سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»/ کدخدایان کمارج در گذر زمان چه کسانی بوده اند؟

اشتباه های یک نویسنده دشتستانی، که باعث نگرانی مردم یک منطقه شده

فکرشهر: همه این اشتباهات نشأت گرفته از اشتباهی است که به نظر می رسد از طرف دکتر هیبت اله مالکی در کتاب «شرح حال شعرای دشتستان» در پیگیری در امر تحقیقات و جمع آوری اطلاعات از افراد در مورد تاریخ منطقه رخ داده، لذا از دکتر مالكی تقاضا می شود با تجدید نظر در نوشته های خویش، در تصحیح و رفع این اشتباه که باعث نگرانی اهالی کمارج و از جمله «عباسقلی صمیمی»، مدیرعامل انجمن میراث فرهنگی کمارج شده، اقدام لازم را به عمل آورند؛ البته به نظر می رسد که دکتر مالکی...

فکرشهر ـ عزیزاله صمیمی: کربلایی «کرم کوهستانی» در زمان های متفاوت ضمن انجام وظایف خود در مجالس افرادی همچون مرحوم «غضنفرالسلطنه» و...، مجلس داری و خدمت می نمود؛ زمانی هم در مجالس مرحوم حاج «محمدحسین صمیمی کمارجی» حضور داشته و در سفری که با مرحوم «کمارجی» به «کمارج» می رود، چون در آن زمان بر سر اجاره ملک کمارج اختلافی بین مرحوم «فرج اله خان کمارجی» فرزند «حیدرخان كمارجی» و مرحوم حاج «حسین کمارجی» {که بعد از فوت مرحوم «میرزاعبدالنبی شهیم»، حاج حسین کمارجی مالک کمارج می شود} به وجود می آید و در نتیجه مرحوم فرج اله خان کمارجی از این موضوع ناراحت و مرتکب یک سری عملیات ایذایی نسبت به زارعین در کمارج می گردد که در نتیجه پدر اینجانب، مرحوم حاج «اسداله كمارجی» که ضابط كمارج بوده با تعدادی تفنگچی کمارجی برای جلوگیری از عملیات تخریب و تنش در کمارج از طرف فرج خان کمارجی به تعقیب او می پردازند و در این زمان پدر بنده از مرحوم حاج محمدحسین کمارجی می خواهد که مرحوم کربلایی کرم کوهستانی در کمارج برای انجام کارهای مربوط به شغل ایشان و تدارکات لازمه گروه در حال تعقیب مرحوم فرج اله خان كمارجی برای مدتی در اختیار مرحوم پدرم باشد که مرحوم «کوهی» هم به همراه پدرم در یکی از برج های مشرف در شرق کوه های کمارج در جمع تفنگچیان كمارجی در این برج مسوول تدارکات بوده که پس از مدت کوتاهی این غائله با صلح و صفا پایان می یابد. 
دکتر «هیبت اله مالكى» چندین بار در زمان حیات پدرم به او مراجعه و در مسائل مختلف تاریخ برازجان و کمارج و همین موضوع، اطلاعاتی کسب نموده و به نظر می رسد که دکتر هیبت اله مالكی در مورد عنوان کدخدا بودن «کوهستانی» در کمارج مرتکب اشتباه شده باشند؛ با توجه به توضیحاتی که داده شد و با توجه به این که انتخاب کدخدا برای هر محلی در آن زمان نیاز به معرفی شخصی از محل به بخشداری بوده که مورد قبول حداقل نیمی از اهالی محل مربوطه می بوده و از طرف مالک محل به بخشداری معرفی می گردیده است؛ یادآوری می شود که دکتر «عباس قاسمی» در توضیحات خود در وصف مرحوم کوهی عنوان نموده که کوهی از طرف خوانین كازرون مدتی به عنوان کدخدای کمارج سپس بیشابور خدمت کرده در حالی که کمارج هیچ گاه زیر نفوذ خوانین کازرون نبوده است، اما بعد از پیوند خویشاوندی بین «ناصر دیوان کازرونی» و «حیدرخان کمارجی» به علت این پیوند بعد از مرگ حیدرخان کمارجی برادران حیدر خان (قلی خان و عوض خان) در تمام مراحل مبارزات و دیگر مسائل با همت مردم کمارج با تمام قدرت همراهی بسیار مؤثری با مرحوم ناصر دیوان کازرونی (که از خویشاوند نامبردگان بوده) کرده اند که این امر باعث جلوگیری از نفوذ آسان نیروی نظامی انگلیس در جنگ جهانی اول در منطقه کازرون و کمارج نیز گردیده؛ اضافه می نماید با توجه به این که بخشداری خشت و کارج در آن زمان می بایست سلسله مراتب انتخاب کدخدایان آن منطقه را تأیید و ابلاغ می نموده، بنابراین مساله پیشنهاد کدخدایی کربلایی کرم کوهستانی از طرف خوانین کازرون نیز صحت ندارد. 

و اما در همین زمینه «محسن صدیق» عنوان نموده که در زمان کدخدایی مرحوم کوهی هنگام پاییز و فصل کوچ عشایر و سکنای چند سیاه چادر در حاشیه کمارج که لباس های رنگین زنان عشایر بر بوم طبیعت نقش ها می آفرید مرحوم کوهی عاشق دختری از ایل عشایر قشقایی به نام «آیجان» می شود و بعد از مدتی از طرف «بیگلربیگی» کدخدای «عیسوند» هدایایی برای کدخدا کوهی به کمارج فرستاده می شود که او همه محموله هدایا را توسط شخصی به نام «اسد» برای خانواده آیجان می فرستد تا حامل پیام او باشند و پس از این که اسد بی خبر از حال کوهی عاشق دیر می کند و به نظر مرحوم کوهی، اسد حامل پیام و قاصد کوهی نیز در دام عشق آیجان افتاده، قطعه شعری به این مضمون می سراید تا دوستی که در کنار او بوده بر پاکت سیگاری یادداشت نماید و می گوید:
پیام آر بت من دیر کردی
مرا در انتظارت پیر کردی
مگر بخت بد کوهی چنین بود
تو هم در بند زلفش گیر کردی؟

که ادامه داده شده این بیت سروده مرحوم کوهی در کمتر جایی تاکنون دیده شده؛ و از سوی دیگر همین بیت شعر فوق از طرف «مسعود آتشی» در وصف عاشق شدن مرحوم کوهی به دختری به نام «خاتون» دختر «حیدر نظافت» که او را «کتایون» (کتی) می نامیده اند از طرف کوهی آورده شده که القصه معلوم نیست که این بیت شعر در وصف کتایون از طرف مرحوم کوهی سروده شده یا در وصف آیجان دختری از ایل قشقایی که به قول آن ها در هنگام کدخدایی اش در کمارج در وصف او سروده که عنوان مساله عاشقانه کوهی از طرف مسعود آتشی به وسیله محسن صدیق با همان مضمون از روستای دهقاید به پای برج های دو هزار ساله کمارج منتقل می شود و معشوقه کوهی از زبان آتشی در روستای دهقاید به نام کتایون (کتی) در کمارج به زبان محسن صدیق به نام آیجان با همان مضمون و همان اشعار به رشته تحریر در می آید؛ اما به نظر می رسد این ماجرا بیشتر به یک افسانه شباهت دارد تا حقیقت؛ و این تناقض گویی ها باعث سردرگمی مردم می گردد.

 همه این اشتباهات نشأت گرفته از اشتباهی است که به نظر می رسد از طرف دکتر هیبت اله مالکی در کتاب «شرح حال شعرای دشتستان» در پیگیری در امر تحقیقات و جمع آوری اطلاعات از افراد در مورد تاریخ منطقه رخ داده، لذا از دکتر مالكی تقاضا می شود با تجدید نظر در نوشته های خویش، در تصحیح و رفع این اشتباه که باعث نگرانی اهالی کمارج و از جمله «عباسقلی صمیمی»، مدیرعامل انجمن میراث فرهنگی کمارج شده، اقدام لازم را به عمل آورند؛ البته به نظر می رسد که دکتر مالکی به اشتباه خود در مورد «سمت کدخدایی کوهی در کمارج و بیشابور» پی برده چرا که بعدا در مقاله ای که از وی در ویژه نامه ای که راجع به فعالیت های کوهی به قلم ایشان درج شده، ذکری از موضوع کدخدایی کوهی در کمارج و بیشابور ننموده؛ امید است این موضوع توسط دکتر مالكی در متون دیگر نیز اصلاح شود تا موجب رفع نگرانی مردم کمارج و بیشابور گردد.

یادآوری می نماید که دهستان کمارج که شامل روستاهای رودک، چروم، مشایخ، نوحی، بناف، کمارج نو و کمارج ده کهنه است، تا آنجا که بنده به یاد دارد، کدخدایی مخصوص به خود داشته اند، که نام کدخداهای آنان به ترتیب:
 ـ روستای رودک، حاج كاكا خان پناهی
ـ روستای چروم، حاج ملک جان چرومی
ـ روستای بناف، کدخدا علیرضا کدخدایی
ـ روستای مشایخ، ملاعبدالله مشایخی 
ـ روستای نوحی، حاج یارعلی مرادی
و روستای کمارج نو، حاج غلامحسین صمیمی سمت کدخدایی داشته اند و پدر اینجانب حاج اسدالله صمیمی کمارجی، ضابط كمارج و مستقر در کاروانسرای حکیم باشی کمارج، ناظر به عملکرد کدخدایان یاد شده بوده است؛ ضمنا دو سال قبل در جلسه ای که با حضور دکتر هیبت الله مالكی و دکتر «خیراندیش» و «نصراله خان شبانکاره» در منزل مرحوم «محمد کرم پور» همگی حضور داشتند، مخصوصا از دكتر هیبت اله مالكی موضوع کدخدایی مرحوم کرم کوهستانی در كمارج و بیشابور را سؤال نمودم که اطلاعات را از کجا دریافت نموده اید، متاسفانه جواب ایشان این بود که مرحوم پدرتان این موضوع را عنوان نمودند که پاسخ ایشان تعجب برانگیز می باشد، چرا که هر یک از روستاهای یاد شده فوق، کدخدای خاص خود را داشته اند و اسامی آن ها در بالا ذکر شد و نامی از مرحوم کوهی در بین کدخدایان مذکور به چشم نمی خورد و بنده هم، همچون عزیزانی که صفات خوب کوهی را در ارایه خدمات مربوط به شغلش و خوش رفتاری، شاعری، مجلس آرایی یاد نموده اند، هم عقیده هستم که کوهی مورد احترام مردم دشتستان بوده، اما دکتر مالکی با همه عشق و علاقه ای که نسبت به ایشان دارند در حقشان دقیق عمل ننموده است؛ چرا؟ زیرا اولا عنوان نمودن سمت کدخدایی کوهی صحت ندارد؛ ثانیا بهتر این بود که اگر دکتر مالکی سمتی برای ایشان در نظر داشتند، ایشان را به عنوان کدخدای «خوشاب» معرفی می کرد که هم به محل زندگی کوهی نزدیک بود و هم ایشان مجبور نمی بود این همه راه دور و دراز را پس از گذر از كتل های فلفلی، رودک، تنگ ترکان، کمارج و ملو، برای انجام وظیفه روانه كمارج و بیشابور شود. 

جای سؤال است که آیا مقطع زمانی کدخدایی مرحوم کوهی، با سابقه بیش از هزار و پانصد ساله شهر بیشابور در عهد ساسانیان مطابقت دارد و آیا مرحوم کوهی در آن زمان می زیسته و یا منظور دکتر مالکی روستاهای اطراف این شهر بوده که نامی از روستای به خصوصی نیز برده نشده که این امر سردرگمی قلم به دستان عزیزی که استعداد نویسندگی را دارند، موجب می شود. ناگفته نماند برای جلوگیری از پیش داوری و خلاف گویی بیشتر افراد در تاریخ منطقه خودمان لااقل می بایستی اطلاعات و مطالعات بیشتری داشته باشند تا به کج راهه نروند و استعدادهای خوبشان شکوفا شود که ما نیز برای همه آنان آرزوی موفقیت و سربلندی در راه خدمت به جامعه داریم.

ضمنا جا دارد از خدمات بزرگان و خادمین دشتستان همچون دکتر عباس عبدالهی، ابراهیم قائدی، حاج ابوالقاسم برازجانی، حاج نجف برازجانی و پری برازجانی نویسنده محترم و با ارزش کتاب گویش های بومی دشتستان و حبیب صدیق، نوه صدیق التجار، شهردار سال های 43 تا 46 برازجان که منشا خدمات ارزشمند و چشمگیری بوده اند و حبیب نگهبان شاعر و اولین مدیر دبیرستان در برازجان و عبدالمحمد برازجانی و حاج علی برازجانی اولین شهردار بومی برازجان و دکتر احمد برازجانی و دکتر مرتضوی که بنده بیاد دارم، ذکر خیری شود و یاد و نام و خدمات آنان در گذر زمان فراموش نشود. 

همچنین تمام مطالبی که عنوان نموده ام به جهت روشن شدن حقایق می باشد و لاغیر.

دیدگاه خود را بنویسید