سر خط خبرها:
بخش ششم؛

«سخنان امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا» پاسخ حضرت به نامه‌های دعوت کوفیان: امام کسی نیست مگر مجری عدالت و برگیرنده حق

فکرشهر: شفقنا نوشت: رویداد غمبار کربلا، رویدادى تاریخ ساز است که اشعه هاى تابناک آن فراتر از زمان و مکان، مرزها را در نوردیده و رنگ جاودانگى به خود گرفته است. در این میان سخنان امام حسین(ع) از زمانی که در مدینه حضور داشتند تا لحظه شهادت در کربلا برای دیروز، امروز و آیندگان سراسر درس و آموزه بوده و هست.

از این رو ضمن تسلیت ایام سوگواری سالار شهیدان، سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا لحظه شهادت ایشان در کربلا را براساس اسناد معتبر به صورت روزانه بازگو می کنیم.

در بخش ششم به حرکت امام حسین(ع) به سوی مکه و پاسخ حضرت به نامه های کوفیان اشاره می شود:

حرکت امام حسین(ع) به سوی مکه

ولید دو روز اول هفته یعنی شنبه و یکشنبه (بیست و هفتم و بیست و هشتم رجب) را در پی ابن زبیر بود. هنگامی که آن هشتاد نفر تعقیب کننده از یافتن وی مأیوس شدند، شب هنگام نزد ولید بازگشتند و ولید در همان شب افرادی را نزد امام حسین(ع) فرستاد، حضرت به آنها فرمود: «تا صبح درنگ کنید تا ببینیم و ببینید که چه خواهد شد» پس از آن شب با حضرت کاری نداشتند. امام حسین در همان شب بیست و نهم ماه رجب سال 60 هجری همراه فرزندان، برادران، برادر زادگان و بیشتر خاندان خویش (جز دو برادرش محمد حنفیه و عمر الاطرف و پسر عمویش عبدالله بن جعفر) از مدینه خارج شد، در حالی که این آیه را تلاوت می کرد: «فخرج منها خائفاً یترقب قال ربّ نجنی من القوم ظالمین» (یعنی پس از آن شهر بیرون آمد، در حالی که ترسان بود و به اطراف می نگریست، گفت پروردگارا، مرا از این قوم ستمکار نجات ده.)

به آنان خبر رسیده بود که ابن زبیر از بیراهه رفته است؛ به همین دلیل زمانی که حضرت راه اصلی را در پیش گرفت، برخی از همراهان گفتند: بهتر نیست مانند ابن زبیر از راه اصلی کناره گیرید تا تعقیب کنندگان به شما دست نیابند؟» امام حسین(ع) فرمود: نه به خدا قسم از این راه جدا نمی شوم تا اینکه خداوند همان کاری را انجام دهد که دوست تر می دارد.

یکی از همسن و سال های امام حسین(ع) مردی از بنی عدیّ بود (از قبیله عمر بن الخطاب) به نام عبدالله بن مطیع عدوی، وی در زمان خلافت عمر در شهر مدینه ساکن شده بود. گویا از عمره ماه رجب باز می گشت که امام حسین(ع) را در میانه راه دید و از ایشان پرسید: «قربانت گردم، عازم کجا هستید؟» فرمود: «اکنون عازم مکه هستم؛ اما پس از آن باید از خداوند طلب خیر و صلاح نمایم.» گویا آن مرد عدوی کلام امام(ع) را اشاره ای دید به این مطلب که ممکن است به خواسته شیعیان کوفه پاسخ مثبت دهند، پس به ایشان گفت: «خداوند تو را به سوی خبر رهنمون ساخته، ما را قربانی تو گرداند! حال که به مکه میروی بر حذر باش از اینکه نزدیک کوفه شوی؛ زیرا نجا شهری است شوم و نامبارک، پدرت در آن شهر کشته شد و برادرت در آن تنها ماند و به جانش سوء قصد شد؛ در حرم بمان که تو سرور عرب هستی و به خدا قسم هیچ یک از اهل حجاز تو را رها نخواهند کرد و مردم از هر سو به نزدت خواهند آمد. از حرم بیرون مرو، عمو و دایی من به قربان تو باد! به خدا اگر کشته شوی، ما پس از تو امنیت نخواهیم داشت.»

در این خبر نیامده است که حضرت به این مرد عدوی درباره هشداری که در مورد هیاهوی کوفیان داده است، پاسخی داده باشند.

امام حسین(ع) در مکه

 امام(ع) شب بیست و نهم ماه رجب از مدینه بیرون رفت تا سرانجام در شب جمعه سوم شعبان یعنی شب ولادت خود وارد مکه شد در حالی که این آیه شریفه را زمزمه می کرد «و لما توجه تلقاء مدین قال عسى ربی أن یهدینی سواء السبیل» (در آن هنگام که به سوی مدین حرکت کرد، گفت باشد که پروردگارم مرا به راه راست هدایت فرماید.)

امام(ع) ماه های شعبان، رمضان، شوال، ذی القعده و هشت روز از ماه ذی الحجه را در مکه اقامت نمود. در این مدت، مردم مکه و زائران و حجاج از اطراف، نزد او رفت و آمد می کردند.

وقتی خبر به مردم کوفه رسید که امام حسین(ع) با یزید بیعت نکرد و به مکه پناه برده است، در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی جمع شدند و سلیمان برایشان سخنرانی کرد و گفت: «معاویه مرده و حسین دست بیعت با بنی امیه دراز نکرده و به مکه رفته است و شما مردم، شیعیان وی و پدرش هستید. ای به خود اطمینان دارید که او را یاری می کنید و با دشمنش می جنگید، برایش نامه بنویسید؛ اما اگر می ترسید و از شکست واهمه دارید، او را فریب مدهید!» پاسخ دادند: «خیر، با دشمنش پیکار می کنیم و جانمان را فدایش می سازیم.» سلیمان گفت: «پس برایش نامه بنویسید.» آنگاه چنین نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از سلیمان بن صُرد، رُفاعه بن شدّاد، حبیب بن مُظاهر، و پیروان حسین از مؤمنان و مسلمانان اهل کوفه به حسین بن علی. سلام بر تو، سپاس خدای را که خدایی جز او نیست. سپاس خدای را که دشمن جبّار و طغیانگرت (معاویه) را نابود ساخت؛ کسی که بر این امت مسلط شد و حق ایشان را گرفت و فیء آن را غصب کرد و به زور بر آنان حکومت نمود. نیکوکاران این امت را به قتل رساند، بدکاران را باقی گذاشت و مال خدا را بازیچه دست سرکشان و ثروتمندان قرار داد. پس نابود باد همان گونه که قوم ثمود نابود شدند.

ما پیشوایی نداریم (بیعت نکرده ایم) پس نزد ما بیا، شاید خداوند ما را به وسیله تو بر محور حق جمع گرداند.

نعمان بن بشیر در دارالاماره است؛ اما با وی نماز جمعه نمی خوانیم و در عید فطر (آینده) با وی نماز عید نخواهیم خواند و اگر به ما خبر رسد که تو به سوی ما می آیی، او را از شهر بیرون می رانیم و به خواست خدا روانه شام خواهیم کرد.

والسلام علیک و رحمه الله»

احتمالا بیشتر افراد حاضر در آن جلسه از بی تمیم و بی هَمدان بودند که نامه را به دست عبدالله بن سبع همدانی و عبدالله بن وال تمیمی فرستادند.

آن دو شتابان به راه افتادند و در روز دهم ماه مبارک رمضان به مکه رسیدند. ماجرای این نامه نگاری، دهان به دهان گشت و از همین رو برخی دیگر نیز به این افراد اقتدا کردند و هر دو یا چهار نفر یک نامه مشابه نوشتد تا اینکه شمار نامه ها به صد و پنجاه رسید. احتمال می رود بیشتر این افراد از همدان و بنی اسد بوده باشند که نامه ها را با عبدالرحمن بن کدن ارحبی همدانی، قیس بن مُسهر صیداوی اسدی و عُماره بن عُبید سلولی ارسال کردند. احتمال می رود این چند نفر نیمه ماه مبارک رمضان به مکه رسیده باشند.

گویا پس از این نامه تصمیم گرفتند نامه هایی دسته جمعی بنویسند که نام شخص خاصی در آن آورده نشود.

پس چنین نوشتند:

«بسم الله الرحم الرحیم

به حسین بن علی از شیعیان وی از مؤمنان و مسلمانان

اینک نزد ما بیا که مردم، در انتظار تو هستند و جز تو خواهان شخص دیگری نیستند. پس بشتاب، بشتاب! والسلام علیک»

آنگاه این نامه را با سعید بن عبدالله حنفی (از بنی تمیم) و هانی بن هانی (از بنی همدان) ارسال نمودند. این بار نیز پیک های نامه بر از تمیم و همدان بودند و گویا در روز هفدهم ماه مبارک رمضان (سالروز جگ بدر) به مکه رسیده باشند. ممکن است ذکر این جمله «همانا مردم در انتظار تو هستند و جز تو خواهان شخص دیگری نیستند» به دلیل آگاه شدن و اطمینان مردم از نامه هایی است که بزرگان کوفه نوشتند؛ چرا که آنها به حضرت چنین نوشته بودند:

بسم الله الرحمن الرحیم

به حسین بن  علی

درخت های ما به میوه نشسته، منطقه سر سبز شده(گویا اواخر بهار و ابتدای تابستان بوده است) و آب برکه ها بالا آمده است، و تو به سمت سپاهی می آیی که آماده و گوش به فرمان توست. والسلام

حجّار بن ابجر عجلی(مسیحی مسلمان شده)، شبث بن ربعی یربوعی و محمدبن عمر از بنی تمیم، عزره بن قیس احمسی، عمرو بن حجاج زُبیدی و زید بن حارث شیبانی»

پاسخ امام حسین(ع) به نامه های کوفیان

از آنجا که آخرین نامه های کوفه را سعید حنفی تمیمی و هانی بن هانی سُبیعی همدانی برای امام حسین(ع) بردند و بیشترین نامه ها را همین دو عشیره یعنی تمیم و همدان نوشتند، حضرت از آن دو درباره موضع دیگر مردمان کوفه پرسیدند.

از عموزادگان حضرت، فرزندان عقیل در این سفر با ایشان همراه بودند که بزرگترین شان مسلم بن عقیل شوهر رقیه (خواهر حضرت) نیز بود. امام حسین(ع) او را آماده ساخته بود تا به عنوان نماینده خود به کوفه بفرستد. پس وقتی این دو نفر نامه را آوردند، حضرت برای مردم کوفه چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن علی به مردم مؤمن و مسلمان

همانا هانی و سعید نامه های شما را به دست من رساندند. این دو نفر آخرین پیک هایی بودند که نزد من آمدند. من آنچه را نوشته بودید دریافتم. گفتار اغلب شما این است که: «ما پیشوایی نداریم، پس نزد ما بیا، شاید خداوند ما را به وسیله تو بر محور حق و هدایت، جمع گرداند.» من برادر، پسرعمو و شخصی مورد اعتماد از خاندانم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم و او را دستور دادم تا وضعیت شما را به من گزارش دهد. پس چنانچه برایم بنویسد که نظر اشراف و بزرگان اهل فضیلت و درایت شما با آنچه در نامه هایتان آمده است و من خواندم، یکی باشد، به خواست خدا به زودی نزد شما خواهم آمد؛ چرا که به جانم قسم امام کسی نیست مگر برقرار کننده احکام قرآن، مجری عدالت، برگیرنده حق و کسی که خود را وقف راه خدا کرده باشد. والسلام»

اما این نامه را با سعید و هانی فرستاد و ظاهراً این ماجرا در اوایل دهه آخر ماه مبارک رمضان بوده است.

حرکت مسلم بن عقیل به سوی کوفه

دو فرستاده پیشین، عبدالرحمن ارحبی (از بنی همدان) و قیس بن مسهر صیداوی (از بنی اسد) همچنان در مکه به سر می بردند. امام حسین(ع) صلاح کار را در آن دید که این دو نفر را نیز همراه مسلم بن عقیل روانه سازد. پس همه را دعوت کرد و به مسلم سفارش نمود تقوای الهی را پیشه سازد و راز دار و نرمخو باشد و چنانچه مردم را یکدست و متفق القول دید، به سرعت خبر دهد. آنگاه وی را همراه این دو نفر فرستاد.

همگی حرکت کردند؛ اما راه را گم کردند. سرانجام به راه اصلی بطن الخُبیت که به مکه منتهی می شد، رسیدند. در اینجا تشنگی شدیدی بر آن دو راهنما غالب شده بود، اما گویا نشانه هایی از راه کوفه را یافته بودند. پس به مسلم گفتند: این راه را تا انتها برو تا به آب برسی، سپس دو راهنما مردند و مسلم همراه دو فرستاده دیگر حرکت کرده، در منطقه بطن الخبیت به آب رسیدند.

از آنجا که اعراب آن زمان به جاهلیت نزدیک بودند، به اموری مانند تطیّر و مُرغوا (فال بد) عقیده داشتند. در این اوضاع گویا مسلم بن عقیل نیز از وضعیت همراهانش چنین برداشتی کرد!

قیس بن مُسهر صیداوی آمادگی خود را برای بردن نامه ای در این خصوص از مسلم به امام حسین(ع) اعلام داشت، پس مسلم بن  عقیل چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از مسلم بن عقیل به حسین بن علی

من از مدینه با دو راهنما به راه افتادم؛ اما این دو تن راه را گم کردند. تشنگی بر ما غلبه کرد و چیزی نگذشت که این دو نفر از دنیا رفتند. ما حرکت کردیم تا به آب رسیدیم و تنها توانستیم جان خود را نجات دهیم. اکنون در جایی به نام تنگه بطن خُبیت هستیم و من این جریان را به فال بد گرفته ام. پس چنانچه امکان دارد، مرا معاف کنید و کس دیگری را به جای من بفرستید. والسلام»

مسلم این نامه را با قیس بن مُسهر صیداوی فرستاد و خود در آنجا منتظر پاسخ امام حسین(ع) باقی ماند. وقتی قیس این نامه را به دست امام حسین(ع) رساند، حضرت در پاسخ چنین نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم

از حسین بن علی به مسلم بن عقیل

بیم آن دارم امری که باعث شد تو این نامه را بنویسی و درخواست معافیت از این مأموریت کنی، ترس باشد! حرکت کن به سوی مأموریتی که تو را بدان اعزام کرده ام! والسلام»

سپس نامه را به دست قیس بن مُسهر فرستاد.

دیدگاه خود را بنویسید