بیشتر نیست؛ اما در مسابقات خارج از کشور، جایزه های خیلی خوبی دارد. خیلی از دوستان خودم دارند در تایلند، مالزی، چین، ترکیه و دوبی کسب درآمد می کنند. ولی در ایران هیچگونه منبع درآمدی ندارد. حالا من در مسابقات با چند «منیجر» صحبت کردم. کارم را پسندیدند که برایم در چین و تایلند بازی بگیرند. در حقیقت خودم برای مسابقات برنامه داشتم که بهمن ماه بروم تایلند و سه ماه در کمپ بمانم. با کمپ در بانکوک صحبت کرده بودم که سه ماه تمرین کنم و به مسابقات حرفه ای برسم. ولی واقعا با دست شکسته نمی توانم. آسیب جدی ندیده اما برنامه ام را تا 4-3 ماه عقب انداخته است.

فکرشهر: با وجود این همه تنوع رشته، افتخارات ورزشی که تا به حال کسب کردید را برای ما عنوان کنید؟

حدود 23 دوره قهرمان استان زیر نظر فدراسیون ورزش های رزمی. انجمن موتای و همچنین فدراسیون ووشو. 4 عنوان منطقه ای دارم. 3 تا جنوب کشور دارم. یک هشت جانبه دارم. در مسابقات گلادیاتورهای تخت جمشید هم اول شدم. 11 قهرمانی کشوری دارم و دوبار به تیم ملی دعوت شدم. مسابقات بین المللی هم یک بار رفتم و از حالا به بعد در ایران فقط می خواهم در حد آمادگی بدنی تمرین کنم و الا هیچگونه چشمداشتی به مسابقات انتخابی تیم ملی ندارم، چون که  تهِ تهِ تیم ملی را دیدم که هیچی ته آن نیست.

فکرشهر: پس اعتقادتان این است که ته ورزش های رزمی در ایران چیزی نیست؟

غیر از افتخار چیزی نیست. حتی کسی سراغی نمی گیرد؛ نه از لحاظ مالی و نه از لحاظ تجلیل یا تشویق. هیچی نیست.

فکرشهر: الگوهای ورزشی شما در کشور و استان چه کسانی هستند؟

در داخل کشور محمود ستاری و کیوان سلیمانی. در خارج از کشور ریکور هوومن اهل هلند است.

فکرشهر: آینده ورزش کنگ فو استان را چگونه می بینید؟

کنگ فو را سال هاست در آن حضور نداشته ام؛ برای همین نمی توانم نظری بدهم.

فکرشهر: در رشته ووشو چطور؟ ما می توانیم قهرمان های خوبی در سطح کشور داشته باشیم؟

ما می توانیم چرا که مربیان خیلی خوبی داریم. مربی که علم روز دنیا را دارد. آقای محمود صالحی که روابط عمومی اش قوی است. این توان را از لحاظ مربی و امکانات داریم. فقط تنها چیزی که می خواهد همت آن جوان است که از ورزش چه می خواهد. کسی که باید همت کند برود تمرین تا مربی او را بسازد.

فکرشهر: شما می خواهید از ورزش ووشو فاصله بگیرید، دلیل آن چیست؟

نمی خواهم فاصله بگیرم اینکه می گویم می خواهم بروم سمت ورزش های حرفه ای ممکن است بازی حرفه ای ووشو را انجام بدهم. ممکن است بازی اول حرفه ای ام در چین، ووشو باشد. مشخص نیست. دستم باید مشخص کند. چون برنامه ام را به خاطر دستم عقب انداخته ام. من برازجان که باشم، پیش آقایان مشتانی و صالحی تمرین می کنم و همین دو نفر را قبول دارم.

فکرشهر: برای آینده ورزشی خودتان چه چیزی متصورید؟

ایمان دارم که یک روز به بالاترین مقام در دنیا می رسم. مسابقات جهانی واقعی، نه مسابقات جهانی که آقایانی می آیند یک تیم برمی دارند به اسم مسابقات می برند ارمنستان یا مسابقات درجه 10 ترکیه. تیم برمی دارند می برند و می روند 4 تا ژنگولک بازی در می آوردند و و می گویند ما شدیم قهرمان. خودشان می روند توی خیابان، یک مدالی می خرند و به ورزشکار می دهند؛ این قهرمان شدن نیست. این کلاه گذاشتن سر شاگرد و کلاه سر مردم گذاشتن است. از آقای کمارج یا هر کسی که مسوولش است، تقاضا دارم این بنرها را در سطح شهر جمع کند که هرچند مدت یک بار می بینیم تا یک نفر که سابقه حضور او در ورزش های رزمی  یک سال هم نیست، آمده بنر زده و شده است قهرمان جهان و یک حکم هم دارد که به زبان انگلیسی نوشته است. این حکم هیچ ارزش و اعتباری ندارد. این دروغ مردم دادن و دروغ شاگرد دادن است. ولی من ایمان و هدف دارم که زیر مربیان درجه یک دنیا تمرین می کنم و به آن چیزی که می خواهم می رسم. یک روز می شوم بازیکن درجه یک دنیا که در تیم درجه یک دنیا بازی می کند.

فکرشهر: شما «کراس فیت» هم کار کرده اید. از این رشته بگویید.

کراس فیت، ورزش نوپایی است که بین یک سری از شغل ها مثل آتش نشانی، پلیس، ارتش و شغل هایی که با درگیری همراه هستند، خودش را جا کرده و محبوب شده است. به دلیل هیجانی که دارد؛ واقعا قوای جسمی ات را بالا می برد.

فکرشهر: وضعیت کراس فیت در برازجان چگونه است؟ چه شد که در تمرینات کراس فیت شرکت کردید؟

به خاطر آمادگی جسمانی. به دلیل اینکه می خواستم همزمان که وزنم را کم می ، آمادگی جسمانی هم داشته باشم. تمریناتش در برازجان خوب بود تا جایی که حاشیه نبود تا جایی که مربی دم از حاشیه نمی زد.

فکرشهر: پس شما کراس فیت را برای آمادگی جسمانی افراد توصیه می کنید؟

برای کسی که علاقه دارد و می خواهد آمادگی جسمانی اش بالا برود و کسی که بخواهد حرفه ای کراس فیت انجام بدهد، توصیه می کنم، ولی برای کسی که خودش ورزش حرفه ای انجام می دهد ولی در کنارش کراس فیت هم انجام بدهد، توصیه نمی کنم؛ مثلا برای کسی  که حرفه ای فوتبال انجام می دهد به درد نمی خورد، چون شرایطش متضاد است. خودم کار کرده ام و می دانم؛ شناخت دارم.

فکرشهر: چه شد که از کراس فیت جدا شدید؟

حاشیه. مرگ یک ورزشکار زمانی است که برایش حاشیه درست کنند. کلا حاشیه خوب نیست. کسی که دارد ورزش حرفه ای انجام می دهد باید تمام تمرکز، فکر و ذکرش روی ورزش و هدفی باشد که می خواهد به آن برسد. نباید درگیر حاشیه شود. حاشیه باعث شد جایی که تمرین می کردم خیلی از بچه ها جدا شوند.

فکرشهر: خانواده اتان چقدر نقش داشتند که شما وارد ورزش های رزمی شدید؟ معمولا خانواده ها مخالف هستند. چطور با این قضیه کنار آمدند؟

حقیقتش بعد از 16-15 سال هنوز هم کنار نیامده اند و مخالف هستند. الان به خاطر شکستگی دستم که آن را گچ نگرفته ام، پدرو مادرم با من حرف نمی زند. می گویند رفتی چیکار کردی؟ چون برای آنها قبل از مقام قهرمانی و افتخارش، سلامتی بچه اشان برایشان مهم است. این دلیلی است که با آن مخالف هستند، اما با آن کنار آمده اند.

فکرشهر: توصیه اتان برای جوان هایی که ورزش های رزمی کار می کنند، چیست؟

فریب مربی نماها را نخورند. فریب کسانی را نخورند که سن شان به 25 یا 30 سال نرسیده، ادعای مربی گری می کنند. طرف رفته حکمی خریده که هیچ اعتباری هم ندارد و علی الظاهر حکمی دارد که حکم قهرمانی آسیا و جهان است. فریب این ها را نخورند. فریب فردی را که بدنش با آمپول و قرص سراپاست و با این چیزها  خودش را نگه داشته و می گوید من مربی هستم، نخورند. زیر نظر مربی بروند که قبل از شهریه به فکر ساختن شاگردانش باشد.

90 درصد افرادی که در دشتستان ادعا دارند که در فدراسیون ورزش های رزمی از جمله کینگ بوکسینگ، موی تای، نینجا و... به تیم ملی دعوت شده یا رفته اند، کذب و دروغ است. این بنرهای سطح شهر را هم خودشان برای خودشان می زنند و به قول معروف خودشان برای خودشان نوشابه باز می کنند و به دروغ می نویسند که ما به تیم ملی دعوت شده ایم. به خاطر اینکه کسی نیست که از آن ها سوال کند و از آن ها بخواهد تا دعوتنامه اشان را نشان بدهند. می دانم اگر این حرف ها از قول من در نشریه چاپ شود، خیلی ها نسبت به من جبهه می گیرند و به من حرف می زنند، ولی واقعا تصمیم گرفتم این حرف را بزنم چون واقعا مردم گناه دارند و باید بفهمند قهرمان های واقعی شهرشان چه کسانی هستند. تیم ملی رفتن زحمت دارد. الکی نیست که هرکسی با یک قهرمانی کشور به تیم ملی دعوت شود. بعضی ها چندین سال پیش یک بار به تیم ملی دعوت شده و انتخاب هم نشده اند و هنوز که هنوز است به شاگردانشان می گویند و در صفحات فضای مجازی می نویسند بازیکن فیکس تیم ملی! 4 تا عکس هم از همان 7-6 سال پیش دارند و روی همین عکس ها مانور می دهند ولی دروغ می گویند.

فکرشهر: صحبتی با مسوولین شهر دارید؟

صحبت که زیاد است. ولی انتظار دارم بیایند جلوی کسانی را ـ اگر نیاز شد اسم می آورم - که می آیند از شاگردان از 3 تا 5 میلیون پول می گیرند و قبل از مسابقات از آنها شهریه های خصوصی کلان می گیرند و به آنها وعده قهرمانی آسیا و قهرمانی جهان را می دهند، بگیرند. این مسابقات هیچگونه رسمیتی ندارد. در حد مسابقات بین المللی هم نیست. بیایند جلوی این ها را بگیرند. اگر نمی توانند جلوی این ها را بگیرند، جلوی تبلیغات کذبشان در سطح شهر را بگیرند. من تا به حال یک بنر در سطح شهر نزده ام و انتظاری هم نداشته ام از مسوولی که بیاید به من هدیه بدهد. سال 93 یک بار پیش آقای حاجیانی رفتم. به او گفتم که می خواهم بروم مسابقات امریکا. اعزام داریم. کل مدارکم را هم به او نشان دادم. گفتم مبلغی به من کمک کن. من دارم هر دو هفته می آیم تهران و برمی گردم. یک هزینه ای کمک کنید شما مسوول تربیت بدنی هستید. دستتان باز است. من تیم ملی هستم. دریغ از یک هزار تومانی. فقط گفت آفرین جوان؛ برو مقام بیاور بعدش بیا ببینم چکار می توانم بکنم. بعد که از اتاقش بیرون آمدم احساس کردم که دست گدایی جلویش دراز کرده ام.  بعد از آن تصمیم گرفتم پیش هیچ مسوول و ارگانی نگویم چون حمایت و اسپانسر به این نمی گویند. حمایت آن است که وقتی فرد از مسابقات برگشت به او زمین و خانه می دهند. چون به مسابقه رفتن هزینه دارد. هزینه تمرین، مربی، هزینه زندگی.

فکرشهر: تا به حال شده مسوولی به شما زنگ بزند و بیاید تمریناتتان را ببیند و حمایتتان کند؟

اقای سید مهدی موسوی نژاد و فرماندار قبلی، آقای خرمی از من دعوت کرد و همینطور آقای فروغی به عنوان رئیس هیات ورزش های رزمی شهرستان. می دانید که تجلیل از قهرمان باید هر ساله برگزار شود و از نفر اول و دوم کشوری تقدیر شود. یک کارت هدیه یا پولی می دهند. تا حالا از من تجلیل نکرده اند. ولی آقای موسوی نژاد از من تقدیر و تشکر کرد.

فکرشهر: شما در مسابقات اخیر حامی مالی داشتید؟

خیر.

فکرشهر: کمی سوالات را شخصی تر کنیم. چه غذایی دوست دارید؟

فسنجان؛ آن هم فسنجانی که مادرم بپزد.

فکرشهر: ساکن کجا هستید؟

محله آزادگان، ولی دوستان خوبی در محله علی آباد دارم.

فکرشهر: قهرمان های شهرتان را می شناسید؟

قهرمان های واقعی شهر را می شناسم، اما قهرمان های پلاستیکی را نه.

فکرشهر: چند نفر از قهرمان های واقعی را نام ببرید؟

 پورامینی. سبحان و صادق پاکدامن. سعید دهقان. محمد عبدالهی. امید سه کناری. فردین کاویانی. غلام صالحی. زیاد قهرمان داریم.

فکرشهر: چند کلمه می گویم اولین کلمه یا جمله ای که به ذهنت آمد را بگویید.

برازجان: من شهرهای زیادی رفتم و مردمان زیادی دیدم، ولی هیچ جا به اندازه برازجان در آن استعداد نیست که دارد تلف می شود. هیچ جا به اندازه آدم برازجان و دشتستان دل و جرات و جربزه جنگیدن در هر ورزشی داشته باشد، ندارد. ولی حیف که همه استعدادها دارند تلف می شوند.

کینگ بوکسینگ: ورزشی مهیج.

موی تای: بازی حرفه ای.

محمود صالحی: زحمتکش، دلسوز و بداخلاق در بحث مربی گری.

عباس مشتانی: جنگجو.

علی کمارنج: صحبتی ندارم.

پدر: دلسوز.

مادر: زجر کشیده.

دوست خوب: امین اتابک - جواد شاه حسینی

فکرشهر: برای شما آرزوی موفقیت داریم. اگر صحبتی مانده، بفرمایید.

از آقایان صالحی و مشتانی که بدون هیچگونه چشمداشت مادی و معنوی به من کمک کردند، متشکرم. امیدوارم به جایی که می خواهم برسم تا از این طریق جبران کنم. از خانواده ام ممنونم که این همه سال من را تحمل کردند و تشکر از آقای سعید دهقان به عنوان یک دوست خوب و هم دانشگاهی قدیمی که همیشه کنارم است. من می توانم گلایه کنم که چرا آقای فلان یا بهمان از ما تقدیر و تشکر نکرد، نه اصلا گلایه ندارم. کلا اصلا اهل نالیدن نیستم که چرا فلان شده؟ چرا مملکت فلان است؟ سیستم همین است. ما خودمان را با آن عادت داده ایم و داریم زندگی می کنیم. گلایه ای نیست فقط می گویم هر کسی که مسوول این کار است حداقل بیاید جلوی تبلیغات کاذب را بگیرد. جلوی کلاهبرداری در عرصه ورزش را بگیرد. جلوی وعده های پوچ و خیالی که به مردم می دهند را بگیرند.

فکرشهر: از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاریم.

متشکرم.

دیدگاه‌ها

آوا ومحمدویکتا

دایی جان کارتون عالیه وخودت قابل ستودن .همون بهت افتخارمیکنیم مایه ی سربلندی خانواده هستی 

عمه

داداش جونم.منم بهت ایمان دارم .خواستن توانستن است.

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید