سر خط خبرها:
گزارش اختصاصی «فکرشهر» از وضعیت جوانان استان بوشهر(1)؛

خشونت!!/ گفت و گوی اختصاصی با «بهنام شب رو»، سارق مسلح مغازه های برازجان/ فرمانده انتظامی دشتستان در این باره چه می گوید؟ + تصاویر

فکرشهر: جوان 30 ساله و لیسانس، پشت چهره اش داستانی خوابیده که حضورش در کلانتری را پیچیده می کند. وقتی در پاسخ به خبرنگار «فکرشهر» درباره ی انگیزه اش گیج می شود و با مکث می گوید «چشم و گوش بسته بودم». وقتی که پول اندکی از دخل مغازه ها برمی داشته و به گفته ی خودش حتی «عذرخواهی» هم می کرده!

فکرشهر: خبرها تلخند و ساده به نظر می رسند؛ جوانی به دفتر فلان صنف می رود و با اسلحه، رییس صنف را به قتل می رساند؛ جوان دیگری، با برادرش درگیر می شود و او را به ضرب گلوله یا چاقو به کام مرگ می فرستد؛ فردی در خیابان با دیگری تصادف می کند و با قمه یا قفل فرمان به جان طرف مقابل و خودرویش می افتد؛ دیگری از عملکرد طرف مقابلش ناراحت می شود و او را به باد فحش و ناسزا گرفته و تحقیر می کند یا با اسلحه به سمت محل سکونت، کار یا خودش شلیک می کند؛ دیگری از افراد خانوده اش ناراحت می شود و آن ها را می کشد؛ فردی هم اسلحه برمی دارد، به مغازه ها می رود و دخل هایشان را خالی می کند و...؛ اما این ها تنها ظاهر ماجراهاست؛ ماجراهایی که در ماه های اخیر در نقاط مختلف استان، انواع آن را شاهد بوده ایم و خبرهایش هم در رسانه ها با جزییات آمده؛ این روزها انواع خشونت ها را در تمام نقاط استان می توان مشاهده کرد؛ اما وقتی یک قدم به درون ماجراها می گذاری، به حقایق دیگری هم دست می یابی؛ این که چرا یک جوان به این جا رسیده؟ چرا واکنش هایش به محیط و در برابر مشکلات، این است؟ چرا نمی تواند خشم خود را کنترل کند؟ چرا راه گفت و گو را نمی داند و صدها چرای دیگر که در ترکیبی پیچیده با هم قرار دارند و هر یک می تواند علت دیگری باشد در حالی که خود معلول چرای دیگری است؛ چراهایی که در حجم عظیم انواع خشونت های رفتاری و گفتاری و روانی و فیزیکی، گم شده اند و روز به روز هم شاهد افزایش انواع مختلف آن در جامعه هستیم.

گفت و گوی اختصاصی با «بهنام شب رو»، سارق مسلح مغازه های برازجان

جوان 30 ساله و لیسانس، پشت چهره اش داستانی خوابیده که حضورش در کلانتری را پیچیده می کند. وقتی در پاسخ به خبرنگار «فکرشهر» درباره ی انگیزه اش گیج می شود و با مکث می گوید «چشم و گوش بسته بودم». وقتی که پول اندکی از دخل مغازه ها برمی داشته و به گفته ی خودش حتی «عذرخواهی» هم می کرده! 

«بهنام شب رو» اسم مستعاری که  حتی خودش هم نمی داند نیروی انتظامی پرونده اش را با این نام می شناسند؛ چرا که در شناسنامه، نامش با حرف «م» آغاز شده است؛ از این که خبر سرقت های مسلحانه اش رسانه ای شده اول تعجب و بعد سکوت می کند. سرقت هایی که جمع پول های به دست آمده از آن، به یک میلیون هم نمی رسد.

ـ چند سال داری  و چقدر درس خوانده ای؟
لیسانس دارم. 30 ساله ام.

ـ از کی سرقت ها را شروع کردی؟
7، 8، 10 روز است.

ـ چند تا سرقت داشتی؟
7، 8، 10 تا.

ـ یعنی روزی یک سرقت؟
تقریبا بله.

ـ چه ساعتی می رفتی؟
شب.

ـ اعتیاد هم داری؟
نه.

ـ مشروبات الکلی چطور؟
معتاد نیستم.

ـ به جز این سرقت ها، کار خلاف دیگری هم داشته ای؟
نه. فقط اسلحه داشتم که تحویل دادم و به خاطرش یک ماه زندان رفتم.

ـ چرا زندان رفتی؟
تیراندازی داشتم با آن اسلحه. 

ـ جرم تیمی هم تا به حال داشته ای؟
نه. فقط همان اسلحه بود.

ـ کار یا مهارت خاصی هم داری؟ شغلی؟
قبلا در شرکت کار می کردم و بیمه ی بیکاری هم می گرفتم.

ـ مهارت چطور؟ یک تخصص یا مهارت خاص؟
بله. زیاد. آدم فنی هستم. جوشکاری، برق کاری و...

ـ چند خواهر و برادرید و شما فرزند چندمید؟
5 تا هستیم و من فرزند بزرگم.

ـ پدر و مادرتان در قید حیات هستند؟ شغلشان چیست؟
بله. هر دو در قید هستند و شغل آزاد دارند.

ـ ازدواج کرده ای؟
نه.

ـ انگیزه ات برای این کار چه بود؟
خودم هم مانده ام که انگیزه ام چه بوده! پول که قطعا بوده ولی... نمی دانم. چشم و گوشم بسته بود... نمی دانم... بیشتر با خانوده ام مشکل داشتم و بدهی مالی هم داشتم.

ـ هر سرقت چقدر کسب می کردی؟
زیر صد تومان.

ـ مشکل مالی داشتی ولی برای سرقت به مغازه هایی رفته ای که پولی در آن نبوده؟
فکر می کردم بیشتر باشد ولی می رفتم و می دیدم که چیزی نیست یا طرف خودش پول نمی داد. 

ـ وقتی سراغ مغازه داری می رفتی چه حسی داشتی؟
حس بدی داشتم. هیچ کدامشان را هم اذیت نکردم. حتی به آن ها می گفتم می آیم پولتان را پس می دهم. 

ـ یعنی به مغازه دارها می گفتی می آیم و پولتان را پس می دهم؟
بله. حتی معذرت خواهی هم می کردم و می گفتم ببخشید...

ـ خودت هم می ترسیدی؟
خب هر کسی که می خواهد کار خلافی کند، می ترسد.

ـ مغازه دارها چطور؟ 
می ترسیدند. 

ـ واکنش خاصی هم نشان می دادند؟
نه. من تقاضا می کردم و وقتی می دیدم خیلی نمی ترسند و حتی پول نمی دهند، راهم را می کشیدم و می رفتم.

ـ پس جاهایی هم بود که پول نمی دادند و می رفتی؟
بله. چند جایی بود.  4ـ 3 تایی.

ـ با چه لحنی از آن ها تقاضا می کردی؟ 
همین طوری که الآن با شما حرف می زنم.

ـ یعنی می رفتی تو و می گفتی ببخشید به من پول بدهید؟
بله.

ـ فکر می کردی روزی دستگیر شوی؟
نه. فکر نمی کردم.

ـ مغازه هایی که به سراغشان می رفتی را می شناختی؟
نه. همین جوری می رفتم.

ـ کسی هم بود که برای سرقت به مغازه اش رفته باشی و بعد دوباره در خیابانی، جایی، آن ها را دیده باشی؟
نه. فقط یک بار می دیدمشان.

ـ هیچ کدام از مغازه دارها مقابله نکرد؟
نه. فقط یکی از آن ها بود که فکر کردم می خواهد مقابله کند و من اسلحه داشتم و یک گلوله زدم به طرف دیوار. خودم هم ترسیدم.

ـ نام «بهنام شب رو» را خودت انتخاب کردی یا رویت گذاشته اند؟ 
کی رویم گذاشته؟

ـ در خبرها، شما با نام «بهنام شب رو» معرفی شده اید.
مگر این قضیه رسانه ای شده؟

ـ بله.
حتما نیروی انتظامی گذاشته.

ـ از کاری که انجام دادی پشیمان نیستی؟
هستم.

ـ بعد از این که از زندان آزاد شدی چه برنامه ای برای بعد آزادی داری؟
معلوم نیست که کی می خواهم آزاد شوم.

ـ چقدر خودت را در این وضعیتی که برایت پیش آمده مقصر می دانی؟ سهم جامعه و والدینت چقدر است؟
جامعه و والدینم را بیشتر مقصر می دانم. فکر می کنم والدینم.

ـ شکست عشقی نداشتی؟
نه. با والدینم مشکل داشتم.

ـ سر مسایل مالی؟
بله.

ـ یعنی هر کس با والدینش مشکل داشت باید اسلحه دست بگیرد و برود سرقت؟
خب....

ـ اسلحه را از کجا گیر آوردی؟
از بازار سیاه.

ـ اگر کسی با تو درگیر می شد، به طرف شلیک هم می کردی؟
اگر می خواست درگیر شود و می خواست مرا بگیرد، شلیک می کردم؛ ولی نه به خودش، به اطرافش. ولی این جوری پیش نمی آمد، چون من خودم را اذیت نمی کردم.

ـ حرف خاصی داری؟
نه.

ـ توصیه به جوانان چطور؟
فقط توصیه می کنم به پدر و مادرها که بچه های خودشان را درک کنند؛ بیشتر با آن ها باشند.

فرمانده انتظامی دشتستان در گفت و گو با «فکرشهر» خبر داد:
کاهش 15 درصدی تیراندازی در دشتستان طی 8 ماه اول امسال

آن چه خواندید، گفته های فردی است که نه درس دزدی خوانده و نه به کلاس جرم آموزی رفته؛ مثل همه ی ما به امید ساختن آینده  درس خوانده و فارغ التحصیل شده و شاید مانند خیلی ها آرزوی کار در مناطق پارس جنوبی را در سر می پرورانده، اما اکنون سیل سنگین نابرابری ها، بی توجهی ها و بی عدالتی ها او را به مکانی کشانده است که مانند یک فیلم تلخ مجبوری به نظاره بنشینی و مدام آرزو کنی که کاش زودتر تمام شود تا دوباره همه چیز مثل گذشته شود؛ جوانی که حتی برای دفاع از خودش چیزی نمی گوید و مدام ساکت است تا جایی که پرسنل نیروی انتظامی گفتند: «حرف هایی که به «فکرشهر» زده، در بازجویی ها بیان نکرده است»؛ مثل نام همدستان ناشناخته ای که عملا شاید همراهش نبوده اند اما قطعا در جرمش شریک هستند.


برای روشن تر شدن ابعاد این ماجرا و صحت و سقم گفته های متهم، سوالاتی را با فرماندهی انتظامی شهرستان دشتستان در میان گذاشتیم.
هرچند، سرهنگ سید جواد رضوی معتقد است ابعاد این پرونده، جزییات و صحت گفته های متهم باید در دادگاه مشخص شود ولی درباره ی جزییات دستگیری و برخی ادعاهای گفته شده، در پاسخ به سوالات «فکرشهر» توضیحاتی را مطرح کرد.

ـ جناب سرهنگ، چگونه از وقوع این سرقت ها آگاه شدید؟
از طریق مرکز فوریت های پلیسی 110. توسط اطلاع رسانی های مالباختگان.

ـ نام «بهنام شب رو» بر چه اساس برای متهم انتخاب شده است و چرا؟
اسم مستعار متهم، «بهنام» است و چون شبانه اقدام به جرم کرده، نام «بهنام شب رو» برای وی ثبت شده است. 

ـ پرونده چند شاکی دارد؟
کلا 5 شاکی داد.

ـ مغازه ای هم بوده که سرقت کرده باشد و کسی شاکی اش نشده باشد؟
نه. از هر کس سرقت شده، شکایت کرده.

ـ پس کلا 5 سرقت انجام داده؟ چون خودش معتقد بود حدود 10 سرقت داشته؟
خیر. 5 سرقت بوده.

ـ تاکنون از چه مغازه هایی و چقدر سرقت کرده است؟
5 مغازه بوده و تقریبا یک میلیون تومان سرقت کرده.

ـ شاکیان بیشتر از چه صنفی هستند؟
شاکیان بیشتر از صنف مغازه های سوپرمارکتی هستند. 

ـ رفتار متهم با مغازه داران به چه شکل بوده؟
با ایجاد رعب و وحشت و تهدید با سلاح گرم.

ـ متهم به «فکرشهر» گفت که به مغازه داران می گفته می آیم و پولتان را پس می دهم؛ این سخن صحت دارد؟ شاکی ها چیزی در این باره نگفته اند؟
این مساله در ادامه ی روند رسیدگی به پرونده و حتی در دادگاه مشخص خواهد شد. الان این موضوع قابل تشخیص نیست.

ـ چند وقت از شروع این سرقت ها می گذرد؟
چند روز بعد از نخستین سرقت، همکاران ما موفق به دستگیری متهم شدند. در کم تر از یک هفته.

ـ چگونه وی را دستگیر کردید؟ کمی توضیح دهید که بر چه اساسی تشخیص دادید که ممکن است متهم به این مغازه ی خاص برود؟
پس از این که سرقت ها به وقوع پیوستند، با سازمان دهی گشت های محسوس و غیر محسوس و استقرار عوامل انتظامی در نقاطی که متصور بودیم این اتفاقات و سرقت ها رخ می دهد، متهم را دستگیر کردیم.

ـ نقاط خاصی را متهم برای سرقت انتخاب می کرد؟
خیر. بعد از سرقت ها، گشت های محسوس و غیر محسوس نیروی انتظامی افزایش یافت و در تمام سطح شهر حضور فعال داشتند و شاید متهم آن ها را نمی دید ولی نیروی انتظامی حضور فعال داشت.

ـ سابقه ی خلاف متهم چه بوده و چرا تیراندازی کرده بود؟
متهم، همانطور که فرماندهی محترم انتظامی استان هم فرموده بودند، سال قبل نیز به اتهام تیرانداری به سمت یک اداره دولتی دستگیر شده بود، ولی این که جزییات این تیراندازی چه بوده و چرا انجام شده را باید در پرونده دید. منظورم این است که از بیان جزییات آن پرونده در حال حاضر، معذوریم.

ـ جناب سرهنگ، متهم می گوید اسلحه را از بازار سیاه خریده است. او سال قبل هم یک اسلحه داشته و به خاطرش زندانی شده است؛ فکر می کنید چگونه می توان جلوی دسترسی آزاد و این گونه ی مردم و به خصوص جوانان به اسلحه را گرفت؟ برای این امر چه راهکاری دارید؟؟
همکاران ما به طور جد بحث خلع سلاح و جمع آوری اسلحه های غیر مجاز را به عنوان یک اولویت در دستور کار دارند و از کوچک ترین پاسگاه های انتظامی ما در کوچک ترین روستاها تا سطح شهرستان و فرماندهی، همه روی این مساله خیلی تاکید دارند و این طور نیست که هر کسی بتواند یک اسلحه از بازار سیاه بخرد و برود؛ ولی متهم چون فرد متخلفی بوده به شکلی به اسلحه دست پیدا کرده است. در حال حاضر، 15 درصد کاهش تیراندازی در دشتستان داشته ایم که علتش همان جمع آوری سلاح های غیر مجاز بوده؛ چون اسلحه که بیشتر باشد، تیراندازی هم بیشتر است ولی در طول 8 ماه اول سال، ما در دشتستان 15 درصد کاهش تیراندازی داشتیم و الان هم ما روزانه کشفیات داریم، هم سلاح های جنگی و هم شکاری و به این راحتی اسلحه در دسترس نیست که یکی برود بازار و بخرد و فقط متخلفین و مجرمین هستند که شاید بتوانند به اسلحه های غیرمجاز دست یابند.

گفت و گوی اختصاصی «فکرشهر» پیرامون این نوع خشونت ها در استان بوشهر، با یک جامعه شناس را، اینجا بخوانید.

وسایل کشف شده از متهم

دیدگاه‌ها

یک جوان

من شرایط این جوونو درک می کنم. خودم هم اینقدر شکلات روی سرم فشار می یاره که بعضی اوقات دوست دارم چنین کاری کنم یا حتی از شر این زندگی راحت شم. ولی....

ناشناس

این بچه ها هم یه چیزی یاد گرفتن. خودشون نمی تونن کارشونو درست انجام بدن می ندازنش گردن والدین. خب پدر  ومادر دیگه باید برلاتون چکار کنن؟ هر کی با والدینش مشک داشت باسد بره سرقت مسلحانه یا تیراندازی کنه یا ادم بکشه؟؟ این چه استدلالیه؟

ناشناس

خسته نباشی پلیس خدمتگزار.

ناشناسش

جناب سرهنگ سید جواد رضوی بابت دستگیری یک جوان با سرقت 1میلیون تومان تبریییییییک ....کاش سرقتهای واخلاص های میلیاردی را کشف و رسانه اییی کنید.تبریک میگم بایت رسانه ایی کردن دستگیری  بزرگتون امیدوارم با رسانه ایی کردن این مطلب به درجاتتون افزوده بشه .خسته نباشید بابت انجام وظایفتون و همچنین رسانه ایی کردن دستگیری بزرگتون.امیدوارم شاهد کشف قاچاق های مواد مخدر شما باشم   

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید