سر خط خبرها:
از سوی مجمع جوانان اصلاح طلب دشتستان انجام شد

نشست پرسش و پاسخ صادق زیباکلام در برازجان + حواشی

فکرشهر: صادق زیباکلام که به دعوت «مجمع جوانان اصلاح طلب دشتستان» به برازجان و استان بوشهر سفر کرده بود، در بخش دوم از همایش «نسبت سیاست های اقتصادی دولت با شرایط کنونی کشور» که به نشست پرسش و پاسخ اختصاص یافته بود، سوالات حاضرین را پاسخ داد...

فکرشهر: صادق زیباکلام که به دعوت «مجمع جوانان اصلاح طلب دشتستان» به برازجان و استان بوشهر سفر کرده بود، در بخش دوم از همایش «نسبت سیاست های اقتصادی دولت با شرایط کنونی کشور» که به نشست پرسش و پاسخ اختصاص یافته بود، سوالات حاضرین را پاسخ داد.

به گزارش فکرشهر، متن این پرسش ها که مکتوب بود و پاسخ ها، بدون تغییر در ادامه می آید:

سوال: چرا دلار در ایران افسارگسیخته بالا رفت و هیچ کس کاری نکرد؟ آیا شما معتقدید که همچنان باید از دولت روحانی حمایت کرد؟

صادق زیباکلام: این ها دو سوال کاملا متفاوت است. نظریات زیادی وجود دارد درباره قیمت دلار؛ بخشی از آن به خاطر حالت هیجانی است که گفته می شد از 13 آبان تحریم ها شروع می شود و...؛ بعد که از این پیک 13 آبان ماه عبور کردیم؛ دلار از اواسط آبان ماه کم کم قیمتش پایین آمد و یک نظر دیگر می گوید که دولت دارد اندوخته دلارش را آرام آرام وارد بازار می کند و قیمت ها کاهش یافته و بازار به حالت تعادل رسیده؛ عرض اصلی من این است که همه این ها از عوارض اقتصاد دولتی است. می توان عوارض زیادتری را برای اقتصاد دولتی برشمرد؛ یکی از مصیبت های بزرگ اقتصاد دولتی این است که مردم به تدریج، اعتمادشان از دولت سلب می شود. همان موقع که وضع دلار در ایران این گونه شد، اگر یادتان باشد، چنین اتفاقی برای ترکیه هم افتاد، منتهی آقای اردوغان گفت که هر چه دلار و طلا و ارز خارجی دارید، بیاورید به دولت بفروشید و همه مردم در ترکیه صف بستند و رفتند فروختند؛ ولی در ایران دولت به مردم گفت نخرید، مردم صف کشیدند که بخرند؛ چرا که اعتماد عمومی دارد سلب می شود و این فقط در مورد دلار نیست.
سال 92 که محبوبیت روحانی هنوز بالا بود، به مردم گفته شد بیایید برای ثبت نام یارانه و گفته شد، آن هایی که به این 45 هزار و 500 تومان، نیاز ندارند، نیایند؛ ولی همه مردم رفتند ثبت نام کردند، حتی آن هایی که این پول برایشان عدد و رقمی نیست؛ 90 درصد مردم ثبت نام کردند و آن 10 درصدی هم که نرفتند، حتما شناسنامه یا کارت ملی نداشتند. همه رفتند چون اعتماد مردم به دولت از بین رفته و شکاف ملت و دولت ایجاد شده. این مردم همان هایی هستند که وقتی 30 سال پیش در زمان جنگ، اعلام می کردند که هر کس می تواند کمک کند به جنگ، هر کس حتی اگر فقط 5 تخم مرغ داشت، می رفت، همه 5 تا تخم مرغش را می داد؛ ولی امروز حتی کسی که نیاز ندارد هم می رود یارانه ثبت نام می کند. می گفتند ما به این ها اعتماد نداریم و خودمان یارانه را می گیریم و می دهیم به فقرا. ای کاش مشکل فقط  روحانی و نوبخت و جهانگیری... بود، ولی این نیست. شما یک مقطع را بگویید که دلار در حال بالا رفتن نبوده؛ همیشه در حال بالارفتن بوده و هیچ وقت در حال پایین آمدن نبوده؛ در بهترین حالت یا درجا زده و یا رشدش کند بوده.

سوال: اگر از امشب، شما نفر اول کشور باشید، چه اقدامی خواهید کرد و رویارویی ایران و امریکا چه سودی برای کشور دارد؟

صادق زیباکلام: شما می گویید سریع جواب بدهم و وقت کم است؛ ایشان درباره ایران و امریکا پرسیده اند؛ یعنی یک مساله بنیادی تحت عنوان دشمنی با امریکا و امریکا ستیزی را مطرح کرده اند. نمی شود در یک تا 2 دقیقه گفت؛ فقط می توانم یک چیز را بگویم که بارها به دوستان اصولگرا در مناظره ها هم گفته ام؛ شما فقط یک مورد را نشان دهید که امریکا ستیزی و دشمنی با امریکا در 40 سال گذشته، یک نفع را برای ایران داشته؛ ولی نتوانسته اند، من دو جین مورد می آورم که چگونه دشمنی با امریکا و این امریکا ستیزی، ظرف 40 سال گذشته، تیشه به ریشه منافع ملی ما زده است.

سوال: آقای زیباکلام، راهکارتان برای برون رفت از مشکلات اقتصادی کنونی، چیست؟

صادق زیباکلام: پرسیده اند اگر شما اختیار می داشتید، راه برون رفت شما ار مشکلات اقتصادی کنونی، چه بود؟ عزیزان، من که عرض کردم ما چاره دیگری نداریم مگر این که اقتصاد دولتی ایران را تبدیل به اقتصاد آزادی بکنیم که کشورهای دیگر که موفق بوده اند، کرده اند. ما هیچ راه دیگری جز پیروی از این کشورها نداریم. ما هیچ راهی جز رفتن به سمت اقتصاد آزاد نداریم.

سوال: چرا فرزندان مسوولین، در کشورهایی که ما به آن ها فحش می دهیم، زندگی می کنند و عشق و حالشان را می کنند؟

صادق زیباکلام: این که فرزند شما کجا زندگی می کند یک مساله شخصی است و به هیچ کس مربوط نیست. شما وزیر هستید، وکیل هستید، استاد دانشگاه هستید، در دشتستان تاجر هستید، روحانی هستید یا...، به کسی مربوط نیست که فرزند شما در امریکا، نجف، دلوار، قم یا... زندگی می کند. انتخاب محل زندگی هر فرد، جزو اولین حقوق هر فرد است. بنابراین از نظر من این که فرزند فلانی در نیویورک زندگی می کند، نه افتخار است و نه ننگ و رسوایی. این نکته اول؛ اما نکته دوم؛ مشکل از کجا شروع می شود؟ مشکل از غیر اخلاقی عمل کردن شروع می شود. مشکل از جایی شروع می شود که یک نفر شعار مرگ بر امریکا می دهد و بچه هایش در امریکا زندگی می کنند. این مشکل غیر اخلاقی است و درست نیست. این که آن مسوول به هر دری زده و این کار و آن کار را کرده تا فرزندانشان در امریکا را تامین کند، نادرست است. اگر تحقیق کردید که آن فرد، نه خلافی کرده و نه برداشت غیر قانونی کرده و نه پولی از جایی برای تامین بچه هایش به دست آورده، کسی حق ندارد بگوید چرا فلانی بچه هایش خارج از کشور زندگی می کنند، ولی وقتی می بینیم یکی، انواع و اقسام مفاسد را انجام داده و بچه هایش در امریکا زندگی می کنند و دارد شعار مرگ بر امریکا هم می دهد و پرچم امریکا را هم پاره می کند و...؛ این ها اشکال دارد. اگر اعتراضی می کنیم، به غیر اخلاقی و غیر اصولی عمل کردن برخی مسوولین است؛ این که یک شعار بدهند و یواشکی یک کار دیگر بکنند.

سوال: من اصلاح طلب دیگر نمی خواهم رای بدهم؛ آیا شما می خواهید رای بدهید؟

صادق زیباکلام: یکی از کابوس ها و بدبختی ها و مصیب های زندگی من، این 18 ماه گذشته بوده؛ می دانید چرا؟ برای این که شاید هیچ کس به اندازه من برای آقای روحانی ندوید. خودم اعتراف می کنم. بهمن و اسفند 95 و فروردین و اردیبهشت 96 من می دویدم از این شهر به آن شهر و استان به استان که مردم در انتخابات شرکت کنید و به حسن روحانی رای بدهید؛ اولین مشکلی که من داشتم این بود که خیلی جاها آدم ها به من می گفتند برای چی رای بدهیم؟ بعد از آن داستان های سال 88 توقع دارید باز هم رای بدهیم؟ مگر رای دادن چه چیزی را عوض کرده در این مملکت؟ و...؛ ولی من می رفتم و...؛ خیلی ها به من گفتند که در اثر آن کلیپی رای داده اند که من روزهای آخر تبلیغات منتشر کردم و پرسیدم «اگر رای ندهید 15 سال دیگر به فرزندانتان چه می خواهید بگویید؟»
 مشکل من از وقتی شروع شد که وقتی آن آدم ها را می بینم، دلشان می خواهد کله من را بکنند؛ بعضی هایشان به من جوری نگاه می کنند که من دلم می خواهد آب شوم و بروم در زمین، چرا؟ به خاطر عملکرد آقای روحانی. عملکرد آقای روحانی ظرف 18 ماه گذشته، درست فراموش کردن و پا گذاشتن بر روی تمام آن مطالباتی بود که آن 24 میلیون رفتند و به خاطرش به او رای دادند. ایشان یک بار دیگر از رفع حصر صحبتی نکرد؛ از آزادی زندانیان سیاسی حرفی نزد؛ یک بار صحبت از تنش زدایی با غرب و امریکا نکرد و نه درباره تمام آن چه به خاطرش آن 24 میلیون رفته بودند و رای داده بودند که ما می خواهیم شما در این جهت ها گام بردارید، انگار نه انگار؛ بعد یک جورهایی شد یک روحانی دیگر. من خودم بیشتر از شما این را می بینم و متوجه می شوم و من از شما سرافکنده تر هستم؛ اما سوال اساسی این است که ما اگر در 29 اردیبهشت 96، نمی رفتیم پای صندوق، چه می شد؟ شما بهتر از من می دانید چه می شد؛ آقای رییسی شده بود رییس جمهور، به یک روایت خیلی بهتر از امروز بود، ولی من نمی توانم خوشبینی شما را داشته باشم. چون تفکر رییسی از 84 تا 92، شخم زدند به این مملکت؛ درست است روحانی خیلی از مطالبات را برآورده نکرده ولی خواهران و برادران، ما مجلس هفتم و هشتم و نهم نرفیم رای بدهیم؛ ولی چه شد؟ چه به دست آوردیم؟ من وضعیت دشتستان را نمی دانم ولی ما در تهران برای شورای شهر نرفتیم رای بدهیم و نتیجه اش این شد که شورای شهر تهران برای 12 سال افتاد دست اصولگرایان. روزی که شورا افتاد دست اصولگرایان و آقای قالیباف شدند شهردار، کل پرسنل شهرداری تهران، 35 هزار نفر بود، 12 سال بعد، وقتی آقای قالیباف شهرداری را به اصلاح طلبان تحویل داد، 70 هزار نفر پرسنل شهرداری بود؛ 35 هزار نفر اضافه کرد و خیلی هایشان امروز بود و نبودشان فرقی نمی کند ولی استخدام و رسمی شدند و حقوق بگیر هستند؛ ولی فقط پرسنل نبود که دو برابر شد، بلکه بدهی ها هم زیاد شد؛ همین الآن، شهرداری تهران چیزی حدود 50 الی 60 هزار میلیارد تومان بدهی دارد. باز هم شما می گویید رای ندهیم و در انتخابات شرکت نکنیم؟ مردم تهران در انتخابات شرکت نکردند، نتیجه اش این شد که اصولگرایان در تهرانی که حداقل 5 تا 6 میلیون رای دارد، با هفتاد، هشتاد یا صد هزار رای وارد شورای شهر شدند؛ اگر فقط 10 درصد مردم تهران به آن ها رای می داند باید 600 هزار رای می آوردند ولی با 70 هزار رای رفتند شورا و آقای قالیباف را کردند شهردار و آن هم برای 70 هزار نفری که در شهرداری هستند و در سال آخر هم آقای قالیباف همه را استخدام رسمی کرد و دیگر شهرداری هیچ کاری با آن ها نمی تواند بکند. این نتیجه رای ندادن است. خودم بیشتر در رنج هستم. ولی سوال اساسی که مطرح است و شاید سوال خیلی از شما هم باشد، این است که چه باید کرد؟ من معتقدم که به جز این که صادقانه با مردم صحبت کنیم، هیچ راه دیگری نداریم. خیلی از اصلاح طلبان سکوت کردند، انگار نه انگار که ما در روی کار آمدن روحانی نقش داشتیم؛ خیلی هایشان دارند یواش یواش می گویند که خیلی هم رای دادن به ایشان کار درستی نبود؛ ولی نه... نه...، خیلی هم رای دادن به ایشان کار درستی بود؛ من از همان 30 اردیبهشت منظما به آقای روحانی یادآوری کردم که مطالبات یادتان نرود؛ خواسته ها چه شد؟ شما یک مطلب پیدا کنید که من در این مدت از آقای روحانی انتقاد نکرده باشم. معتقدم این شیوه برخورد درست است که به مردم صادقانه بگوییم که بله، درست است، ما از شما خواستیم که رای بدهید؛ به اعتبار سرمایه اجتماعی که اصلاح طلبان داشتند، آن 24 میلیون رای داده شد. من معتقدم که اگر حمایت اصلاح طلبان در 29 اردیبهشت 96 نبود، 24 میلیون که سهل است، 2 میلیون و 400 هزار رای هم آقای روحانی نمی آورد؛ ما این کار را کردیم، کارمان درست بود؛ در درستی نفس کاری که 29 اردیبهشت کردیم، تردید نکنید؛ منتها باید با پتک بالای سر آقای روحانی بایستیم و مرتبا از ایشان مطالبات را مطالبه کنیم و بخواهیم. من گزینه دیگری نمی بینم؛ گزینه دیگر این بود که مملکت را دوباره بسپریم دست اصولگرایان و همان داستان 84 تا 92 دوباره تکرار می شد.

سوال: آقای زیباکلام، درباره برجام صحبت کنید؛ چه شد؟

صادق زیباکلام: در خصوص برجام... ببینید، ما در ایران یک جریان رادیکال تندرو انقلابی داریم که این جریان اساسا با هر عمل و رویکردی که منجر به تنش زدایی با اروپا، امریکا و غرب شود، مخالف است. اگر یادتان باشد، در دولت اول آقای روحانی، شهریور و مهر بود که مساله مذاکره با 5 به علاوه 1 سر مساله هسته ای به طور جدی شروع شد و از همان ابتدای سال 92،  تندروها شروع به مخالفت با مساله کردند، در سفارت امریکا جمع شدند، در 13 آبان 92 و اسم خودشان را گذاشتند دلواپسان؛ در تمام 21 ماهی که مذاکرات هسته ای در جریان بود، تندروها از هیچ مخالفتی با اصل مذاکره، خودداری نکردند، چیزهای مختلف می گفتند که چرا وزیر خارجه ما نشسته با وزیر خارجه امریکا گفت و گو می کند؟ امام گفتند هیچ وقت مذاکره با امریکا نباید انجام شود؛ وای ظریف با جان کری دست داده؛ با هم خندیدند، درژنو پیاده با هم راه رفتند و...؛ بعد از 21 ماه مبارزه نفس گیر، توافق تاریخی وین در تیرماه 94 اتفاق افتاد که به تدریج به برجام معروف شد، از روزی که برجام امضا شد، تندروها از هیچ تلاشی برای سنگ انداختن، تیغ و تیکه انداختن در جلوی برجام خودداری نکردند، گفتند تمام امتیازات را ما دادیم و امریکایی ها هیچ امتیازی ندادند، گفتند برجام به نفع امریکایی ها بوده، از هیچ تلاشی علیه برجام به حول و قوه الهی فروگذار نکردند؛ تا نهایتا ترامپ آمد و عکس تندورهای ما را گفت؛ تندروها می گفتند همه امتیازات را ظریف و جمهوری اسلامی ایران داده و امریکایی ها هیچ امتیازی نداده اند و ترامپ آمد و گفت که همه برجام به نفع ایران بوده و امتیازات را امریکا به ایران داده و نهایتا هم ترامپ، از برجام آمد بیرون و تندورهای ما یک نفسی کشیدند. من معتقدم که این جریان تندروی رادیکال انقلابی، با هر چیزی که احساس کنند در راستای تنش زدایی با غرب و امریکا است، مخالفت می کنند؛ با برجام مخالفتند کردند، با مذاکره، با FATF و CFT  مخالفت کردند، با هر چیزی که احساس کنند ممکن است به تنش زدایی ایران و امریکا کمک کند، مخالفت می کنند، چرا که من فکر می کنم، امریکا ستیزی، عملا به هویت ایشان تبدیل شده، اگر امریکاستیزی را از آن بگیریم، عملا چیزی برایش باقی نمی ماند. شما فرض بگیرید که بین ما و امریکا، تنش زدایی شده، نه این که رابطه با امریکا برقرار شده باشد، بلکه دارد به سمت تنش زدایی می رود، خب آن ها چه بکنند؟ این هویت جمهوری اسلامی در گرو دشمنی با امریکا است و اگر این گرفته شود، دچار بحران هویت می شوند. 

سوال: مردم اینجا سوال دارند که زیباکلام، سوپاپ اطمینان نظام است؛ زیرا بی پرده سخن گفتن و آزاد بودن با هم همخوانی ندارد.

صادق زیباکلام: بله. من سوپاپ اطمینان نظام هستم. چه بگویم دیگر... {تشویق حضار}
فرض کنید من سوپاپ اطمینان نظام هستم، فرض کنید من جاسوس نظامم، فرض کنید من عضو اطلاعاتم، من نوکر امریکا هستم، فرض کنید مزدور اسراییلم، غلام انگلیسم، وطن فروشم، خائنم، معتادم، ماری جوانا می کشم... فرض کنیم هر چه شما می گویید... به حرف هایم توجه کنید، این ها مهم است.

سوال: آیا فقط دولت است که مسبب شرایط بد اقتصادی است یا عوامل زیر هم نقش دارند؟ مردم، سایر ارگان ها، سیاست های کلی نظام؟

صادق زیباکلام: مردم نقشی ندارند چرا که وقتی مردم احساس فقدان امنیت کنند، به طور طبیعی می روند پول و سرمایه اشان را جایی سرمایه گذاری می کنند که احساس امنیت کنند. در یک سال گذشته چیزی حدود 30 میلیارد دلار ارز از کشور خارج شده است، در گرجستان رفته اند ملک خریده اند و جاهای دیگر...، من به هیچ وجه مردم را مقصر نمی دانم چرا که در شرایط بی ثبات، مردم جایی که احساس امنیت کنند، سرمایه گذاری می کنند؛ اما این که آیا فقط دولت مقصر است یا نظام مقصر است یا مجلس هم مقصر است، عرض کردم که اقتصاد ایران، بنیادی اقتصاد دولتی است و من هیچ تلاشی در مجلس نمی بینم که بخواهد این اقتصاد را غیر دولتی کند، در دولت هم نمی بینم، در نظام هم نمی بینم، در دشتستان هم نمی بینم؛ در هیچ جا نمی بینم. 

سوال: نقش روسیه در تنش بین ایران و امریکا چیست؟

صادق زیباکلام: من هیچ مشکلی با چین ندارم؛ هفته گذشته که چینی ها از پارس جنوبی خارج شدند، من از قبل منتظر بودم که بروند، چرا که حجم مبادلات بین چین و امریکا چیزی حدود 800 میلیارد دلار است که حدود 600 میلیارد دلارش صادرات چین به امریکا است و 200 میلیارد صادرات امریکا به چین؛ کل نفتی که ما به چینی ها می فروشیم و آت و اشغال هایی که از چین وارد می کنیم، 20 میلیارد هم نمی شود. چرا توقع دارید چینی ها از 600 میلیارد بگذرند به خاطر 20 میلیارد؟ شما نذر کرده اید که منافع ملیتان را به خاطر امریکا ستیزی زیر پا بگذارید؛ چینی ها به هیچ وجه چنین نذری نکرده اند، چینی ها می روند جایی که منافع ملیشان است، روس ها می روند جایی که منافع ملیشان است، اروپایی ها هم همینطور... هر کشوری برایش منافع ملی خودش مهم است؛ چرا انتظار دارید که روس ها بیایند پشت شما؟ نه... نه؛ روس ها هر جا که منافع ملیشان حکم کند هستند با شما و هر جا هم که منافع ملیشان حکم نکند، نیستند با شما.

سوال: شما پستی گذاشته اید در توئیتر، که بازنده اصلی انتخابات آتی، اصلاح طلبان هستند، فکر نمی کنید این پست باعث ناامیدی در جبهه اصلاحات می شود؟

صادق زیباکلام: من آدم واقع بینی هستم و نمی توانم چشمم را بر واقعیات ببندم. ولی در حال حاضر که 28 آذر 97 هستیم، آن شانزده، هفده میلیونی که به آقای رییسی رای دادند، تکلیفشان روشن است، آن ها احساس تکلیف و وظیفه شرعی می کنند، می روند پای صندوق، سال 98 و سال 1400 هم هر کس نماینده اصولگرایان شد، می روند و به او رای می دهند، می ماند آن 24 میلیون، من معتقدم که اگر همین فردا اعلام انتخابات بشود، 80 تا 90 درصد آن 24 میلیون اصلا در انتخابات شرکت نمی کنند، چه برسد که ما بگوییم بیایید به این نامزد رای دهید یا آن نامزد. من مثل تیمی هستم که دارم با منچستریونایتد بازی می کنم و سه گل در رفت خورده ام و در برگشت هم دو گل خورده ام، ولی به هیچ وجه قصد ندارم بازی را ببازم؛ همین الان اگر بازی متوقف شود، بله، من بازنده هستم، اما به هر حال، باید تلاش و تقلا بکینم؛ باید همین جوانان اصلاح طلب دشتستان، همت بکنیم، در تهران هم همت شود و این نشود که دوباره قوه مجریه بیفتد دست اصولگرایان؛ ولی ممکن است نتوانیم، اگر با همین ضریب زاویه آقای روحانی جلو برود، ممکن است ما همان 10 یا 20 درصد را هم از دست بدهیم و اصلا کسی پای صندوق نیاید، خودش و حسین فریدون بروند، پای صندوق. این است که ما به امید زنده ایم؛ به این که بتوانیم مجاب کنیم که مردم بیایند پای صندوق.

سوال: شما نه قرآن، نه اسلام و نه امام را قبول دارید. خط فکری شما چیست؟

این که من آیا قرآن را قبول دارم یا نماز می خوانم یا نمی خوانم، فقط به خودم مربوط می شود و به شما هیچ ارتباطی ندارد؛ این یک مساله شخصی است؛ اما در خصوص امام (ره)؛ امام یک سری نظریات فقهی داشته اند که کسانی که از ایشان تقلید می کنند و مرحوم امام خمینی مرجع تقلیدشان هستند، علی القاعده باید از امام خمینی تقلید بکنند، اما ایشان یکسری نظریات سیاسی دارند و تا آنجایی که من می دانم، هیچ ولی فقیهی نگفته که اگر مردم از نظریات سیاسی من پیروی نکنند و برخی جنبه های نظریات سیاسی من را قبول نداشته باشند، مهدورالدم و کافر هستند؛ این ها چیزهایی است که شما دارید از خودتان در می آورید.

حواشی

* یکی از حاضرین جلسه که از اواسط جلسه با داد و هوار جمله ای را تکرار می کرد و هرگز آن را مکتوب و در قالب سوال مطرح نکرد، بالاخره پاسخ خود را از صادق زیباکلام دریافت کرد. او چندین بار فریاد زد که «سه میلیارد چه شد»؟ «سه میلیارد را خورده ای!»؛ اشاره او به مبلغی بود که صادق زیباکلام برای ساخت مکانی به نام «دهکده امید» در کرمانشاه و پس از زلزله کرمانشاه جمع آوری کرده بود.
زیباکلام در پاسخ به وی گفت: «پول کرمانشاه را من خوردم»؛ اما پاسخ او با تکرار همان دو جمله مجددا از سوی همان فرد، مواجه شد. صادق زیباکلام هم گفت: «شما می گویید من خورده ام، من هم می گویم خورده ام؛ اگر بگویم نخورده ام که شما می گویید خورده ای! بگویم خورده ام هم که باز دارید داد می زنید... پس چه بگویم که داد نزنید؟؟»
زیباکلام سپس گفت: من توضیح کوچکی می دهم در این باره؛ یکی دوماه پیش، قوه قضاییه حساب مرا توقیف کرد. من را هم احضار کردند، بازپرسی انجام شد که چقدر پول جمع کرده اید و با این پول چکار کرده اید و...من رفتم و جواب دادم و فکر کردم بعد از این، موضوع حل شده، ولی دیدم حسابم همچنان توقیف است و بعد از مدتی از آگاهی احضاریه آمد جلوی در و همسایه که باید بیایید آگاهی جواب دهید. می دانید که پلیس آگاهی می رود سراغ دزدها و مال خرها و...؛ همسایه مان احضاریه را دید و گفت آقای دکتر این مال شماست؟ گفتم بله؛ فکر کنم همسایه مان در دلش گفت بیا، این هم همسایه ما که استاد دانشگاه هم هست و... دزد از آب درآمد. بعد دوباره احضار شدم به دادسرا و...سوال و جواب ها و...؛ جالب این است که هر چه بیشتر گشتند و بازرس فرستادند «دهکده امید»، هیچی پیدا نکردند؛ آخر سر هم که گفتند حسابتان را رفع توقیف می کنیم، به آن ها گفتم «کاش خیلی های دیگر هم بتوانند این طوری حساب پس بدهند».

* صادق زیباکلام در حین سخنرانی خود و پس از اشاره به حضور وطن دوستان و تبعیدشان به برازجان در سال های قبل از انقلاب اسلامی، با خنده گفت: فکر می کنم خیلی هم جای بد آب و هوایی نبوده که آن ها را تبعید می کرده اند؛ البته احتمالا در آذر تبعید نبودند و در تیر و مرداد تبعیدشان می کردند.

* وی در ادامه همان بحث تبعیدشدگان به برازجان در سال های قبل از انقلاب، گفت: اخیرا فیلمی درست کرده اند که شاید بخشی از نظام آن را ساخته که در آن می خواهند نشان دهند که مرحوم مهندس بازرگان، خالق مسعود رجوی بوده و اگر آقای بازرگان نبود، شاید مسعود رجوی و سازمان مجاهدین هم به وجود نمی آمدند. وقتی نگاه می کنیم می بینیم ساختمان هایی که مربوط به گذشته است را خراب می کنند، این را آدم می تواند درک کند. ساختمان هایی که مال 100 یا 200 سال پیش است و می توان فهمید که چرا این ها را خراب می کنند و مرکز خرید می زنند و اتوبان و...؛ ولی این که نام گذشتگان، میهن پرستان و متدین ترین و وطن پرست ترین افراد را سعی می کنند خراب کنند، نه؛ این که تخریب نام مهندس مهدی بازرگان چه نفعی می تواند داشته باشد؟ چندی پیش هم فیلمی مثلا مستند در تخریب شخصیت مرحوم منتظری ساخته بودند؛ بعدا هم شاید فیلمی بسارند که مصدق هم لژ فراماسون بوده و... پناه بر خدا.

* صادق زیباکلام در پاسخ به یکی از آقایان تندرو حاضر در جلسه که بلند شده و فریاد می زد که تریبون می خواهم، گفت: 356 روز رادیو و تلویزیون، 24 ساعته دست تان است و ما دخالت نمی کنیم؛ 52 هفته نماز جمعه دستتان است و ما دخالت نمی کنیم؛ ما یک ساعت آمدیم اینجا و این اصلاح طلبان به ما تریبون داده اند، به ما اجازه نمی دهید؟ هر وقت در تلویزیون به من 5 دقیقه وقت دادید، من اینجا به شما 5 دقیقه وقت می دهم.
این صحبت های زیباکلام با تشویق شدید حضار مواجه شد.

* یکی از خانم های حاضر در جلسه در واکنش به این سخنان زیباکلام، دادوهوار کرد که «پس آزادی بیان چی؟» و ادامه داد «گفت و گو دو طرفه باشد»؛ زیباکلام نیز پاسخ داد: آزادی بیان در تلویزیون و رادیو و نماز جمعه است. من آزادی خواه نیستم، آزادی خواه، تریبون های صداوسیما و نماز جمعه است.

* پس از این که زیباکلام به سوالی درباره رابطه ایران و امریکا پاسخ داد، برخی حاضرین در جلسه، شعار «مرگ بر امریکا» سر دادند که با واکنش دیگر حاضرین، بلافاصله خاموش شد.

* وقتی مجری برنامه پرسش و پاسخ گفت که «دکتر پرواز دارند و باید زودتر بروند»، یکی از خانم های مخالف حاضر در جلسه با صدای بلند فریاد زد که «سوالات ما را نخواندید» و صادق زیباکلام هم پاسخ داد که «سوالات شما را امشب در بیست و سی جواب می دهم».

* پس از این که صادق زیباکلام در پاسخ به یکی از سوالات گفت که «ما به امید زنده ایم»، یکی از حاضرین با صدای بلند گفت «مگر امیدی هم برای جوانان گذاشته اید؟»؛ زیباکلام هم پاسخ داد: «بله... خیلی زیاد».

* یکی از خانم های تندروی حاضر در جلسه که از ابتدا با داد و هوار و فریاد، سعی می کرد سخنان زیباکلام را قطع کند، در آخر گفت «شما سکولارید...» و زیباکلام هم پاسخ داد: «من سکولار هستم ولی دستم به خون آغشته نیست».

* به گزارش فکرشهر، این همایش سیاسی را می توان بزرگ ترین همایش سیاسی استان بوشهر بعد از اردیبهشت ماه 96 عنوان کرد؛ همایشی که در حالی با حضور زیباکلام در برازجان برگزار شد که پیش از آن، سخنرانی های وی در برخی استان های دیگر از جمله شیراز و کرمانشاه، لغو شده بود. همچنین، در این همایش، هر چند میزبان، مجمع جوانان اصلاح طلب شهرستان دشتستان بود، ولی حاضرین جلسه، هم اصلاح طلبان بودند و هم مخالفین اصلاح طلبان و تندروها از نقاط مختلف استان.

همایش «نسبت سیاست های اقتصادی دولت با شرایط کنونی کشور»، عصر روز چهارشنبه، 28 آذرماه، از سوی «مجمع جوانان اصلاح طلب دشتستان» و با حضور «صادق زیباکلام» در برازجان برگزار شد.(اینجا)

گزارش تصویری (1) اینجا

گزارش تصویری (2) اینجا

دیدگاه‌ها

امید

درود بر نشریه فکر شهر که اخبار این همایش را دقیق و بدن کم و کاست انعکاس داد. خودم در همایش حضور داشتم و همه حواشی را با چشم دیدم  

صفحه‌ها

دیدگاه خود را بنویسید