سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»:

 وقتی فوتبال گریست

فکرشهر - علیرضا صیادی: پای صحبت های من کسی اشک نریزد بلند شوید و ادامه دهید.دغدغه ای دارید برای ادامه پس تلاش کنید.برنامه ای دارید برای ادامه پس انجامش دهید.دنبال توضیح نباشید بلند شوید و دنبال دلیلش بگردید شما قطعا میتوانید.بلند شوید و نشان دهید که شما از کجا آمده اید و به کجا قرار است برسید نگذارید کسی شما را از مسیر خارج کند...

فکرشهر - علیرضا صیادی: پای صحبت های من کسی اشک نریزد بلند شوید و ادامه دهید.دغدغه ای دارید برای ادامه پس تلاش کنید.برنامه ای دارید برای ادامه پس انجامش دهید.دنبال توضیح نباشید بلند شوید و دنبال دلیلش بگردید شما قطعا میتوانید.بلند شوید و نشان دهید که شما از کجا آمده اید و به کجا قرار است برسید نگذارید کسی شما را از مسیر خارج کند.

سرالکس فرگوسن میگوید : ((همانی باشید که هستید)) به این جمله یک هفته خوب فکر کنید و هر روز تکرار کنید که ((من میتوانم ))

من علیرضا صیادی روی صحبتم با کسانی میباشد که هنوز سرشان پایین است .غمی بزرگ با خود دارند که شب ها با آن میخوابند.

در یک روز آفتابی ساعت ۱۹:۰۰شما بایک مدیر در یک زمین فوتبال قرار دارید و قرار است با او در رابطه با مسائل فوتبال و روند مربیگری خود به صحبت بپردازید . دغدغه هایی دارید که با او در میان میگذارید .بین شما صحبت هایی میشود که نگران کننده است و شما در پیش آن مدیر ضعیف شده اید.صحبتتان تمام میشود و از زمین فوتبال خارج میشوید . بعد از خارج شدن از زمین فوتبال ذهن شما به سمت هایی خواهد رفت .
شما چه تصمیمی خواهید گرفت؟ صحبت ها را فراموش خواهید کرد و نادیده میگیرید؟ یا به صحبت ها توجه میکنید؟صحبت ها روی شما تاثیر مثبت دارد یا منفی؟

امکان دارد از شما بخواهم که روی آن فکر کنید ؟؟ روی آن فکر کنید !!؟ چرا؟ 
چون شما باید همانی باشید که هستید نه همانی باشید که او میخواهد پس خوب فکر کنید .خوب فکر کنید چون میخواهی به او ثابت کنی که از کجا آمده ای و به کجا خواهی رسید خوب فکر کن چون میخواهی به او ثابت کنی همانی خواهی شد که هستی نه همانی که او میخواهد و بعد هم از خود بپرسید که آیا امکان دارد یک روز برگردم که دوباره با او صحبت کنم و صحبت بینمان این بار چیزی باشد که او از صحبت های اولی خود پشیمان باشد؟آیا امکان دارد؟ باید به شما بگویم که بله قطعا این امکان دارد که شما در یک روز با هدای عالی و هر ساعتی که تعیین کرده باشید او با شما ملاقات کند.

همیشه یک مربی باشید نه یک مربی

بیایید در مورد یک مربی صحبت کنیم که نشانگر خیلی از مربیان دیگر میباشد و او همیشه میگوید((شرایط همیشه خوب نخواهد بود))...

او را الکس صدا میزنیم.الکس در سن ۱۷ سالگی به حرفه مربیگری روی آورد .او علاقه زیادی  به این حرفه داشت و اهداف بلند بالایی را از همان ابتدا برای خود در نظر گرفته بود.الکس عاشق سرالکس فرگوسن بود و همیشه فرگوسن را الگوی خود قرار میداد.از همان ابتدا که قرار بود وارد این حرفه شود تصمیم گرفت به عنوان یک تدارکات به یکی از تیم های محله خود اضافه شود تا بتواند از  تجارب مربی آن باشگاه استفاده کند. هر چند کار تدارکات برای او کمی مشکل بود ولی این کار را قبول کرد تا بتواند از طریق این فضا به اهداف خود دست پیدا کند.
الکس همیشه یک ساعت زودتر از موعد به تمرین میرفت ، وسایل را آماده میکرد تا بتواند از شروع تا پایان تمرین در کنار زمین چمن باشد که چگونه باید وارد این حرفه شود. بعد از حدود ۲ سال رفته رفته مسیر ورود و مسیر حرکتی یک مربی را پیدا کرد و آمادگی لازم را داشت که به کلاس های مربیگری برود .
در یکی از جلسات تمرینی مربی باشگاه به تمسخر به او گفت تو یکی از تمرینات را برای ما سازماندهی که الکس هم حیرت زده شد و قبول کرد. الکس چیزی را که مربی به او گفته بود با کمی اشتباه طراهی و پیاده کرد و مربی در جلوی جمع او را به تمسخر گرفت و کار او را نادیده گرفت.همان لحظه بود که سرافکنده شد و با ناراحتی رفت و کارهای باقیمانده را انجام داد.بعد از آن روز الکس پیگیر تر از همیشه کار میکردو مطالعه می کرد و سر تمرین خیلی از باشگاه ها می رفت. یک روز تصمیم گرفت که دیگر وقت آن رسیده به کلاس مربیگری  برود .از آن جایی که زحمات زیادی برای باشگاه کشیده بود باشگاه قسمتی از هزینه کلاس را برای او پرداخت کرد . شرایط به گونه ای پیش رفت که رفته رفته به کلاس مربیگری رفت و کلاس های متعددی که در این حرفه وجود داشت حضور پیدا کرد و اطلاعات خود را بیشتر و به روز تر  میکرد. او اولین سال مربیگری خود در یکی از باشگاه ها به عنوان کمک مشغول به کار شد  در رده (u11) یا همان زیر یازده ساله ها که در مسابقات تمام تیم ها را شکست دادند و قهرمان شدند .برای قهرمانی باید تیم های خوب استان را شکست میدادند  که همان طور هم شد و خوشبختانه ... .
در آن سال او هم جوان ترین مربی استان از سوی کمیته آموزش و کانون مربیان شد و هم قهرمان رده یازده ساله ها در استان  . برای او این اتفاق ها خالی از لذت نبود  و از تک تک اتفاقات در سال اول مربیگری خود لذت می برد .

الکس رفته رفته دانش و اطلاعات خود را افزایش داد تا از چرخه مربیگری عقب نماند .

رفته رفته در فوتبال اتفاقات و رویداد های غیر منتظره ایی پیش می آمد که برای الکس عجیب بود اما همچنان  الکس پیگیر بود... 

 تا این که بعد از حدود ۲ سال تمام اتفاقات خوب یکباره به روی الکس بسته شد.او به دلیل سن کمی که داشت کمتر او را نشانه می گرفتند برای کار کردن. در حال حاضر الکس بعد از ۹ سال مربیگری دنبال چیزی است که چرا اینگونه شده است. او همان فردی میباشد که ساعت ۱۹ با همان مدیر داخل زمین فوتبال ملاقات داشت. همان صحبت هایی که او را رنجاند. و او به دنبال راهی میگردد و قدرتمند تر از همیشه میباشد . الکس فلسفه مربیگری و اهداف دارد. 

کمی تکان دهنده ولی حقیقت ... 

شما فکر میکنید بین الکس و مدیر باشگاه چه گذشت ؟ما فقط میدانیم صحبت هایی بینشان شده که الکس از آن خیلی ناراحت است پس سعی میکنیم از خود الکس چند سوال بپرسیم شاید چند نکته ای دستگیرمان شد.

الکس بین شما و مدیر چه گذشت؟

الکس: ما در رابطه با من صحبت کردیم

منظورت را نمیدانیم الکس یعنی چه که ما در رابطه با من صحبت کردیم؟

الکس: بگذارید اینطور با شما صحبت کنم من رفتم و مستقیم به مدیر گفتم چرا شما دیگر استقبالی از من ندارید؟

میشود بیشتر ادامه دهی؟

الکس : من برای آن باشگاه ۳ سال کار کرده ام که حتی یک بار هم به صورت رسمی با من برای ادامه همکاری صحبت نکردند .آماری که داشتم من موفق ترین مربی در آن ۳ سال بودم.

مگر میشود ؟ الکس تو دیوانه ای!!

الکس: من زحمت های زیادی برای باشگاه کشیدم ولی یک سال است سراغی از من نمیگیرند جویا شدم تا بدانم کجای کارم اشتباه بوده است و از مدیر توضیح خواستم .

الکس مگر میشود یک مربی این کار را بکند؟!

الکس :این روز ها فوتبال هم به حال من گریه می کند.

الکس چه میگویی چه اتفاقی افتاده است؟ بیشتر برای ما توضیح بده .

الکس : فقط میتوانم بگویم من از الکس گذشته قوی تر شده ام .دیروز زمینم زدند ولی دوباره بلند شدم و با قدرت ادامه میدهم .مرا دوباره خواهید دید.خدانگهدار شما .

این هم صحبت ما با الکس . ما که حیرت زده هستیم و ذهنمان را به جاهای دیگری برده است که با شما در میان میگذاریم .

کمی از حال و هوای مربیان استان بوشهر صحبت کنیم مربیانی که فوتبال هم به حالشان گریه می کنند.

امروزه باشگاه های زیادی هستند که در محوریت رابطه فعالیت دارند.بگذارید بهتر بگوییم باشگاه هایی هستند که یا رابطه دوستانه برقرار میکنند و یا گاها هزینه هایی دریافت میکنند یا خانوادگی اداره میشود یا دلال ها،سیاسیون،... که امروزه در خیلی از باشگاه ها دیده میشود.

حال شرایط خیلی از باشگاه های استان بوشهر هم در همین دسته ها تقسیم بندی شده اند. بعضی ها رابطه خوبی دارند با باشگاه ها و هر ساله کار میکنند .بعضی ها چهره ی زیبا تری دارند و مجذوب باشگاه ها میشوند . بعضی ها هم همه کاره هستند که این خود آپشن خوبی برای باشگاه است و این افراد هم سریع جذب باشگاه میشوند... .

تنها ۱ درصد از مربیان را روی فلسفه ، منش مربیگری ، رزومه مربیگری، زحمت های مربی، دیدگاه مربی، و ... انتخاب میکنند. در واقع یک مربی اگر رابطه خوبی داشته باشد یا از خانواده مدیر باشگاه باشد یا استایل خوبی داشته باشد در اولویت باشگاه قرار میگیرد. در این باره برای من سوال پیش می آید  آیا این اتفاقات از کجا نشات می گیرد؟ از کدام محیط یا دسته بندی از باشگاه اتفاق می افتد؟ آیا باشگاه ها فلسفه ندارند؟ آیا باشگاه ها فلسفه دارند و این جزو فلسفه آن ها می باشد؟ یا این که چهار چوب نداشتن باشگاه ها این رویه را انتخاب میکند؟؟؟

کمیته ها چطور؟!

البته که چند کمیته و کانون وجود دارد و میتوانند با ورود به بعضی از مسائل این رویه ها را کنار بزنند .مثل کمیته آموزش ، کمیته استعداد یابی و جوانان، کانون مربیان و ... .
البته که در راس کمیته آموزش ایران اقداماتی شده است ولی بعید میدانم اقدامات ویژه ای صورت گیرد. محوریت اصلی را میتوان بر روی کانون مربیان گذاشت  که چند سالی میشود در حالت استند بای  میباشد و فعالیت چندانی ندارد و باز هم خدا قوت به ریاست قبل آقای مجید جلالی کانون مربیان ایران که در زمان خود اقداماتی انجام میداد و فعالیت هایی هم داشتند که باید خداقوت گفت که در استان بوشهر هم آقای بکاء در آن سال ها تلاش های خوبی انجام میدادند هرچند تنها . حال در این کانون هم هیچ گونه اقداماتی جهت بهره برداری و بهرمندی از مربیان نمیشود که متاسفانه باید افسوس خورد از این بابت و نگران کننده است چون این موضوع تاثیر زیادی در محیط مربیکری دارد و میتوان گفت اصلی ترین مشکل در خصوص موضوع الکس و خیلی از مربیان است .

الکس به زودی برمیگردد. قوی تر از هر بار چون میخواهد هماهنی باشد که هست.

الکس با شما صحبت می کند.

 

دیدگاه‌ها

امین شیخی

در مملکت ما پیر و پیرتالیسم یک مکتب فراگیر شده. جوانان یا باید بروند سمت مخدر و دزدی یا آن‌که خطی به بزرگی تمام آرزوهاش به دور اهدافش بکشه! بعد خیلی راحت به یک زندگی خالی از هدف و علاقه پا بدهد. در واقع، نه تنها در حیطه‌ی ورزش، در تمام مسائل دیگر مثل هنر، ادبیات، اقتصاد، سیاست و ... نیز همین است. حرف‌های تو تنها به ورزش منتهی نمی‌شود. جوانان فکر‌های تازه دارند؛ حامل تفاوت و ریسک‌اند! قدیمی‌ها و افرادی که بالا نشسته‌اند می‌ترسند به تو فضای چرخیدن بدهند. چون هر تازه‌ای کهنه را کنار می‌زند. تو مثل آب می‌مونی و پشت سد نمی‌مونی. ناچار آب راه خودش را پیدا می‌کند. من به حالت گریه نکردم هرچند بغض وجودم را گرفت. تو را نابود می‌کنند، چون تو چیزی جز علاقه‌ات نیستی... اما سینه‌ات از سرت بلندتر باشد رفیق. ادامه بده و راهی به آن سوی سد پیدا کن.

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید