سر خط خبرها:
اختصاصی «فکرشهر»

داستان/ فلکه بیمارستان برازگون!

فکرشهر: ای شورای شهر جدید! شورای قدیمی خو ای ترافیک بسمت تهران دورُس نکردن وُو میفهمم هم شما درسش نمیکنین ولی پاکتون سی محض همی بچه مو هزاران هزار بار زنگم زدین و احوال پرسی کردین. خدایی فکری وُو حال اینجو بکنین. بازم میگم میفهمم که ای شهردار و 700نفر بیشتر یا کمتر نیرویی که داره اگر میتِرِسن تو ای چهارسال قبلی ای ترافیک تهران درست میکردن...

فکرشهر- مجتبی سعادتی*: سلام بچیل. مو امروز عصر ساعت 19 تصمیم گرفتم برم میدون انقلاب. میفهمین کمو انقلاب ها؟! همو میدون انقلابِ تهران ترافیک سنگینو. کار واجبی داشتم سوار تریلی کوچیکو وابیدم و بسم الله گفتم و حرکت.

همیشه که می رفتم خیلی راحت تو 10 دقیقه از خونمون می رفتم تا اونجو. آخ چقه خاشه پایتخت. چه جی باحالیه. آدمل رنگا رنگ اونجو زیاد میبینی. راسی اونجنم یه ایستگاهی داره بنام شهرک. خدا شاهده غلغله هسه. یه قرصی می خواستم برسونم سی بچیکو که ضربه مغزی وابیده خلاصه حرکت کردم افتادم توجاده هرچی ای تریلی کوچیکو گاز بخاره و مو گاز دادم تا رسیدم سر کیچه آموزشگاه الزهرا. نیم ساعتی وایسادم تا تِرِسُم 3متر حرکت کنم کولر ماشین بوآ بوآ می‌کرد و مو دعا در حق شهردار و کارمندانش که فی سبیل الله مشغول خدمت رسانی به مردم. همون کارمندی که ککام مسیب میگفت تو کشور بی نظیر هسن و در محافل و برنامه شو نشینها و فضای وات اپی میگن قراره شهردار بینشون انتخاب وابو. اسم ککام آوردم که کت و شلوار بقیه اعضای شورا بر نخاره.

خو مو حالا ویسادمه که 20 متر دیه برسم فلکه خاشو و بِتِرُم برم داروخونه قرص برسونم و بیام تا بچیکو نجات بدم. هر چی ویسکیدم ککا تا فُیده نداره؛ البته بگم سیتون دوتا چراق سورخ کلوند میدیم بلیک بلیک میزدن معلوم بی که لباس سفید محترم هم ایستاده و داره میگو بره جلو بره جلو و مو هِنی داغل ماشین نشسه بیدُم و کولر همچنان ناله می‌کرد. بقول خمون هُوفکه خنکی داغلش در میومد. مونم یه آهنگی نهاده بیدم دلی دلینی می‌کرد که یه مرتبه صدای اذونم اُمه. مو سه متر دیه رفتم جلو و چراغل سورخ و کلون کو قشنگتر پیدا وابی.

زیاد نگران تون نکنم. همی یواش یواش مو رفتم و ماشینلکو هم جلو مو میرفتن و پشت سر مو میومدن تا جی که آخرش مو رسیدم سر فلکه قشنگو. زمان جونی خوم همی خیابون کناریش محفل جونل بی و هی پیاده میرفتن دُومَن و هی میومدن بالا. البته همی الانم همینطور هسه و آدم پیل دارل قشنگو تو همی خیابونکو بیشتر پیدا ویمن.

خو مو حالا رسیدم سر فلکه هر کجا سیل میکنم تا لباس سفید محترم فقط میگن برو جلو برو جلو. مونم میخاسم قرص بسونم فک میکردم اینا میگن برو جلو بر جلو... جلو یا قرص هسه یا بهتره قرص هسه که دوای درمون بچیکو داغلش گیر میا و مونم مثل بقیه رفتم جلو. ای خدا سه متر وابی دومتر و مو رفتم و رفتم تا وُو جی رسیدم که دیدم و کلا و خیابون قشنگو رد وابیدم و یاد جونیم کلا فراموش وابیده. هر چی رفتیم جلو نه قرصی گیرم اُومه نه دوای درمون بچیکو که از شدت سرد درد تو خونه افتاده بی و منتظر بواش بی تا قرص بیاره بخاره بلکم کمی آروم تر وابو.

 خلاصه مو رسیدم فلکه بعدی تا یه مجسمه قشنگی وسطش نهاده که پات حرف میزنه. دورش مُشتی گل قشنگی هسه ولی قرص توش نیسه تا الان یه یک ساعت لنگی تو جاده بیدم و به داروخونه نرسیدم دور میدون چرخی زدیم. ای خدا مو رسیدم و بوق زدن و یه متر یه متر رفتن میگم خدا شاهده عین پایتخت بی. ترافیک هوفکه میدا و مو ناله میکردم. واگشتن خاش بی، خیلیم خاش بی. حساب کو تو سرازیری بیدی که یه مرتبه دیدم دوبارته رسیدم و فلکه ای که او زمانل خیابون کناریش آدمل قشنگو داخلش بیدن و قول قرار جونی داغولش مینهادن. بله عزیزون مو دیه قرص یادم رفت بسونم ولی آخرش از ای ترافیک مهربون رد وابیدم و آمدم تا رسیدم اول خیابون دانش آموز دوباره دوری زدم بسمت فلکه عشق سابق و الان ساعت 9 شو هسه هِنی نِتِرسُم یه جی پارکی پیدا کنم تا تریلی کوچیکو پارک کنم و بِتِرُم قرصی بسونم بیرم خونه بلکم سردد بیچیکو کمی کمتر وابو.

ای شورای شهر جدید! شورای قدیمی خو ای ترافیک بسمت تهران دورُس نکردن وُو میفهمم هم شما درسش نمیکنین ولی پاکتون سی محض همی بچه مو هزاران هزار بار زنگم زدین و احوال پرسی کردین. خدایی فکری وُو حال اینجو بکنین. بازم میگم میفهمم که ای شهردار و 700نفر بیشتر یا کمتر نیرویی که داره اگر میتِرِسن تو ای چهارسال قبلی ای ترافیک تهران درست میکردن. مدیونین اگر فک کنین پی فلکه بیمارستان برازگون باشم!

*فعال اجتماعی

دیدگاه خود را بنویسید