سر خط خبرها:
اختصاصی

گزارش «فکرشهر» از زیر پوست یک شرکت بازاریابی شبکه ای/ وقتی زور مجوزهای رسمی به حکم «حرام» مراجع تقلید می چربد  

فکرشهر: ماجرا به این صورت است که بالا دستی ها (اصطلاحی است که خود آن ها به کار می برند)، ابتدا از شما مبلغ قابل توجهی برای حضور اولیه در شرکت می گیرند و شما را موظف به خرید کالایی با مبلغ و اجناس مشخص از فروشگاه اینترنتی شرکت می کنند. در شرکت بازاریابی شبکه ای مثل...

فکرشهر- الهام راسخی: مشکلات مالی، بحران اقتصادی، تحریم، فشار زندگی، درآمد کم و دخلی که با خرج جور نمی شود، مردم را به کارهای زیادی واداشته است. از چند شغله شدن نان آورهای خانه بگیر تا کوچک شدن سفره مردم. از زدن خرج های اضافه، به حداقل رساندن خرید لباس و پوشاک، نرفتن به مسافرت گرفته تا چیزهای ریز و درشت که بتوانند در این روزگار، زندگی بگذرانند. در این میان، عده ای هم تا توانستند از دریای گِل آلود اقتصاد و تحریم، ماهی های طلایی گرفتند و دستشان تا جایی که جا داشت در جیب های خالی مردم فرو رفت. آنقدر شیوه های اختلاس و کلاهبرداری ها، مدرن و به روز شده که گاهی آدم از این همه هوش و استعداد حیران می ماند. اما زمانی شاخ در می آورد که برخی از آن ها آنقدر رسمی و شیک و زیر سایه مجوزهای دولتی انجام می گیرند که دهان آدم باز می ماند که دم خروس را باور کند یا قسم روباه را.

بازاریابی شبکه ای یا شرکت هرمی؟!

یکی از این روش ها، بازاریابی شبکه‌ای است که این روزها به خانواده و افراد زیادی در ایران، آسیب زده است چرا که هر چند مجوز دارند اما شیوه کارشان به قدری غیر صادقانه است که برخی را به یاد همان شرکت های هرمی می اندازد.

بازارایابی شبکه ای، نوعی شیوه فروش است که در آن کمپانی‌ها محصولات و کالاهای خود را بدون تبلیغات و بدون واسطه به فروش می‌رسانند و مشتریان پس از خرید در صورت تمایل می‌توانند محصولات کمپانی را بازاریابی کنند و سود بگیرند. درآمد در بازاریابی شبکه‌ای هم در ازای فروش مستقیم کالا و هم در ازای فروش از طریق زیرمجموعه کسب می‌شود. در کشورهای گوناگون جهان گسترده شده است و در دو اقتصاد بزرگ دنیا، یعنی آمریکا و چین حضور گسترده دارد؛ اما داشتن محصول، قانونی بودن شرکت را تعیین نمی‌کند. بعضی از شرکت‌های هرمی برای رد گم کردن، استراتژی خود را بازاریابی چندسطحی معرفی کرده و محصولی را در پلان خود قرار می‌دهند ولی چون هدفشان فروش محصول نیست، قیمت آن بسیار بالاتر از بازار آزاد خواهد بود.

شرکت هرمی هم شرکتی ا‌ست که به اعضایش حق کمیسیون می‌دهد تا افراد جدید را وارد کنند. شرکت‌های هرمی محصولی را نمی‌فروشند و پول‌های مشتریان را در یک جا جمع می‌کنند و با آن کاری انجام نمی‌دهند. این شرکت‌ها در اکثر کشورهای دنیا غیرقانونی هستند؛ چون در ازای جذب افراد پول می‌دهند به‌طور اجتناب‌ناپذیر فرو خواهند پاشید و وقتی هرم فروپاشی کند، به جز عده‌ای که در بالای هرم هستند همه دست خالی می‌مانند یا به عبارتی پول خود را می‌بازند.

بازاریابی شبکه‌ای با وعده موفقیت و داشتن زیرمجموعه‌های پرتعداد برای هر توزیع‌کننده اقدام به کار می‌کند. فرض کنید همه چیز خوب پیش رود و فروشنده‌ها روز به روز بیشتر شوند. وقتی تعداد فروشنده‌ها به واسطه افزایش نمایی و تصاعدی به حالت نهایی خود برسد، دیگر بازاریابی برای استخدام موجود نخواهد بود. حال شرکت با انبوهی از فروشندگان رو به رو است که قصد دارند محصولات را به خریداران عرضه کنند اما کدام خریدار؟ خود خریداران تبدیل به فروشنده شده‌اند. دیگر در سمت خریدار کسی نمانده و همه قصد فروش دارند. در این حالت حجم عظیم عرضه و میل بالای فروشندگان به عرضه کالا و اشباع بازار باعث ضرر گسترده توزیع کنندگان رده پایین می‌شود.

در ایران نخستین مجوزها برای فعالیت شرکت‌های بازاریاب شبکه‌ای در سال 1394 از سوی وزارت صنعت، معدن و تجارت صادر شد و دبیرخانه کمیته نظارت بر عملکرد شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای و کسب‌و‌کارهای مجازی در زیرمجموعه وزارت صمت، 23 شرکت را به عنوان شرکت‌های ایرانی فعال و دارای مجوز در این کسب و کار معرفی کرده است.

 با این حال قرار گرفتن این صنعت در چهارچوب قانونی به معنای پایان فعالیت‌های غیرقانونی نیست و ‌همچنان اشکال غیرقانونی در حاشیه چهارچوب قانونی فعالیت می‌کنند. از جمله اشکال غیرقانونی می توان به آنچه امروز ‌دسیسه هرمی و نیز دسیسه پانزی نام گرفته اشاره کرد. پس قانونی شدن به معنای در امان ماندن از فعالیت‌های غیرقانونی ‌نیست، بلکه به معنای وجود یک بستر سالم است که اگر کسی به فعالیت در زمینه بازاریابی شبکه‌ای علاقه‌مند است، می‌تواند از این بستر به آن وارد شود.

در زیر پوست این شرکت چه می گذرد؟

 یکی شرکت های بازاریابی شبکه ای مشهور در ایران و استان بوشهر، «بیز» است؛ در زیر پوست این شرکت به ظاهر موقر و موجه، افرادی هستند که با نمایش زندگی های مرفه و لوکس خودشان، دیگران را ترغیب به سرمایه گذاری کرده و وعده می دهند که در مدت زمان کوتاهی، آن ها نیز صاحب چنین مال و مکنتی خواهند شد. 

ماجرا به این صورت است که بالا دستی ها (اصطلاحی است که خود آن ها به کار می برند)، ابتدا از شما مبلغ قابل توجهی برای حضور اولیه در شرکت می گیرند و شما را موظف به خرید کالایی با مبلغ و اجناس مشخص از فروشگاه اینترنتی شرکت می کنند.

در شرکت بازاریابی شبکه ای مثل «بیز»، خرید از شرکت طبق قیمت دلار بوده و هرچند شما با وجه رایج کشور خرید می کنید، اما با بالا و پایین رفتن دلار، مبلغ اولیه خرید تغییر می کند. آن ها خرید اولیه از شرکت را این گونه توجیه می کنند که شما ضرر نکرده اید و با فروش و انباشت این اجناس که هر روز به قیمت آن ها اضافه می شود، صاحب سود خواهید شد. ماجرا به همین خرید اولیه ختم نمی شود؛ زیرا شما موظف هستید ماهیانه، دوباره طبق مبلغی که شرکت تعیین می کند از فروشگاه اینترنتی شرکت به همان سبک اولیه خرید کنید. با خرید اولیه و خرید ماهیانه شما، بالادستی ها و کسانی که شما در زیر شاخه آن ها قرار دارید، صاحب سودهای کلانی می‌شوند. بنابراین در مرحله بعد، آن ها شما را تشویق و ترغیب می کنند که افرادی را به شرکت جذب کنید تا شما نیز مانند خود آن ها صاحب زیرمجموعه شده و با خرید ماهیانه افرادی که شما آن ها را جذب شرکت می کنید صاحب سود شوید. این که این دور باطل چقدر باید ادامه پیدا کند را خدا می داند که هر فردی که می آید باید به دنبال افراد دیگری برای جذب و ورود به شرکت باشد، زیرا در غیر این صورت هیچ سودی نصیبش نخواهد شد. 

همچنین برای جذب افراد به زیرمجموعه از شما می خواهند از نزدیک ترین و مورد اعتماد ترین فرد زندگی تان بخواهید که وارد سیستم شده و زیر مجموعه شما قرار بگیرد. برای توجیه این کار نیز به شما می گویند که حیف است که سود ناشی از این کار در جیب غریبه برود، بگذار عزیزان تو پیشرفت کنند. بنابراین با روش هوشمندانه ای که امروزه در خریدها و بازاریابی اینترنتی استفاده می شود، بدون آن که متوجه شوید، خواهر، برادر، همسر و... را وارد کار می کنید و به خیال خودتان با این کارتان چه لطف بزرگی در حق آن ها کرده اید! در حالی که همان اندک سرمایه ای را هم که خود و نزدیکانتان دارید از کف خواهد رفت و باعث اختلافات و دعواهای خانوادگی خواهد شد؛ زیرا شرکت با سواستفاده از اعتماد فامیل، دوست و نزدیک اعتماد و دوستی و پیوند بین خانوادگی را از بین می برد چون خیلی دور از انتظار نیست که خانواده هایی که به خاطر ضرر و زیان در این شرکت دچار کدورت شده اند، ممکن است هرگز همدیگر را نبخشند زیرا برخی هرآنچه را که داشته اند، روی دایره ریخته اند.

یکی از افرادی که مدت کوتاهی در شرکت «بیز» فعالیت می کرد به خبرنگار «فکرشهر» گفت: من به خاطر وعده هایی که برای پول دار شدن می دادند، جذب شدم. واقعا هم بالادستی ها درآمدهای بالایی داشتند. اول از همه از من خواستند همسرم را به عنوان زیرگروه وارد شرکت کنم که همین مساله باعث اختلافات زیادی بین ما شد.  

هرچند که متصدیان این شرکت خود را مبرا و جدا از شرکت های هرمی می دانند اما در فرم و شکل و عمل، مثل آن ها هستند و با یک تفکر ساده و راحت می توان فهمید که آن ها نیز فرزند خلف همان شرکت های هرمی هستند. بالاسری ها فرق بین کار آن ها و شرکت های هرمی را در همین خریدهای ماهیانه ای می دانند که شما موظف یا به عبارت بهتر «مجبور» هستید انجام بدهید و می گویند «ما در اینجا فقط خرید و فروش کالا داریم! حالا از خرید دیگران یک سودی هم توی جیب افراد بالای مجموعه برود چه ایرادی دارد؟!» 

اما آن ها به شما نمی گویند که این خرید از اجناسی است که در کیفیت قابل قبولشان شک زیادی وجود دارد و تنها مارک شرکت «بیز» خورده و حتی با قیمتی بالاتر از بازار آزاد به شما فروخته می شود و تخفیف هایی که روی اجناس می زنند، همگی بازی ها و شیوه های روانی بازاریابی است. 

اما چه کسی در این کشور بحران زده بابت اجناسی که مشابه آن با قیمت مناسب تر و کیفیت بهتر در بازار آزاد وجود دارد، حاضر است پول بدهد و آن ها را از شما بخرد؟! 

شما مجبورید یا خودتان از این اجناس استفاده کنید که غیر ممکن است، زیرا بسیاری از آن ها کالاهای اساسی مصرفی خانوار نیستند، یا مجبورید آن ها را در گوشه ای از خانه انبار کنید؛ درحالی که هنوز این اجناس را نفروخته اید، سر ماه، باز باید مبلغ مشخصی از همین کالاها را دوباره خرید کنید و باز آن ها را روی جنس های قبلی تلنبار کنید. این دور باطل همین طور ادامه خواهد یافت تا زمانی که شما تمام سرمایه خود را ازدست بدهید. قسمت طنز ماجرا اینجاست که شما همزمان باید جایی مشغول به کار باشید تا برای خریدهای ماهیانه اتان درآمد و پولی داشته باشید، زیرا اگر خرید نکنید، سودی هم به شما تعلق نخواهد گرفت.

مصداق «چوب دو سر طلا»

 اما اگر شما در میان راه متوجه این جریانات شوید و تصميم بگیرید که از شرکت بیرون بیایید، شرکت با آغوش باز کالاهای مارک خورده اش را از شما پس خواهد گرفت، اما مبلغ زیادی را از نسبت به پول اولیه ای که خرید کرده اید، از شما کم کرده و مابقی را به شما پس خواهد داد که مصداق «چوب دو سر طلا» خواهد بود؛ چون چه بمانید و ادامه بدهید و چه خارج شوید، در هر صورت، زیان صددرصد خواهد بود. 

این ساده ترین و تلخ ترین داستان یکی از شرکت های بازاریابی شبکه ای است که در شهر و استان کوچک ما، نه یکی و نه دو تا، بلکه چندین تا وجود داشته و هر روز مجموعه داران یا به قول خودشان بالاسری ها، از شیوه های مختلف به دنبال جذب افرادی هستند که در این وانفسای بی شغلی و اقتصاد لگدمال شده، به دنبال راهی برای درآودن گلیم خودشان از آب هستند. آن ها با تشویق نیروی جوان و فعال کشور از آنها می خواهند در هر شغل و با هر درآمدی که هستند از کسب و کار خود دست برداشته و فقط و فقط مشغول فعالیت در این شرکت شوند و با این کار، عملا نیروهای جوان و فعالی را که می توانند برای اقتصاد کشور مفید فایده باشند، منفعل می کنند. 

افرادی که جذب این شرکت شدند، چه می گویند؟

خبرنگار «فکرشهر» با  تعدادی از افرادی که جذب این شرکت شده بودند گفت و گو کرد و به همراه یکی از این افراد برای بازپس فرستادن کالاهایی که خریداری کرده بود، به اداره پست شهرستان دشتستان رفت و در آنجا با اتاقی از وسایل شرکت «بیز» که برخی تازه از تهران رسیده بودند و برخی برچسب عودت خورده بودند، مواجه شد. مامور اداره پست در آن شلوغی و هیاهو، همان طور که داشت کارهای اداری را انجام می داد، تلفنش زنگ خورد. از مکالمه اش با شخص پشت خط می شد فهمید که فرد مورد نظر، توسط شرکت «بیز» جذب شده و می خواهد کالا بخرد و در حال مشورت با کارمند اداره پست است.

 کارمند همین طور که کارتن ها را چسب کاری می کرد، گفت: «پشیمون می شی هر روز 10 نفر میان جنس هاشون رو پس می فرستن. همین الان هم دارم کارهای یکی شون رو انجام می دم».

خانم جوانی که دوست نداشت نامش فاش شود در این باره به «فکرشهر» گفت: در ابتدا همه چیز عالی به نظر می رسه. همه حقایق رو بهت نمیگن. به قول خودشون آدم بیار پول ببر. دم از روابط سالم می زنند اما... اصلا جای سالمی نیست.

زن دیگری که 50 سال داشت نیز گفت: حرف و علمشون یکی نیست. راست و دروغ مشخص نیست ولی در واقع دروغ می گویند. همه کارهاشون بر اساس زور و اجبار و تحمیل عقاید خودشونه. وعده هاشون همه پوچه. فقط می خوان ازت پول بگیرن. 

آقای جوان 28 ساله ای هم در مورد این شرکت گفت: «بیز» شرکتی در ظاهر آراسته و در باطن داغون داغون و بدبخت هست. البته برای یک عده هم عالیه ولی برای 99 درصد مردم شکست و افسردگی هست.

خانم دیگری که 46 ساله است و مدتی در این شرکت فعالیت می کرده نیز گفت: خونه خیلی ها رو نابود کردند. همون یه مقدار پولی هم که به سختی درمیاری رو ازت میگیرن و با وعده های رویایی، دست روی نقطه ضعف آدم ها می ذارن. سعی می کنن از طریق خانواده ها نفوذ کنن تا کسی شکایت کسی رو نکنه. من با وکیل حرف زدم که ازشون شکایت کنم ولی گفت مجوز دارن و نمیشه. چرا دولت همچین مجوزی رو داده؟!

خانم 23 ساله دیگری از تجربه حضورش در این شرکت به «فکرشهر» گفت: من از طریق دوستم وارد شدم. این قدر قشنگ حرف می زنن که نمی فهمی چه بلایی سرت درمیارن. طلاهای خودم و دوستمو توی دستمون درآوردن و فروختن به امید این که 10 برابرشو بهت می دن. یه جنس هایی برات می خرند که هیچکسی ازت نمی خره هیچ مسخره ات هم می کنن.

مرد جوان 26 ساله ای هم گفت: شرکت «بیز» فقط عمر آدم رو میسوزونه، چون 24 ساعته باید اونجا باشی و نمی گذارند هیچ کار دیگه ای بکنی که پول دربیاری. باعث شد من و زنم به مشکل بخوریم چون اصلا خونه نمی رفتم. تا آخرین قطره داراییتو ازت می کشن.

خانم دیگری که 36 سال داشت، این طور شرح داد که: من که وارد شدم بهم قول دادن اگه نخواستم بمونم سر یک ماه پولمو بهم میدن. من خیلی رنج کشیدم. خیلی از دوستامو به خاطر همین جریان از دست دادم. سخت بود. بالاسری ها مجبورت می کردن کارهایی که دوست نداری رو انجام بدی، بعد که از شرکت میومدی بیرون بهت تهمت می زدن.

مرد 23 ساله دیگری از ماجرای حضورش در شرکت «بیز» گفت: من 4 سال از عمرمو تو این کار گذاشتم. توی این 4 سال هیچ درآمدی نداشتم ولی روم نمی شد بیام بیرون، چون اون وقت دوستام بهم می گفتن این همون کاری بود که سنگشو به سینه می زدی؟! بالاسری ها فقط به نفع خودشون کار می کنن. خیلی وقت ها پول نداشتم چیزی بخرم بخورم. گشنه و تشنه بودم چون خانواده ام هم تردم کرده بودن. آخرش هم که بهم تهمت زدند و... .

دختر جوان 34 ساله ای نیز گفت: «بیز» یعنی گرگ در لباس میش! همه چیز خوب به نظر می رسد تا وقتی بیشتر داخل گرداب بالاسری ها  فرو میری. من مجبور شدم خانواده ام رو بیارم و همه با هم ضرر کردیم. حالا هم که نزدیک به یک ساله یکی از کله گنده هاشون از شرکت «بیز» دراومده و با هزار نفر که زیرمجموعه اش بودن رفتن یه گروه بازاریابی دیگه زدن که اسمش اینه « EMWAY». اسم طرف رو یادم رفته وگرنه می گفتم. همه شون هم میگن کارش غیرقانونیه. در صورتی که همش مثل همه. فقط از یه نوع به یه نوع دیگه تبدیل میشن ولی در باطن همه شون یکی هستن. 

حکم مراجع تقلید و مجوزها

این گفت و گوها مشت نمونه خرواری است که در این چند سال بسیاری از خانواده ها را درگیر کرده است. اما قسمت جالب ماجرا به مجوز دار بودن این شرکت برمی‌گردد. مجوزها و شماره های رسمی که دل شما را ابتدای کار برای ورود به شرکت قرص و محکم می کند که کاسه ای زیر نیم کاسه نخواهد بود.  

نظارت بر عملکرد شرکت های بازاریابی شبکه ای و کسب و کارهای مجازی از حیث رعایت قانون و مقررات نظام صنفی، حسب مورد کمیته ای مرکب از نمایندگان مرکز اصناف و بازرگان ایران (به عنوان رییس)، مرکز توسعه تجارت الکترونیکی، وزارت اطلاعات، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، نیروی انتظامی، اتاق اصناف ایران و اتحادیه صنفی مربوط (هرکدام در حدود صلاحیت و وظایف خود) تشکیل می شود. کمیته مذکور دارای دبیرخانه ای است که در مرکز اصناف و بازرگانان ایران مستقر است و مسوولیت هماهنگی و انجام امور اجرایی آن را بر عهده دارد.

اما سوال اساسی اینجاست که این مجوزها به چه طریق و زیر نظر چه ارگانی به این شرکت ها داده می شود؟ چرا به شرکت هایی که تمام مراجع تقلید، دآرمد ناشی از آن را حرام دانسته اند، مجوز داده می شود {اطلاعات این بخش با یک جستجوی ساده در اینترنت در دسترس است} و چرا درباره آن ها شفاف سازی نمی کنند تا مردمی که نان در خون دل می زنند، گرفتار چنین مصیبت هایی نشوند؟

در حال حاضر مشخص نیست چه کسانی پشت این جریان بوده و چه سودهایی نصیب آن ها می شود، اما زمان همه چیز را روشن می کند؛ هرچند در این کشور گل و بلبل که هر روز فروشگاه های عریض و طویل زنجیره ای در محله های کم جمعیت و شهرهای کوچک باز می شود و کسب کار مغازه دارهای خرد را تحت شعاع قرار می دهد، دکل نفتی گم می شود و... به وجود آمدن این شرکت ها خیلی عجیب و غریب نیست. 

دیدگاه‌ها

nima

همه چی همینجوره چه خونواده هایی که از هم نپاشیدن چه ادمایی ک دارو ندارشونو از دست ندادن کاش ریششون خشک میشد تا جونامون نابود نمیشدن 

ناشناس

همون لحظه ای که به شما میگن نباید هیچ کسی از افراد خانوادتون بفهمن که شما درشرکت عضو شدید، اگه احمق ترین آدم روی زمین هم باشی باید بفهمی که اینجا هزار کاسه زیر یه نیم کاسه هست....

ناشناس

من بدبخت چقد بچه کوچیک نگهداری کردم.سیمینار گذاشته بودن و اونجا فریاد زدن که ما در ماه 100 میلیون درآمد داریم گفتم آدم عاقل اگر این کار ماهی 100 میلیون درآمد داشت خب طلافروشی ها هم کارشون را ول میکردن و میومدن اینجا مشغول میشدن. ما باید چقد ساده باشیم که  با این دروغ های شاخدار دم داری که اینا میگفتن باز عقلمون کمک مون نکرد و گول خوردیم

ناشناس

این خوبه شرکت هایی مثل اوربیت نتورک یونیک فاینانس که درآمد دلاری می دن واویلا هستند . این بیز و پنبه ریز و مدرولا و .... اینا پیش اینا لنگ می ندازن 

دیدگاه خود را بنویسید