سر خط خبرها:
هستی (11)

روایت قهرمانانی که مرگ را زندگی می کنند/ حمید نظری سرمازه

فکرشهر ـ الهام راسـخی: مـرگ همیشـه پیچیده بـوده و زندگی بـا تمام مشـکلات و تلخـی هایـش ارزشـمند و گرامی؛ حتـی اگـر هـزاران بـار از مـرگ تلـخ تـر و سـیاه تـر باشـد. زیـرا مـرگ بـا خـودش نیسـتی دارد، نبـودن و رفتـن بـه جایـی نامعلـوم؛ و بـه همیـن دلیـل، زندگی بـا همـه مشـکلاتش از مـرگ جلـو اسـت. امـا برخـی حتـی بـا مرگشـان هـم از زندگـی جلـو مـی زننـد و آن را تـداوم مـی بخشـند. از کالبدشـان، دیگـر جـان هـا را حیاتـی نـو مـی بخشـند و هسـتی را بـه جـای نیسـتی در پیـش مـی گیرنـد. آن هـا قهرمـان هایـی غیرقابــل توصیفنــد. انســان هایــی پــاک، بخشــنده و معصومنـد کـه عـلاوه بـر اینکـه چیـزی از دنیـا نمـی خواهنــد، از آنچــه کــه تنهــا دارایــی شــان، یعنــی «جــان» شــان اســت، بــرای زندگــی دیگــران مــی گذرنـد و در حقیقـت ایـن هـا، همـان «اولئـک هـم الفائـزون» انـد. رسـتگارانی کـه گرچـه در زندگـی دنیــا، خــود و خانــواده هایشــان متحمــل رنــج هــا امــا در وقــت و ســختی هــای بیشــماری شــده انــد مـرگ و در سـخت تریـن لحظـه حیاتشـان، ذهنشـان از کمــک و خیرخواهــی بــرای دیگــران خالــی نیســت. خانــواده هایــی کــه در لحظــات ســخت روحــی و عاطفــی بــرای عزیزانشــان کــه در ورطــه مــرگ هســتند، تصمیــم زندگــی مــی گیرنــد و بــا اهـدای اعضـای عزیزانشـان بـه دیگـران، جـان مـی بخشــند. بخشــش آن هــا شــمردنی و گفتنــی نیســت. آن هـم در روزگاری کـه قانـون جنـگل بـر زندگـی مـا حاکـم شـده و مـی گویـد «بکـش یـا کشـته شـو، بخـور یـا خـورده شـو...»؛ در ایـن روزگار اسـت کـه اینــان قانــون حاکــم را زیــر پــا گذاشــته و بــه یــاد مــا مــی آورنــد کــه هــدف از آفرینــش انســان چــه بـوده اسـت؟!

حمید نظری سرمازه
تولد: دی ماه 1373 ـ روستای سرمازه شهرستان شهرکرد ـ استان چهارمحال و بختیاری
مجرد ـ فرزند آخر خانواده از شش فرزند ـ تحصیلات: دیپلم ـ شغل: جوشکاری در عسلویه 
اهدا: 21/1/1396 (23 سالگی)

با پدر مرحوم تلفنی صحبت کردم؛ هرچند صدایش نشان می داد که بسیار سالخورده است، اما از سوال و درخواستم استقبال کرد؛ از اینکه موضوع چاپ شود و نام پسرش به یادگار بماند. گفت: «پسرم عسلویه جوشکاری کار می کرد. 19 فروردین از بالای دکلی که داشت جوشکاری می کرد افتاد. ارتفاع دکل 10 متر بود. اول برده بودنش بیمارستان عسلویه و بعد منتقلش کردند به بیمارستان شهید گنجی برازجان. به ما خبر دادند و ما خودمان را به برازجان رساندیم. از روستایمان که راه افتادیم یک روز طول کشید که به برازجان برسیم. همان موقع به ما گفتند که مرگ مغزی شده است و دیگر راهی ندارد. بعد پیشنهاد اهدای عضو را دادند؛ گفتند می توانید اهدای عضو کنید و من هم قبول کردم».

می گویم «چه شد که راضی شدید؟ مرحوم کارت اهدای عضو داشت؟» و او توضیح می دهد: « کارت اهدای عضو نداشت. خودم هم اصلا در جریان اهدای عضو نبودم. فکرش اصلا توی ذهنم نبود. من دیدم که بچه ام را از دست داده ام. گفتم حداقل چند نفر نجات پیدا کنند. کار خداپسندانه ای است».

پدر، می داند که «دو کلیه و کبد» پسرش اهدا شده و می گوید: «به ما نگفتند چه عضوهایی را اهدا کرده اند. فقط گفتند 4 عضو. دو کلیه و کبد را می دانیم ولی نمی دانیم به چه کسانی هم داده اند. هرچه اصرار کردیم نگفتند. دوست دارم کسانی را که اعضای بچه ام به او پیوند خورده است، ببینم».
پس از چند ثانیه سکوت، از خاطرات پسرش هم می گوید: «حمید بچه آخرم بود. خیلی فعال بود. از هر لحاظ بگویی بچه درستی بود. نسبت به بچه های دیگرم هرچه وظیفه خودش بود انجام می داد».
 

* یکی از سه پرونده ای که در ویژه نامه بهاری سال 1398 «به فکرشهر» منتشر شده بود، به گفت و گو با خانواده های کسانی که در استان بوشهر اهدای عضو داشته اند، اختصاص داشت. در توضیحات انتهای این پرونده که در مجموع 23 گفت و گو را شامل می شود و به ترتیب اهدای عضو نیز منتشر شده، آمده: «در لیسـتی کـه دانشـگاه علـوم پزشـکی بوشـهر از افـراد اهـدا کننـده در اسـتان بوشـهر، در اختیـار «فکرشـهر» قـرار داد، 42 اسـم بـه چشـم مـی خـورد؛ امـا بـا وجـود پیگیـری هـا و تلاش هـای انجـام شـده، تلفـن و یـا آدرس برخـی از ایـن عزیــزان پیـدا نشـد و برخـی خانــواده هـا نیـز حاضـر بـه مصاحبـه نشـدند. عـلاوه بـر لیسـت دانشـگاه علـوم پزشـکی و در حیـن انجـام گفـت و گوهـا، دو اهـدای عضـو دیگـر هـم انجـام شـد کـه تنهـا موفـق بـه یافتـن و گفـت و گـو بـا یکـی از ایـن خانـوده هـا شـدیم». به گزارش «فکرشهر»، این نخستین بار است که در استان بوشهر، موضوع اهدای عضو به طور ویژه و با این حجم، در یک نشریه منتشر می شود. این گفت و گو ها به ترتیب انتشار در ویژه نامه بهاری «به فکرشهر»، در پایگاه خبری ـ تحلیلی «فکرشهر» هم بازنشر می شوند.

منبع: ویژه نامه بهاری «به فکرشهر» ـ 1398

دیدگاه خود را بنویسید