سر خط خبرها:

به فکرشهر

اختصاصی «فکرشهر»

طنز/ بیمارستان

فکرشهر ـ دی سامی: صب گه راساویدم برم نونوایی دیدم در دِی حمید وازه؛ الوتن که عادت داشت صب گه در فدح شِ جک وجاروف کنه؛ گفتم تا حالشه بپرسم؛ نزیک در واویدم تا  هاسی پیشِ مُخِ تو فدح شونه میجُنبنه و از ته دل دعا میکنه و میگو: خدایا بحق ای درخت سوز که بارشم سنگینه قسمت میدم که درمونی سی ای درد پیدا کو؛ بنگش دادم گفتم دی حمید چه خِوَر؟

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - به فکرشهر